امروز: چهارشنبه 13 آبان 1405 سن سایت: 3814 روز (544 هفته / 127 ماه / 10 سال)
text text text
بیش از ۱۰ سال تجربه محتوای تایید‌شده

پربازدیدترین‌های این ماه

مشاوره تخصصی راهنمایی دقیق و آرام، گام به گام

تازه‌ترین نوشته‌ها

شخصيت در تاريخ

قبل از آنكه جامعه شناسان جديد قوانين ماتريليسم تاريخي را كشف و اشاعه دهند، مورخين مبناي تحولات اجتماعي را در ارائده اشخاص، تغيير سلسله سلاطين و نبوع و دريات افراد جستجو مي كردند مثلاً پيدايش فاشيسم را در آلمان و ايتاليا نتيجه ميل و اراده هيتلر و موسيليني مي داسنتد و انقلاب فرانسه را مولود انتقادات نويسندگاني نظير منتسكيو مي خواندند و به مناسبات اجتماعي و اقتصادي مردم كه ريشه انقلابات است توجه نداشتند. اما از يك قرن پيش به اين طرف و در نتيجه انقلاب صنعتي، به جاي آنكه كتاب تاريخ را بيشتر به شرح احوال سلاطين و امرا و توضيح و قايع مهم نظامي انحصار دهند، خصوصيات زندگي اجتماعي مردم را قبل از هر چيز منظور نظر خود قرار داده و در راه روشن كردن جزئيات زندگي مردم كوشش مي نمايند.»

            تاكيد ماركسيستها بر روي مختصات مادي جامعه سبب شده است كه عده اي اين پندار را رواج دهند كه اصولاً شخصيت در تحولات مهم اجتماعي هيچ نقشي را ايفاء نمي كند در حاليكه «نقش انسانهاي فعال در جامعه و به ويژه نقش شخصيت هاي بزرگ در تاريخ و سهم انديشه ها و اعمال موثر آنان در اصلات وقايع تاريخي نه تنها ناچيز نبوده، بلكه اگر افكار و آرمانهاي اينگونه شخصيت هاي بزرگ از اعماق اجتماع نشات گرفته باشد و تلاش ها و كوشش هايشان در جهت منافع مردم و هماهنگ و منطبق با مضمون عمده عصر باشند، به نوبه خود عاملي بس مهم و در خور توجه خواهد بود.»

            با اينهمه در آخرين تحليل، نقش قاطرع را در سير تكامل اجتماع، ضرورت تاريخي ايفا مي كند و جهت تاريخ به وسيله علل عمومي، به ويژه رشد نيروهاي توليدي تعيين مي گردد. در واقع هر گونه پيروزي و بلند آوازدگي شخصيت هاي تاريخي، گذشته از كار و فعاليت خستگي ناپذير آنان، اساساً مرهون كار و مبارزه و حركت انسانهاي يك جامعه است كه اين حركات و جنبش ها در نتيجه مقتضيات عميق تحول جامعه بر انگيخته مي شوند حركات و جنبش هائي كه بي شك در مقياس منطقه اي و جهاني نيز نشانه هاي بارزي از تكامل در نگ ناپذير اجتماعي و قدرت لايزال خلق هاست.»

            پس در واقع روابط اجتماعي بين انسان هاست كه خلق شخصييت فرد است. بنابر اين هر شرايط اجتماعي معيني اولاً شخصيت ها يخاص خود به وجود مي آورد و ثانياً هر شخصيت را در جاي مناسب خويش قرار مي دهد. بدين ترتيب مثلاً هنگامي كه در جامعه اي شرايط اجتماعي ، صلح و آرامشي نسبتاً پايدار را ايجاب مي كند  اولاً شخصيت هايي كه داراي روحيه نظامي هستند به وجود نمي آيند، ثانياً اگر چنين شخصيت هايي به وجود آيند مجال ظهور و بروز استعدادهاي خود را نمي يابند و در نتيجه، استعدادها و توانايي هاي بالقوه شان به فعل در نمي آيد و همانطور بي مصرف مي ماند.»

            تا اينجا نشان داده شد كه ماركسيستهاي ايراني، نقش شخصيت را عملاً در حاشيه قرار مي دهند و به درست براي آن اصالت قائل نيستند ، اما اين جنبه تئوريك قضيه است. و اگر خواننده بخواهد نحوه كاربست آن را در متن تاريخ ببيند، مي تواند به دو كتاب «دولت نادر شاه افشار» و «دو مبارز جنبش مشروطه» مراجعه نمايد.

د – عدم بي طرفي در نگارش تاريخ

            ماركسيستها چه اذعان كنند واضح است كه در تحليل تاريخ بي طرفي را جايز و حتي ممكن نمي دانند اين مسئله به نظر نگارنده نه تنها ضعف آنها نيست بلكه برعكس هم دليل درك درست شان از اصل قضيه و هم نشانه اي بر صداقت روشنفكري آنهاست (بطور مشخص در هيمن مسئله).

            يكي از تاريخ نويسان در اين زمينه مي گويد «در تدوين اين صفحات و تحليل مسائل مورد بررسي، هيچگاه بي طرف نبوده ام. من با بي طرفي مورد دعوي برخي جنت مكانها، به خصوص در اينجا كه پاي يكي از عمده ترين تحولات تاريخي ايران در ميان است، نمي توانم موافق باشد زيرا در بسياري موارد اين ادعاي «بي طرفي» را وسيله گريز و پرهيز اين جنت مكانها با حقايق يافته ام. مفهوم اين «بي طرفيز بي طرف ماندن در برابر نيك و بد و نتيجه قهري آن ميدان دادن به ناروائي ها و ناسزاواريها است و اين كاري است بس زيانمند. من نمي تونسته ام در برابر نيك و بد و سياه و سفيد بي طرف بمانم، جهت فكر من روشن است و تمام مسائل را در روشنائي اين جهت گيري مورد بررسي قرار داده ام و تمام داوريهايم از اين جهت گيري سرچشمه مي گيرد. براي من تمامي مسائل در مقطع نبرد طبقات متخاصم از يك طرف و نبرد خلق براي رهائي از زنجير اسارت يغماگران امپرياليست از سوي ديگر مطرح است. مع هذا مي توانم با وجداني آسوده بگويم كه تمام داوريهايم – اعم از سره و ناسره – از شائبه هر گونه غرض و مرض غير اصولي پاك است.

            نگارنده از آن جهت كه تفصيل اين بحث را در جاي ديگري از اين رساله مطرح نموده، به همين اندك قناعت مي ورزد و تاكيد مي كند كه در درك پديده بي طرفي،  مورخ مذكور در فوق به راه صواب رفته است، صرف نظر از جهت گيريهاي مرامي اش كه مي توان در آن بحث كرد.

mymachines 24 بازدید دیدگاه‌ها (0)

– علمي بودن تاريخ

در قسمت هاي پيشين گفته شد كه عينيت در تاريخ يكي از پيچيده ترين مسائلي است كه نحوه مواجهه با آن نگرش ها و مكاتب مختلفي را در عرصه تاريخنگاري ايجاد كرده است. ماركس نيز همانگونه كه ديده شد وسيعاً به اين مسئله توجه كرد و تصريح كرد كه نه تنها واقعيت تاريخي گذشته را مي توان به تمامي شناخت بلكه مي توان آن را تحت نظم و قاعده در آورد و از آن علمي ساخت كه بتواند جوامع مختلف بشري را تحت پوشش قرار دهد. ماركسيستهاي ايراني اما پارا از اين فراتر گذاشته و متذكر شده اند كه «علم تاريخ اجتماعي با تمام پيچيدگي پديده هاي زندگي اجتماعي مي تواند مانند بيولوژي علم دقيقي شود و براي تطبيق علمي قوانين تكامل اجتماعي قابل استفاده گردد.

