در مورد اين كه كودتاي 28 مرداد يك كودتاي انگليسي – آمريكايي است ، مدارك غير قابل ترديدي وجود دارد، ولي جزئيات اين توطئه امپرياليستي و افرادي كه در آن نقش عمده و كليدي داشتند ، هنوز هم قابل تحقيقي و بررسي است.
پرداختن به تمام ابعاد اين توطئه در حوصله اين مقوله مختصر نيست، گو اين كه تحليل كليات اين توطئه نيز كه كمتر بدان پرداخته شده است، مجالي فراختر مي طلبد، باقي مي ماند نقش يكي از توامل اين توطئه كه توسط برخي ازمورخان و نويسندگان بي هويت ايراني عنوان ايراندوست گرفته است. او كسي جز خانم لمبتون خادم بي انصاف استعمار پير نيست.
حقيقت اين است كه جريان ملي شدن صنعت نفت، علي رغم ضعفهايي كه به دليل وجود برخي گرايشات غير انقلابي در رهبري جنبش عارض آن شد، چنان آشوبي در لانه موران به پا كرد كه تصور آن براي ايرانشناسان اريستوكراتي مانند خانم لمبتون بي اندازه دشوار بود. آنان ضعف و خودفوختگي برخي رجال دست پرورده خود را به حساب تمام ملت ايران گذاشته بودند و با خيلا راحت به چپاول و غرات خود ادامه مي دادند، ولي هنگامي كه نهضت ملي به رهبري دكتر مصدق شدت گرفت، دانستند كه شناخت استعماري همواره يك شناخت تك بعدي و داوريهاي كرزني يك داوري ماليخوليايي است.
نسختين واكنشهاي عوامل استعمار تقريباً از همان ابتداي بحران، يعني در سال 1951م، بروز كرد. در اين سال يك جريان فكري قوي در وزارت خارجه انگليس معتقد بود كه احساسات ضد انگليسي بيمار گونه (1) و زيركانه مصدق، هر گونه مذاكره اي را بيهوده مي سازد.اين طرز فكر در گزارشهايي كه به وسيله اريك برتود، دستيار معاون وزارت خارجه در امور اقتصادي، تهيه شده منعكس است و معمولاً قضاوتهاي خانم لمبتون را كه دوستي صميمي برتود بود، تاييد مي كند. در مارس 1951 ماقله اي بدون نام در روزنامه تايمز منتشر شد كه بعدها معلوم شد نويسنده آن خانم لمبتون بوده است. اين مقاله در وزارت امور خارجه انگلستان به عنوان عالي ترين تحليل از جريانات داخلي ايران و ريشه هاي اصلي مسئله ملي شدن صنعت نفت، مورد توجه و تجليل قرار گرفت.
خانم لمبتون در اين مقاله توجه خوانندگان را به دسته بنديها و تضادهاي داخلي كه در مسئله نفت به اوج خود رسيده بود، جلب مي كند. از نظر اين مقاله جامعه ايران طي ساليان دراز در حالت عدم تعادل بوده است. علت اين بي ثباتي و تزلزل جامعه ايران را شايد بتوان تا حدي مرتبط با رقابت قدرتهاي بزرگ در ايران دانست، اما بيش از آن ناداني حرص و طمع و عدم تشخيص طبقات حاكم ايران را بايد علت اصلي آن دانست. به نظر خانم لمبتون شيوع باندبازيهاي فاليمي، رواج رشوه و فساد در خدمات كشوري، و توزيع نابرابر ثروت، تنش بين بخش شهري و روستايي جمعيت، بين جمعيت اسكان يافته و قبايل، بين عناصر غرب گرا و توده مردم، عوامل ديگر اين بي ثباتي بودند. لمبتون ادامه مي دهد كه مجموعه عوامل فوق، نابرابري اجتماعي و شكافت بين طبقات را بدانجا رسانده است كه براي قشر روشنفكر و اقشار حرفه اي مانند كارگران كه به اصلاح وضع اجتماعي و اقتصادي ايران مي انديشند چاره اي جز انتخاب بين يكي از دو وضع مبارزه انقلابي و استبداد سلطنتي نمانده است.