            يكي ديگر از كساني كه روزگاري ادعاي پيروي از ماركسيسم، لنينيسم را داشت در اين زمينه مي گويد «تاريخ براي كسي كه با بسيج علمي به سراغ آننرود، پيوسته انبان درهمي از رخدادهايست كه به سفسطه گو به همان اندازه امكان استناد به اسناد و واقعيت را مي دهد كه به جوينده حقيقت، زيرا تنها با نتخاب كردن واقعيات نمونه وار كه مظهر بروز قوانين نهاني تاريخ است و تنها با تنظيم تحليلي اين واقعيات بر پايه اسول علمي، رها از پيشداوريها و آزاد از اغراض مي توان سير حقيقي تاريخ را ترسيم كرد، خطر سفسطه هاي تاريخي در آن است كه با ايجاد منظره ناسره اي از تحيق و تحليل، دامي فريبا مي گسترد كه افراد خالي الذهن آسان در آن مي افتند زيرا همه كس را امكان بررسي همه فاكتها و اسناد تاريخي و يا درك صحت آنها  نيست، به سفسطه هاي تاريخي كه آگاهانه به ميان مي آيد بايد تحليل غلط و سطحي بي غرضانه و معصومانه را نيز افزود و چه بسا كه اين گمراه كننده تر است زيرا حسن نيت و صداقت محقق مي توند راه را براي تاثير مننفي باز كند. وي ادامه مي دهد كه يك ماركسيست معتقد ، در تاريخ انساني مانند تاريخ طبيعت يك حركت تكاملي مشاهده مي كند كه ناشي از قوانين ويژه نسج بشري است. با اين وجود تنها با مدد قوانين زيست شناسي و انسان شناسي نمي توان براي پديده ها توضيح و تعليل مقنع و علمي يافت. تحول دائمي نيروهاي مولد و مناسبات توليد، يعني زير بناي جامعه دگرگوني حيات معنوي جامعه و روبناي سياغسي – ايدئولوژيك آن ( كه خود ناشي از تحول نخستين است و به نوبه خود در آن موثر بوده و آن را تند و كند مي نمايد.) يك مكانيسم مغرنج محرك در بطون تاريخ به وجود مي آورد و آن را از مراحل مختلف، از نهاد يا فرماسيونهاي اجتماعي – اقتصادي مختلف به سوي تلسط انسان بر جبر اجتماعي و طبيعي مي راند. اين حركت پيش رونده از خلال نبرد سخت بين طبقات ، خلقها و عقايد و نظريات و انسانها جداگانه انجام مي گيد و تاريخ نويس بايد بتواند در پيرامون اين محور اصلي تحول، عمده و غير عمده را باز شناسد.

            از اين نمونه ها به فراواني مي توان از آثار تاريخي ماركسيستي نقل كرد كه نگارنده به دليل مشابهت هاي فراواني كه اين منابع با يكديگر دارند از آن در مي گذرد و علاقه مندان پي گيري بيشتر را به منابع ضميمه ارجاع مي دهند. اما از تذكر يك نكته نمي توان بگذرد و آن اينكه تقريباً در تمام آثاري كه با اين نگرش نگاشته شده، هيچ بحثي از امكان مورد شبهه قرار گرفتن علم تاريخ و يا حداقل غنا بخشيدن مختصات علمي تاريخ با يافته هاي نوين علمي مشاهده نمي شود، هر آنچه پيشوا گفته و پيشوايان بعدي بسط داده اند همان است نه چيزي مي توان به آن اضافه كرد و نه چيزي از آن كاست و اين همان انجمادي است ه نگارنده بر سر تاريخنگاري اين قسمت نصب كرده است.

ب- سير تاريخ ايران

            در پيوند با علمي بودن تاريخ مسائل متعدد ديگري نيز مطرح مي شد كه پاسخ ماركسيست – لنينيست هاي طرفدار شوروي (سابق) به آن كاملاً روشن است. يكي از اين مسائل تقسيم تاريخ به ادوات مختلف است. اين تقسيم بندي تا به حال به دو روش صورت گرفته است، نخست  تقسيم تاريخ از لحاظ وقايع و حوادثي كه به طور مجرد در زندگاني اجتمماعي پددي آمده است ، و دوم تقسيم تاريخ از لحاظ تغييراتي كه در مناسبات توليدي بشر پديد آمده است. مورخين دسته اول (كه مورد شماتت ماركسيستها قرار گرفته اند) براي تاريخ چهار دوره قائلند : 1- تاريخ قديم : از قديميترين ايام (يعني از زماني كه وارد مرحله خط و كتابت شد) تا سال تقسيم امپراتوري روم به قسمت غربي و شرقي) سال 395 ميلادي) 2- تاريخ قرون وسطي : از تقسيم امپراتوري روم تا فتح قسطنطنيه به دست تركان عثماني ( در سال 1453 ميلادي) 3- تاريخ قرون جديد : از فتح قسطنطنيه تا ظهور انقلاب كبير فرانسه (1789 بعد از ميلاد) 4- تاريخ معاصر : از انقلاب كبير فرانسه تا كنون. مورخين دسته دوم اما براي تاريخ پنجم مرحله (اشتراكي – برده داري- فئوداليسم – سرمايه داراي وسوسياليسم) قائلند و منحصراً همين تقسيم بندي را علمي مي دانند زيرا پيشاپيش اثبات كرده اند كه آنچه در تكامل تاريخ نقش اساسي را عهده دار بوده، ابزار توليد بوده است و بنابر اين محور گرفتن هر چيز ديگري غير از ابزار تود و مناسبات توليدي، غير علمي است. اينان همچنين معتقدند كه «خودداري از درك علمي تاريخ و اهيمت دادن به رخدادهاي پراكنده و نفي قانونمنديهاي روند تاريخي، به معني ذهن گرايي در تاريخ و ناديده گرفتن امكان پيش بيني علمي رشد تاريخي است.»

            نگارنده در انجا تذكر يك نكته را ضروري مي داند و آن اينكه از ميان گرايشات مختلف ماركسيستي، حزب توده در زمينه تاريخ و مطالعات نظري پركارتر بود و تاثر آن سيار جريانات بيشتر بود. اين حزب اما چه به لحاظ سياسي و چه به لحاظ مطالعات نظري تحت تاثير رهيافتهاي آكادميسين هاي شوروي بود و در پاره اي موارد آن را اعلام مي داشت: « از نظر حزب ما كه به ترجمه و نشر اين كتاب اقدام كرده،  تحليل تاريخي پروفسور ايوانف يك تحليل علمي ماركسيستي – لنينيستي است كه بر بنياد پژوهش جامع مبتني است ... ترجمه همه كتب مولف مورد بحث براي فارسي زبانان بسي سودمند خواهد بود و اميد است كه اين نخستين ترجمه، سرآغاز برگرداندن آثار ديگر اين مولف و بيانگر حق گزاري همه ايرانيان از زحمات ارزشنده وي باشد» اين تذكر از آن جهت ضروري به نظر رسيد كه اگر نگارنده در پاره اي موارد بين مطالعات تاريخي شوروي و نظرات حزب توده ، تمايز قائل نشودو راهي به خطا نخواهد پيمود. گفته شد كه ماركسيستهاي طرفدار شوروي براي تاريخ به معناي اعم دوره هايي قائل بودن آن تقسيم بندي شكل ساده شده و سطحي نظريات ماركس و انگلس بودند. ولي آنچه خصوصاً براي تاريخنگاران ايراني جالب توجه است اين است كه ماركسيستهاي طرفدار شوروي تاريخ ايران را نيز قالب بندي مي كنند. از نظر آنان دوران هاي تاريخ ايران عملاً به چهار مرحله تقسيم مي شوند : 1- ايران باستان 2- ايران قرون وسطي 3- ايران عصر جديد 4- ايران زمان معاصر. اين مرحله بندي بر پايه نهادها و ميزان پيشرفت نيروهاي توليدي و روابط اين نروها با يكديگر انجام پذيرتفه است و «بي گمان تنها راه دست يابي به شناخت پيرفت تاريخي جوامع انساني، بررسي همين عوامل مي باشد.»

mymachines 23 بازدید دیدگاه‌ها (0)

تاريخنگاري ماركسيست – لنينيستي در ايران – انجماد انحراف

در ايران عصر پهلوي جريانات ماركسيستي مختلفي ظاهر شدند كه در بخش پيشينع تا حد ضرورت معرفي شدند، پيشتر از آن نيز انديشه هاي اساسي بنبادگذاران ماركسيسم در عرصه تاريخ به اجمال بررسي شد. اين قسمت از نوشته اما دو وظيفه بر عهده دارد، نخست اينكه تجديد نظرهاي لنين در انديشه ماركس، يا آنچه را كه تكامل ماركسيسم توسط لنين گفته مي شود باز نمايد و دوم اينكه تاريخنگاري «اي»كه تحت تاثير اين مكاتب به وجود آمده را بررسي نمايد. همه اينها اما از آن جهت صورت گرفته كه ماركسيسم – لنينيسم، بيش از هر گرايش ماركسيستي ديگر در ايران عصر پهلوي مورد اقبال و توجه قرار گرفت و تحليل هاي تاريخي و سياسي چپي ها، عمدتاً تحت تاثير گرايش مذكور بود.

            لنين خود را پيرو صديق ماركس و ادامه دهنده بي شبهه راه وي مي دانست وي بارها تاكيد كرد كه ماركسيسم را تحريف يا مسخ نكرده و منحصراً بر مبناي شرايط جهاني، تفسير كرده است. بعد از مرگ لنين ، استالين نيز در پاسخ به هيئت نمايندگي كارگران امريكائي (به سال 1927 ) تاكيد كرد كه لنين هيچ اصل جديدي به ماركسيسم اضافه نركده و به طريق اولي، هيچيك از اصول قديمي ماركسيسم  را هم لغو نكرده است» لنين شاگرد كاملاً وقادر و پي گير ماكرس و انگلس و تماماً متكي به اصول ماركسيسم بود» با اين وجود استالين انكار نمي كند كه لنين ضمن بسط و تكيمل آموزش ماركس، چيزهاي تازه اي آورده است وي اين «چيزهاي تازه» را چنين فهرست مي كند:

1-         ماركس و انگلس فقط سرمايه داري را تشريح كرده اند و در زمان پيدايش سرمايه داري انحصاري و امپرياليسمع حيات نداشتند تا تئوري نوين خود را ارائده دهند. چيز تازه اي كه لنين در اين مورد آورده است عبارت از اين است كه او با اتكا به اصول اساسي «كاپيتال» امپرياليسم را به مثابه آخرين مرحله سرمايه داري مورد تجزيه و تحليل قرار داد و تزمشهور خود را ارائه داد كه : در شرايط امپرياليسم، پيروزي سوسياليسم در كشروهاي واحد و جداگانه سرمايه داري امكان پذير است.»

چيزي كه استالين به آن اشراه نمي كند ، تفاوت اساسي تز لنين با ماركس بود، ماركس به سوسياليسم جهاني اعتقاد داشت و لنين به «سوسياليسم در يك كشور» تز لنين بعدها مورد مخالفت تروتسكي قرار گرفت و مسائل دامنه داري را برانگيخت.

2-         مسئله ديكتاتوري پرولتاريا: لنين قدرت حاكم شوروي را به عنوان شكل دولتي ديكتاتوري پرولتاريا كشف كرد و ديكتاتوري پرولتاريا را به مثابه شكل خاص اتحاد طبقاتي پرولتاريا، كه رهبر است با توده هاي استثمار شونده طبقات غير پرولتاريائي (دهقانان و غيره) كه رهبري شونده هستند تشريح كرد وي همچنين خاطر نشان كرد كه ديكتاتوري پرولتا ريا عالي ترين نوع دموكراسي است.

3-         لنين امكان ساختمان يك جامعه سوسياليستي را در يك كشوري كه در احاطه دول امپراياليست قرا دارد، به شرطي كه اين كشور در اثر مداخلات نظامي كشورهاي احاطه كننده سرمايه داري دچار اختناق نگردد، مستدل ساخت.

4-         مسئله ملي و مستعمراتي، ماركس و انگلس كه در موقع خود وقايع ايرلند، هند كشورهاي اروپاي مركزي، لهستان و هگري را تجزيه و تحليل كرده بودند، نظريات اصولي را در مورد مسئله مي و مستعمراتي بدست دادند، چيز تازه اي كه لنين در اين بحث آورده عبارت است از اينكه الف) او اين نظريات را در يك سييستم موزوني مشتمل بر نظرهاي مربوط به انقلابهاي ملي و مستعمراتي درعصر امپرياليسم جمع كرد. ب) مسئله ملي و مستعمراتي را با مسئله واژگون كردن امپرياليسم مرتبط ساخت. ج) مسئله ملي و متعمراتي را جزئي از مسئله عمومي انقلاب جهاني پرولتاريائي اعلام نمود.