اما آنچه در اين ميان قرباني شده است، قرار داد ايران و انگليس است كه تمام ايرانيان را علي رغم خاستگاههاي مختلفي كه دارند، حول خود متحد كرده است، چرا كه اعتقاد عمومي بر اين است كه طبقه فاسد حاكم، دست نشانده بريتانياست و هم اوست كه علت اصلي خامت اوضاع اقتاصدي ايران و مانع هرگونه اصلاح داخلي است. لمبتون در پايان مقاله خود مي افزايد : بحران اخير مي رود كه عميق تر از مسئله نفت شود و نمي توان آن را با حل مسئله نفت، همانگونه كه بعضي از سياستمداران غير مسئول ايران ادعا مي كند ، بر طرف كرد.
نظرات لمبتون كه اسناد و آرشيوهاي زياد او را با طرح تخريب موقعيت مصدق مربوط مي كند ، با نظرات ديگر نويسندگان بريتانيايي كاملاً منطبق بود. آنان نيز مانند لمبتون معتقد بودند كه وضع به سرعت بدتر مي شود و بيش از هر زمان ديگري لازم است كه اقدامات قاطعانه و موثر تري براي جبران اشتباهات گذشته به عمل آيد.
از نظر بريتانيا حكومت مصدق يك مصيبت بود، چرا كه مسئله وي به نفت محدود نمي شد بلكه وي چيزي را هدف قرار داده بود كه از آن به عنوان كاپيتاليسم بريتانيا ياد مي كرد. قصد مصدق بيرون راندن اين كاپيتاليسم انگل و عوامل آن از جامعه ايران بود. لمبتون نيز معتقد بود كه مصدق روابط بين ملت ايران و ملت بيريتانيا را تيره و مسموم كرده است. به نظر وي مصدق كسي بود كه به خوبي توانست از نارضايتي هاي گسترده اي كه عوال مخلفي داشت به بهترين وجهي استفاده كند و با توسل به نوعي ناسيوناليسم افراطي، آن را به يك نهضت منسجم، سازمان يافته و فراگير تبديل كند.
بدين ترتيب لمبتون كاملاً پي برده بود كه با وجود مصدق نمي توان منافع امپرياليسم انگلستان در ايران را تامين كرد، چرا كه مصدق حاضر به هيچ مصالحه اي بر سر منافع ملي ايران نبود. از اين رو لمبتون تنها راه نجات بريتانيا را از مخمصه اي كه بدان گرفتار شده بود توسل به دخالت پنهاني و تضعيف موقعيت دكتر مصدق مي دانست. برتود در گزارش ژوئن 1951 خود مي نويسد: در مورد اين بحران با خانم آن - ك – س – لمبتون كه در دوران جنگ جهاني دوم وابسته مطبوعاتي سفارت انگليس در تهران بوده است، مذاركاتي داشتم. او نويسنده اي است كه مدت زيادي را در ايران به سر برده و بازبان و افكار مردم ايران، بهتر از هر كس ديگر آشنايي دارد. ميس لمبتون معتقد است كه هيچ نوع معامله اي با مصدق امكان پذير نيست و تا جايي كه ممكن است بايد او را بايكوت كردع مگر در مورد بسيار ضروري كه براي حفظ نظم عمومي در جنوب ايران لازم باشد. به نظر او يكي از راههاي پنهاني براي تضعيف موقعيت دكتر مصدق، قوت قلب دادن به ايرانيايي است كه درك آنها از مفهوم «منافع ملي ايران» با نظرات بريتانيا تطبيق مي كند ولي واهمه دارند كه خائن قلمداد شوند. او همچنين معتقد است كه راه ديگر ممكن است اين باشد كه با استفاده از افسران روابط عمومي سفارت بريتانيا درتهران، وضع را تغيير داد و فرصتي را به وجود آورد تا آن عده از روشنفكران ايراني كه نظر مساعدي نسبت به بريتانيا دارند بتوانند بي پرده عليه مصدق سخن بگويند. لمبتون معتقد است كه بدون انجام رهنمودهاي فوق نمي توان رژيم كنوني را تغيير داد. لمبتون همچنين معتقد است كه اگر لريتانيا تلاشهاي محتاطانه اي را صورت دهد، خواهد توانست همكاري ايرانياني را كه معتقدند ناسيوناليسم مصدق منجر به يك خودكشي اقتصادي نه قطع رابطه با بريتانيا، و درك كرده اند كه بريتانيا مي تواند رد سازمان دادن امور مالي ايران و ترقي سطح زندگي مردم، نقش مهيم داشته باشد. بيشتر ايرانيان تحصيل كرده و روشنفكر مي دانند كه «قررارداد ايران و انگليس» سپر بلايي بوده است براي مشكلاتي كه آنها فقط خودشان بايد آن را حل مي كردند.