5-         مسئله مربوط به حزب پرولتاريا، ماركس و انگللس طرحهاي اوليه را درباره حزب به دست دادند و آن را به مثابه دست پيش آهنگ پرولتاريا كه بدون آن، پرولتاريا نه از لحاظ بدست آوردن قدرت و نه از لحاظ تغيير ساختمان جامعه سرمايه داري نمي تواند به آزادي و استخلاص خود نائل گردد، تشريح نمودند. چيز تازيه اي كه لنين آورد اين است كه الف) حزب نسبت به شكل هاي ديگر تشكيلات پرولتاري (مانند اتحاديه ها و سازمانهاي دولتي) عالي ترين شكل تشكيلات طبقاتي پرولتاريا است. ب) ديكتاتوري پرولتار يا فقط از طريق حزب كه به مثابه نيروي رهنمون آن مي باشد مي تواند عملي گردد. ج) ديكتاتوري پرولتاريا فقط در موردي مي تواند كامل باشد كه آن را يك حزب و آن هم حزب كمونيست ها رهبري نمايد، اين حزب ساير احزاب را در رهبري شركت نمي دهد نمي تواند بدهد. د) بدون يك انضباط آهنين در حزب ممكن ينست وظايف ديكتاتوري پرولتاريا در سركوبي استثمار كنندگان و تغيير ساختمان جامعه طبقاتي به جامعه سوسياليستي عملي مي گردد.

تا اينجا خطوط كلي تاريخنگاري ماركسيستي و ماركسيست لنينيستي ارائه شد و اكنون نوبت آن است كه بازتاب اين انديشه ها در تاريخنگاري ماركسيستي ايران مورد بررسي قرار گيرد. نگارنده با بررسي آثار تاريخي كه با نگرش ماركسيستي تحرير شده بود، متوجه شد كه اين آثار به نحو عجيبي داراي ويژگي هاي مشترك هستند و اگر آن ويژگي ها به نحو درستي نمايانده شوند مي توان ادعا كرد كه چيزي فروگذار نشده است.

mymachines 33 بازدید دیدگاه‌ها (0)

تاريخچه ورود انديشه ماركسيستي به ايران

بدون شكل، در بررسي ورود انديشه ماركسيستي به ايران، ذكر تاريخچه از از آشنايي ايرانيان با افكار سوسياليستي و سوسيال دموكراسي ضروري به نظر مي رسد.

            اين انديشه ها كه در اروپاي غربي و روسيه نضج گرفته و رواج يافته بود در نيمه دوم قرن نزودهم به ايران راه يافت. ناقلين اين افكار عموماً روشنفكراني بودند كه در خارج از كشور به سر مي بردند و يا به دلايل سياسي و اقتصادي، ايران را ترك كرده بودند.

            اولين مرحله آشنايي با اين افكار را نويسندگان سياسي، مانند ميرزا آقاخان كرماني كه مدتي را در استانبول سپري كرده بود و ميرزا عبدالرحيم طالبوف كه عمري را در قفقاز گذرانده بود، فراهم كردند. اين دو كه به ترتيب از افكار متفكران سوسياليست مغرب زمين و آراي نويسندگان سوسيال دموكرات ماثر بودندع از طريق نوشته هاي خود، در جامعه آن روز نفوذ يافتند.[1]

            مبارزات انقلابي روسيه و تشكيل احزاب و گروههاي انقلابي از جمله حزب سوسيال دموكرات روسيه – نيز، تاثير خود را در انتقال اين اكفار به ايران، برجاي گذاشت. ايرانيان مقيم روسيه، در تماس با اين جريانات سياسي و فعاليت اين احزاب قرار گرفتند و «اخباري به ايران مي رسيد كه حتي در تاريخهاي رسمي دولتي نيز منعكس مي شد.»

            در سال 1904، به اتبكار استالين و براي آماده نمودن كارگزاران مسلمان، به ويژه ايرانيان در مبارزات انقلابي، گروه سوسيال دموكرات همت در باكو تشكيل شد. اين حزب را قديمي ترين حزب سوسيال دموكرات مسلمانان قفقاز مي شمارند كه با حزب سوسيال دموكرات روس پيوستگي داشت.

            بروز انقلاب 1905 م در روسيه، تاثيرات دامنه دار تري را در رشد و تحلو افكار انقلابي ايران گذاشت و به رشد جنبش مشروطه خواهي كمك رساند و متقابلاً زمينه نشر افكار دموكراسي اجتماعي را بهتر فراهم ساخت. در سال 1905 م ، كميته سوسيال دموكرات ايران يا اجتماعيون عاميون ايران ددر بادكوبه تشكيل شد. اين حزب نيز با كم و شركت مستقم بلشويكهاي ماوراء قفقاز و حزب سوسيال دموكرات كارگري روسيه، به رهبري لنينع شكل گرفت. اين كميته، با حزب همت بستگي داشت، موسسان آن را يك گروه ايراني مركب از چند تن انقلابي تبريز و تهران نوشته اند كه عامل مهم تبليغ افكار سوسيال دموكراسي به شمار مي روند.

            اعضاي اين كميته، غالباً ايرانياني بودند كه از ايران مهاجرت كرده و به كسب تجارت مشغول بودند.

            كميته اجتماعيون عاميون ايران، بزودي فعاليت خود را در شرهاي تهران، مشهد، رشت، انزلي، تبريز و اسفهان آغاز كرد. افراد اين گروه براي ايجاد شعباتي از اين حزب دست به فعاليت زدند كه از جمله اين افراد مي توان به حيدر خان عمو اوغلي اشاره كرد.

            پيه گذارن شعبه اجتماعيون ، عاميون تبريز، چند تن از بازرگانان به نامهاي ميرهاشم، حاج رسول صدقياني، ميرزا علي اصغر خويي، شريف زاده، تقي زاده و ... بودند و امور آن به رياست كربلايي علي مسيو اداره مي شد.

            شعبه اجتاعيون، عاميون رشت و انزلي، بعد از شعبه تهران، از مهم ترين و فعالترين شاخه هاي آن فرقه به شمار مي رفت. چون نفوذ افكار سوسيال دموكراسي در رشت و انزلي، به دليل روابط تجاري تنگاتنگ با قفقاز  و روسيه و ارتباط مستقيم و دائمي آزاديخواهان اين دو منطقه با هم بيشتر بود. نمايندگان سوسيال دموكرات رشت، بارت بودند از سردار محي، ميرزاكريم رشتي، ميرزا حسين كسمايي، سيد اشرف الدين گيلاني و نعكليان. لازم به ذكر است كه بنا به تصميم كميته بلشويكي باكو، ارژنيكيدزه كه از اعضاي فعال حزب سوسيال دموكرات ايران در قفقاز و عضو كميته مركزي آن سازمان بود، به منظور سازمان دادن به كار مجاهدين و توسعه فعاليت هاي نظري و سياسي به رشت اعزام شد . وي تقريباً يكسال در گيلان اقامت داشت. ارژنيكيدزه، همراه سردار محي در حركت انقلابيون رشت به تهران شركت كرد و در اين دوره با ميرزا كوچك خان كه از مجاهدين گيلان بود آشنايي يافت. به ابتكار ارژنيكيدزه، در رشت كلوپي بنياد نهاده شد كه مركز نشر افكار سوسياليستي و ماركسيستي گرديد. وي ضمن توجه به كار سازماني"، به اهميت كار نظري نيز واقف بود و تحت نظر او ، بخشي از مانيفست كمونيست از طرف سوسيلا دموكراتهاي رشت به فارسي ترجمه شد.[2]

            پيروزي انقلاب اكتبر 1917 در روسيه، تحول جيديد را در رواج افكار سوسياليستي در ايران به دنبال داشت. شعار حمايت از جنبش هاي آزاديخواهانه و ضد استعماري اين انقبلا، نيروهاي سوسيال دموكرات و مترقي و انقلابي ايران را اميدوار ساخت. و عمده ترين اثرش را به شكل تشكيل حزب كمونيست ايران منعكس ساخت. حزب كمونيست ايران، در ابتدا تحت نام عدالت، در محله صابونچي واقع در باكو، درماه مه 1917 تشكيل يافت. سلطان زاده در مورد تشكيل اين حزب مي نويسد : در سال 1914 م كارگران ايراني در باكو دراعتراض به جنگ امپياليستي شركت كردند. اين گره بعد از انقلاب فوريه 1917 م به فعاليت خود درايران ادامه دادند. اين حزب در واقع جانشين حزب اجتماعيون عاميون ايران به شمار مي رفت.[3]

            در سال 1298 هـ . ش (1919م) عده اي از اعضاي حزب عدالت به منظور تشكيل واحدهاي سازماني به ايران اعزام شدند و در شهرهاي ايران واحدهاي كوچك حزبي ايجاد كردند. ورود ارتش سرخ در تعقيب نيروهاي روس سفيد به انزولي، فعاليت اين عاضا را تشديد كرد و زمينه همكاري با نهضت جنگ را فراهم ساخت.

            اين حزب در تابستان 1299 هـ .ش (1920 م (اولين كنگره خود را در انزلي تشكيل داد و تحت عنوان حزب كمونيست ايران كه در واقع به فاصله كوتاهي پس از اشغال انزلي توسط قشون سرخ و تاسيس جمهوري شورائي گيلان ايجاد شد شروع به كار كرد. اعلام موجوديت اين حزب و فعاليت آن در شمال، كه با ديدگاههاي كوچك خان منطبق نبود، اختلافاتي را دامن زد كه در شكست نهضت جنگل موثر افتاد.[4]

            پس از اولين كنگره حزب كمونيست كه در انزلي تشكيل شد ، چهار نفر، سخنگوي اين حزب شمرده مي شدند : 1- كامران آقازاده 2- سلطان زاده 3- پيشه وري 4- حيدر خان عمواوغلي. لنچافسكي در مورد تشكيل حزب كمونيست مي نويسد : حزب كمونيست ايران، اساساً مخلوق خود ايران نبود و مقدمه و اساس آن ، ابتدا در روسيه شوروي پي ريزي شده بود.

            پس از شكست نهضت جنگل و اشغال رشت و انزلي، اكثر سران حزب كمونيست ايران، به باكو رفتند و پس از مدتي، سلطان زاده يكي از سران حزب كه در شوروي به سر ميبرد، كتابي تحت عنوان «ايران معاصر» انتشار داد كه در آن آمده بود، نهضت كمونيستي ايران دستورات كمينترن را موبه مواجرا مي كرده است.

            فعاليت اين حزب در بخش خارجي بيشتر در ارتباط با كمينترن بود و در بخش داخلي، ايجاد اتحاديه هاي كارگري و فعاليت هاي مطبوعاتي بود.[5]

            اين حزب تا زمان قدرت گيري كامل رضاخان، از او به عنوان «كشي كه دست سيد ضياء الدين عامل امپرياليسم را كوتاه كرد» حمايت مي كرد. اما با روي كار آمدن رضا شاه و اقدماتي كه بعداً به عمل آورد، حزب كمونيست متوجه اشتباه خود شد. با وجود اين در ميان اعضاي حزب در برخورد با رضا شاه، دودستگي وجود داشت. به همين جهت دومين كنگره حزب كمونيست، به صورت مخفيانه در شهريور 1306 هـ . ش (1927) م برگزار شد تا آخرين موضوع خود را در برابر رژيم موجود ، مشخص كند. مخالفين رضاشاه، موفق شدند ادعاي خود را مبني بر انگلوفيل بودن رضاشاه اثبات كنند و بدين ترتيب موافقان رضا شاه را از حزب تصفيه كنند.

            در مورد سازمان و تشكيلات اين حزب در اين دوره ، آقابكف مي نويسد : ... يكي از نمايندگان بين المللي سوم به من گفت كه ... تشكيلات حزبي آنها به نظرش آن قدر مغشوش  و نامنظم آمده كه بايستي حتماً در آن تجديد نظر كرد... براي اصلاح امور لازم است كه در وهله اول، از دست اين انگل ها (جاسوسان پليس ايران كه در حزب بودند) خلاص شد و پس از يك تصفيه دامنه دار، به آنها كمك نمود، تا شبكه هاي حزبي خود را در سراسر مملكت گسترش دهند.

            اين حزب در سال 1310 هـ . ش (1913 م ) توسط رژيم رضاشاه مضمحل شد و فعاليتهايش به خارج از كشرو انتقال يافت.[6]

            آخرين فعاليت حزب كمونيست در دوره ديكتاتوري رضاخان، فعاليت حزب كمونيست، به رهبري سه تن، به نامهاي اراني، كامبخش، كامران بود. آغاز تشكل اين گروه، بدني ترتيب بود كه پس از فروپاشي حزب كمونيست ايران و در پي آشنايي دكتر اراني با ايرج اسكندري و بزرگ علوي تصميم به آغاز فعاليت هاي سياسي گرفته مي شود. اولين اقدام اين سه تن انتشار مجله علمي دنيا بود كه به صاحب امتيازي اراني در 1312 (1933 م) شروع به كاركرد و تال سال 1314 هـ . ش (1935 م) به طور پيوسته و گاه ناپيوسته، منتشر مي شد و در آن اصول علمي ماركسيسم تشريح مي شد.

            خامه اي توضيح مي دهد كه اراني و اسكندري و علوي در سال 1314 (1935م) تصميم به تاسيس مجدد حزب كمونيست گرفتند ولي براي اينكار اجازه كمينترن لازم بود و اراني به همين منظور به مسكو رفت. پس از بازگشت اراني فردي به نام نصرالله كامران، ضمن ملاقاتهايي با كامبخش و اراني ، اين دو نفر را با هم آشنا كرده و قرار مي شود تا زمان تشكيل كنگره سوم، يك كميته مركزي موقت مركب از افراد وابسته به اين دو نفر كه هرگز تشكيل نشد، حزب را اداره كند. بعد از تلاقي اين دو گروه ، هويت مستقلي به نام گروه 53 نفر بوجود مي آيد.[7]



[1] - براي آگاهي بيشتر ر.ك. طالبوف رساله مسائل الحيات و مسالك المحسنين قاهره 1304. و آدميت، فريدون، انديشه هاي ميرزا آقاخان كرماني.

[2] - رواساني، شاپور – همان كتاب ص 78-77.

[3] - رئيس نيا، رحيم، حيدر عمواوغلي در گذر از طوفانها، دنيا، 1360 ص 234.

[4] - رواساني، همان كتاب ص 128 و ص 132.

[5] - همانجا، ص 131.

[6] - حزب توده ايران، انقلاب اكتبر ايران، تهران حزب توده 1354، ص 231.