لمبتون پس از ارائه چنين تحليل و راه حلي، براي اجراي طرح خود رابين زينر- معلم زبان فارسي دانشگاه آكسفورد (و بعدها استاد مذاهب شرقي) – را پيشنهاد كرد، كسي كه به تعبير وي مردي ايده آل براي رهبري عمليات پنهاني طرفداران انگليس محسوب مي شد. ظاهراً دكتر زينر در سال 1944 زماني كه آذربايجان به طور جدي توسط روسها تهديد مي شد، در امر تبليغات فوق العاده موفق بوده است. او تقريباً هر كسي را كه در تهران از اهيمت و اعتباري برخوردار بود، مي شناخت و شخصي بسيار زيرك بود.
لمبتون اصرار مي روزيد كه اين طرح بايد توسط زينر اجرا شود چرا كه اجراي موفق آن – كه زينر از عهده اش بر مي آمد – متضمين نفعي تاريخي براي بريتانيا بود. وي همچنين تاكيد داشت كه تضعيف موقعيت مصدق در بين مردم، بايد از بازار شروع شود و رخنه روسها دستاويز اصلي اين تاكتيك باشد. شايد دليل خانم لمبتون از انتخاب بازار براي تضعيف موقعيت مدق، ويژگي مذهبي آن بود. خصلت مذهبي بازار و تحريك آن به وسيله خطر كمونيسم، شطياني ترين تدبير بود كه خانم لمتون انديشيده بود.
به هر حال ، پيشنهاد لبمتون به عنوان پيشنهادي كه در بردارنده نفعي تاريخي براي بريتانيا بود، توسط آنتوني ايدن وزير امور خارجه انگلستان پذيرفته شد و بدين ترتيب مقدمات دخالت پنهاني انگليس فراهم گرديد. ايدن در اين زمنيه مي نويسد : من با خانم لمبتون كه شناخت دست اول و قابل ملاحظه اي از ايران و افكا رايرانيان دارد، كاملاً موافقم، پيشنهاد خانم لمبتون كه متضمن نفعي تاريخي براي بريتانيا بود، موضوع بسيار قابل توجهي بود، تلاشهاي غير رسمي ما براي تخريب موقعيت مصدق پيشرفت خوبي دارد.اما يكي از مشكلات آن ، ظاهراً حمايت پنهاني آمريكا از مصدق و رهبر كينه توز ضد انگليسي – كاشاني – است ، طبق نظر ميس لمبتون كه غير مستقيم در گزارش برتود آمده است كاشاني مقدار زيادي پول از جايي دريافت كرده است. مدركي در دست نيست كه اين پول از روسها تامين شده باشد، ولي غير ممكن نيست كه يك منبع غير دولتي آمريكايي وجود داشته باشد كه از كاشاني در مواجهه با كمونيسم حمايت كند.
:: بازدید از این مطلب : 25
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0