[7] - خامه اي، انور- خاطرات دكتر انور خامه اي، اسرار پيدايش و دستگيري گروه 53 نفر، تهران،  هفته، ج1، 1362 ص 86-84.

mymachines 19 بازدید دیدگاه‌ها (0)

انديشه هاي اساسي ماركس در باب تاريخ

به لحاظ فكري ، معمولاً دو دوره اصلي در زندگاني ماركس تشخيص داده اند دوره نخست كه دوره جواني ماركس ناميده شده فاصله زماني بين سالهاي 1848 – 1841 را شامل مي شود و مصادف است با نگارش آثاري از قبيل «مقدمه اي بر نقد فلسفه حق هگل» ، « رساله اي درباره مسئله يهود»، «دستنويس اقتصادي – فلسفي»، «ايدئولوژي آلماني» ، «فقر فلسفه»،«مانيفست» (يا بيانيه كمونيستي) كه افكار اصلي ماركس به نحوي روشن و درخشان در آنها عرضه شده اند.

            از ميان آثار مذكور كتاب «ايدئولوژي آلماني» را – كه در سال 1845 منتشر شد – مي توان نموداري از جدايي ماركس با دوره جواني و ورود به دوره كمال دانست. ماركس در دومين دوره زندگاني خود سه اثر دارد كه از همه مهمترند يكي مني است مربوط به سال 1859، موسوم به «نقد اقتصاد سياسي» ديگري سرمايه (كاپتال) كه چاپ اول آن در سال 1867 منتشر شد و شاهكار ماركس و مركز انديشه او محسوب مي شود و ديگري«فرماسيون هاي اقتصادي ما قبل سرمايه داري» كه نسبت به دو اثر فوق جنبه تكميلي دارد.

            بي شك از بين آثار فوق، كاپيتال مهمترين است تا حي كه گفته اند ، «هر گونه تعبير از ماركس كه جايي براي «سرمايه» نداشته باشد و يا اين اثر را در چند صفحه خلاصه كند، نسبت به آنچه خود ماركس، انديشيده و خواسته است گمراه كننده است.» اما در نوشته حاضر كه صرفاً تاريخنگاري ماركس مورد توجه قرار گرفته، كتاب كاپيتال كه مناسب جامعه سرمايه داري را بررسي مي كند از اهميت درجه دوم برخوردار بوده و منحصراً به گاه ضرورت از آن استفاده شده است. زيرا اگر ايدئولوژي آلماني و نقد اقتصاد سياسي، مباني تئوريك تاريخنگاري ماركس باشد، كاپيتال، كاربست آن تئوري درتحليل جامعه سرمايه داري است.

ج – حتميت تاريخي – پيروزي پرولتاريا : الغاي مالكيت خصوصي و الغاي دولت

            در انديشه هاي ماركس و انگلس، سرمايه داري، آخرين مرحله ، از مناسباتي بود كه انسانهايي توسط انسانهاي ديگر مورد استثمار قرار مي گرفتند، بعدها، لنين با طرح «امپرياليسم به مثابه بالاترين مرحله سرمايه داري» و تشريح پديده استعمار، نتيجه گرفت كه سرماه داري با كشاندن تضادهاي دروني به بيرون از مرزهاي ملي، توانسته است از بروز جنبش سوسياليستي، جلوگيري كند ولي هر سه آنها بعني ماركس و انگلس و لنين اعتقاد داشتند كه پيروزي پرولتاريا و به وجود آمدن سوسياليسم در پهنه جهان امري اجتناب ناپذير و علمي است.

            انگلس در اين زمينه مي نويسد : به همان اندازه كه توليد سرمايه داري بيش از پيش توده بزرگي از مردم را به پرولتر تبديل مي كند و به ميزاني كه وسائل بزرگ توليد اجتماعي را مجبور مي كند كه به تملك دولت در آيد، راه را براي تكميل اين انقلاب مشخص مي نمايد، طبقه رنجبر پس از تصرف قدرت عمومي، وسائل توليد را مبدل به مالكيت دولتي مي كند، اما با همين عمل جنبه پرولتاريائي خود را از دست مي دهد و هر گونه تمايز و هر قسم تضاد طبقاتي را لغو م يكند و بالنتيجه دولت را به صورت دولت از بين مي برد. اجتماعاتي كه تا كنون در تضاد طبقاتي زيسته بودند اجتياج به دولت داشتند، يعني يك سازماني از طبقه استثمارگر، براي تامين شرايط استثمار، و مخصوصاً براي آنكه با زور طبقه استثمار شده را در شرايط انقياد(بردگي، بندگي، مزدوري) كه طرز توليد موجود ايجاب مي نمود نگاه دارند، اگر دولت نماينده رسمي تمام اجتماع مي بود يعني اجتماع را در يك بدن مرئي مجسم مي كرد، تا موقعي در اين تعريف صادق بود كه دولت همان طبقه اي باشد كه در زمان خود نماينده تما ماجتماع است. ولي همين كه واقعاً نماينده تمام اجتماع شد، بي فايده و غيره لازم مي گردد همين كه ديگر طبقه اي وجود نداشته باشد كه مي بايد در تحت انقياد بماند و هيمن كه حاكميت طبقاتي و مبارزه حياتي مبتني بر آنارشي توليد و تضاد ملت و زياده رويهائي كه نتيجه آن است حذف شود، ديگر چيزي نيست كه احتياج به سركوبي آن باشد، پس دولت يب فايده مي گردد. مالكيت اجتماعي وسايل توليد، از ظهور تاريخي توليد سرمايه داري يك ايده آل بوده است، ولي تا كنون امكان پذير نشده و نتوانسته است خود را به منزله يك ضرورت تاريخي نمايش دهد مگر وقتي كه شرايط مادي عملي شدنش وجود داشته باشد.[1] الغاء طبقات نظير هر پيشرفت اجتماعي ديگي، قابل عمل است ولي نه به طور ساده توسط ايجاد اين اعتقاد در توده ها كه وجود طبقات، مخالف برابري، مخالفت عدالت يا مخالفت برادري است و نه بطور ساده توسط تمايل از بين بردن آنها، بلكه توسط استقرار رايط جديد اقتصادي. همينكه اجتماع، مالكيت وسائل توليد را به خود اختصاص مي دهد ديگر مال اتجاره توليد نمي كند يعني به شكلي از مالكيت محصول كه به موجب آن، محصول بر مولد حكومت مي كند، خاتمه مي دهد. آنارشي درتوليد اجتماعي، جاي خود را به يك سازمان پاك و متقارن واگذار مي نمايد و مبارزه براي زندگي فردي محو مي گردد، از همين لحظه مي توان گفت كه از يك لحظه، انسان كاملاً از حكومت حيواني، خارج شده است بالاخره شرايط زندگي حيواني را براي ايجاد شرايط حقيقتاً انساني تغيير مي دهد. مجموعه شرايط زندگي كه تاكنون به بشريت حكومت مي كرده اند، مطيع كنترل آن مي شوند. با تصاحب سازمان اجتماعي خود، براي نخستين بار، صاحبان حقيي طبيعت مي گردند. قوانيني كه بر عمل اجتماعي مردم، حكومت مي كردند تا كنون خود را به منزله قوانين بي رحم و سنگدل طبيعت به مردم تحميل  مي نمودند و يك تلسط خارجي روي آنها اعمال مي كردند. ولي از اين پس مردم اين قوانين را با شناسائي و اطلاع كامل بكار مي برند و به اين وسيله بر آنها تسلط مي يابند، شكي كه مردم خود را در آن به صورت اجتماع متشكل مي كردند -  شكلي كه تا كنون گفته مي شد توسط طبيعت و تاريخ اعطا شده است از اين پس موضوع ابتكار آزاد آنها خواهد بود. نيروهاي حيي كه تا كنون تاريخ را هدايت كرده اند، از اين لحظه در تحت بازرسي اسنان در مي آيند.

            از همين لحظه است كه خود انسانها با اطلاع كامل از آنچه كه مي خواهند انجام دهند با علم به علل اجتماعي كه به طور صعودي، معلول هاي مطلوب را به وجود مي آورند، تاريخ خودشان را درست مي كنند. بالاخره انسانيت از تحت حكومت قضا و قدر براي دخول به حكومت آزادي، خارج مي شود.

            طبقه رنجبر، قدرت سياسي را به دست مي گيرد و توسط اين قدرت، وسائل توليد اجتماعي را كه از دست بورژوازي رها مي شوند، تبديل به مالكيت اجتماعي مي كند. و به وسيله اين كار، بورژوازي را از داشتن كاراكتر سرمايه بي بره مي نمايد. توسعه توليد، وجود طبقات اجتماعي را مغاير با شرايط زمان مي سازد، اقتدار عمومي دولت با آنارشي اجتماعي توليد محو مي شود. بالاخره انسانها كه صاحب نوع اجتماعي خود مي باشند، صاحب طبيعت و صاحب خودشان مي شوند: آزاد.



[1] - انگلس- فريدريش- تكامل سوسياليسم از تخيل به عمل صص 80-75 به تلخيص.

mymachines 19 بازدید دیدگاه‌ها (0)

- ناسيوناليستي محافظه كار

با اينكه تمايلات وطن پرستانه در «تاريخ ايران باستان» حداقل به لحاظ تئوريك و نظري، كمتر به چشم مي خورد و انگيزه نگارش كتاب صرفاً جمع آوري مطالب متفرق، بر قرار كردن ارتباط علت و معلولي بين رويدادها و عرضه اثري جامع و كامل در باب ايران باستان عنوان شده است،[1] با اين وجود مي توان تاريخ ايران باستان را از چند جهت داراي گرايشات ناسيوناليستي دانست.

نخست ، نفس انتخاب چنين زمينه اي براي تحرير تاريخ، دوم ارزيابي هاي حوادث مهم اين دوره از تاريخ، كه به نحوي ملايم و محتاط با دفاع از عظمت و تمدن ايران، ممزوج گشته، و سوم تاثيري كه خواندن اين كتاب مي توانست در ذهن مردم كتابخوان آن زمان و دوره هاي بعد داشته باشد.

روي آوردن به تاريخ ايران باستان، همانگونه كه گفته شد قبل از پيرنيا نيز سابقه داشت، خصوصاً ميرزا آقاخان كرماني كه يكي از پيشگامان فكري نهضت آزادي و ترقي ايران محسوب مي شود، كتاب آئينه سكندري را نوشت. انتخاب چنين زمينه اي براي تاريخنگاري، آن هم توسط كسي كه با تفكر تاريخي، آشنا بود و تاريخ را بهتر از همعصران خويش مي فهميد، نمي تواند دليلي جز برانگيختن احساسات ملي و احياء افتخارات عصر باستان و مقايسه خود بخودي آن با ضعف و انحطاط دوره قاجار داشته باشد. پيرنيا نيز كه خود از رجال دوره قاجار بود، انحطاط و از هم پاشيدگي ايران عصر خود را به خوبي مي ديد هر چند كمتر به طرح اصولي آن مي پرداخت ولي از آنجا كه خود فردي درباري و اصولاً جزئي از حاكميت ، بود احتمالاً در برخوردهاي ديپلاماتيك، نگاه تحقير آميز بيگانگان را به خوبي احساس مي كرد. مجموعه اين عوامل، شايد انگيزه اي شد، براي رويكرد پيرنيا به ايران باستان تا با يادآوري گذشته اي كه به زعم او سرشار از عظمت و قدرت بوده است ، خود را و ايرانيان عصر خود را از اين افتراء كه ايراني جماعت نمي تواند سازنده تمدن و فرهنگ باشد، روئين تن كند. به همين سبب متن تاريخ ايران باستان، عليرغم سعي و دقتي كه پيرنيا به خرج داده است، خالي از اين تمايلات وطن پرستانه نيست. دكتر باستاني مي گويد : «مرحوم مشيرالدوله در تنظيم تاريخ خود هرگز تعصب ندارد، او به سائقه علاقه ايران و توجه به تمدن ايران كوشش كرده است كه هرجا جمله اي يا مطلبي درباب خصوصيات و مزاياي روحي و اخلاقي ايرانيان بيابد، نقل كند و آن را تجلي بخشد، اما هرگز از جاده انصاف خارج نشده است».[2]

نگارنده همانگونه كه پيشاپيش متذكر شد، ارزيابي هاي پيرنيا كه در مورد معدودي هم صورت گرفته است، فوق العاده ملايم و توام با اما و شايد است و اين مسئله قبل از اينكه به انصاف وي مربوط باشد، به شخصيت محتاط و محافظه كار وي بر مي گردد و همين امر حتي مانع از آن گرديده است كه وي اصولاً به سراغ تحليل و تفسير رويدادهاي تاريخي برود. تا حدي كه از مجموع 2723 صفحه كتابي كه وي در باب تاريخ ايران باستان نگاشته است، تنها 256 صفحه آن (از ص 1450 تا 1623 ) و از ص 2639 تا 2722) به تشكيلات مملكتي – كشاورزي، بازرگاني، صنايع، مذهب، اخلاق و عادات، زبان و خط و به طور كلي آنچه وي آن را قسمت تمدني مي نامد ، اختصاص يافته است. اما حتي در اين قسمت ها كه خواننده انتظار دارد، مسائلي از قبيل نقش مذهب در عصر باستان ارزش آن و تاثير احتمالي آن در زندگي اجتماعي مردم، و ضع طبقات و منازعات بين آنها ، بخواند، به ناگاه بار ديگر خود را در مقابل روايتهاي مختلف مورخيني مي بيند كه در صدد پيدا كردن مذهب غالب در عصر مثلاً هخامنشي هستند. در اينجا هدف آن نيست كه روش تاريخنگاري پيرنيا ارزيابي شود، بلكه منظور آن است كه نحوه مواجه پيرنيا با عناصر متشكله ناسيوناليسم از قبلي وطن، مذهب ، قوميت و زبان مورد مداقه قرار گيرد.

پيرنيا مانند ميرزا آقاخان كرماني، وطن را به معناي وسيع ايران به كار مي برد ولي درباره آن تصوري رمانتيك و شاعرانه ندارد. بلكه بر عكس اوضاع جغرافيايي آن را خشن و بيرحم مي داند : كم آبي و خشكي هوا در غالب جاهاي ايران زمين باعث شد كه آريانهاي ايراني با زحمات زياد و سايل آبياري مصنوعي را فراهم و اراضي را آباد كنند.[3]

اما در مورد نژاد آريايي وضع به گونه ديگري است، آريانها يكي از شعب مردم هند و ارپائي اند، از حيث تحقيقاتي كه راجه به مردمان هند و اروپايي مي شود، شعبه آرياني، شعبه اولي است، زيرا حتي آثار تاريخي و ادبي آنها از قرن چهاردهم ق.م شروع شده و حال آنكه آثار ادبي يوناني و ايتاليايي بالنسبه جوانتر و آثار ادبي پنج شعبه ديگر نسبت به آثار يوناني و ايتاليايي هم خيلي تازه تر است.[4]

پيرنيا در مورد مذهب و زبان، هم در دوره هخامنشي[5] و هم در دوره اشكاني[6] بحث نسبتاً مفصلي مي كند، اما اين مباحث بيشتر پيرامون يافتن مذهب و خط غالب در اين دو دوره ، خاستگاه آنها و تاكيد بر تساهل مذهبي شاهان اين دو سلسله دور مي زند و همانگونه كه رال كارپيرنيا است، از تفسيير و تحليل نقش مذهب باستان در روابط ميان طبقات اجتماعي، خودآگاهي يا تخذير توده ها و مسائلي از اين دست، به كلي به دور است. اما در عوض، احياي عظمت ايران باستاني به نحوي باور نكردني با احياي شخصيت هاي سياسي آن زمان ممزوج گشته است، تا حدي كه خواننده پس از به پايان رساندن كتاب، قبل ازاينكه به عظمت ايرانيان در عرصه هاي ديگر پي ببرد، مجذوب نقش پادشاهاني نظير كورش و داريوش و اصولاً سلسله هاي باستاني مي شودو دكتر زرين كوب اين گرايش را ناشي از اهميت نقش شخصيت در تفكر پيرنيا مي داند «اگر در آنچه مربوط به تاريخ سياسي است، بيشتر به احوال و اوصاف سرداران و فرمانروايان علاقه نشان مي دهد، اين نكته ظاهراً از اهميتي بر خوردار است كه براي نقش شخصيت قايل بوده است. نام و نسب پادشاه، حوادث مقارن جلوس، وقايع مربوط به روابط با ممالك و اقوام، پايان كار و بالاخره صفات و اخلاق، تقريباً درباره تمام پادشاهان معرفو از كورش تا اردشير به ترتيب و دقتي زائدالوصف توصيف شده است تا حدي كه تاريخ نويسي او در اين موارد غالباً طرح و شكلي پيش بيني شدني دارد و غالباً از هيجان خالي به نظر مي رسد.»[7]

نكته اي كه صحت برداشت مذكور را تقويت مي كند، تلاشهاي سياسي مشيرالدوله است كه غالباً در ارتباط و پيوند با شاه و رجال طراز اول جامعه بود و ظاهراً راه بهبود و پيشرفت مملكت را از اين طريق ميسر مي دانست. كسي كه به لحاظ سياسي – چنين بينشي داشته باشد، نمي تواند در تاريخنگاري طريق ديگري را انتخاب نمايد.

آخرين نكته اي كه در باب تاريخ ايران باستان بايد گفت، تاثير احتمالي اين كتاب بر اذهان مردم آن دوره است. عباس اقبال در اين زمينه مي گويد : «انتشار تاريخ ايران باستان افق جديدي پيش چشم مردم كه از گزارش احوال نياكان خود آنهم به شكل مطالعه علمي بي خبرند، خواهد گشود. و آنان را به عظمت و اقتدار اجداد خود رهنمون خواهد ساخت. اين كتاب همچنين پرده از روي غرض ورزيهاي مورخان دشمن و مغرضين بي خبر عصر جديد، برخواهد داشت.[8]

بدين ترتيب عباس اقبال، تاثير كتاب ايران باستان را علاوه بر ارزش علمي ، افزايش آگاهيهاي تاريخي مردم، و در نتيجه ايجاد زمينه براي دست يافتن به نوعي هويت ملي مي شمارد :« باشد كه غرور ملي بار ديگر در هموطنان معاصر ما شعله زند و خرمن سستي و تن پروري را در وجود ايشان سوخته، آنان را به اقتداء به اجداد با عظمت خود وادارد».[9]

اما آقاي دكتر باستاني كه ارادت و افراي به پيرنيا دارد او را با قدري تسامح همسنگ فردوسي مي داند، «حق مرحوم پيرنيا زا جهت ايران باستان بر ملت ايران، با قدري تسامح (يعني منهاي شور و حال و ذوق و تعصب فردوسي و قدرت ادبي او) چندان كم از فردوسي نيست اين بيان اگر ظاهراً اغراق آميز به نظر آيد بايد توجه داشته باشيم كه ما امروز صحبت از ايجاد تاريخي مي كنيم كه مربوط به 2500 سال پيش از اين ايران است و متاسفانه تا پنجاه سال پيش براي ما مجهول و نامعلوم بود. مقام و شخصيت مرداني مانند كورش كه مقام رهبر بشريت را يافته و نجات دهنده لقب گرفته و حتي بعضي او را ذولقرنين مذكور در قرآن خوانده اند ، تا شصت سال پيش براي ايرانيان مجهول بود. كسي نام داريوش و خشايار شاه را نمي دانتس، حيطه حكمراني و مقام فرماندهي هخامنشيان و پارتها و مادها را كسي تشخيص نمي داد. منابع ايران به كلي از بين رفته بود و به منابع يوناني و رومي و اروپايي، كسي دسترسي نداشت و در حقيقت ايران بود و تارخي مبهم از ساسانيان به بعد، پس كجا اغراق است اگر بگوييم مشير الدوله، زنده كننده ايران باستان است؟»[10]



[1] - ر.ك. پيرنيا، ايران باستان، ج 1- مقدمه كتاب.

[2] - باستاني پاريزي، محمد ابراهمي، تلاش آزادي، ص 547.

[3] - ر.ك. پيرنيا، ايران باستان، ج 1 ص 153-152.

[4] - همانجا، ص 153.

[5] - ر.ك همانجا، ج 2 ص 1551-1515.

[6] - ر.ك. همان كتاب، ج2، ص 2697-2687.

[7] - زرين كوب، عبدالحسين، تاريخنگاري پيرنيا، مجله راهنماي كتاب، ج 15، 1351، ص 754.

[8] - اقبال، عباس، مقدمه تاريخ مغول ص 18.

[9] - همانجا، ص 18.

[10] - باستاني پاريزي، محمد ابراهيم، تلاش آزادي، ص 60-559.

mymachines 26 بازدید دیدگاه‌ها (0)

ميس لمبتون و كودتاي 28 مرداد

در مورد اين كه كودتاي 28 مرداد يك كودتاي انگليسي – آمريكايي است ، مدارك غير قابل ترديدي وجود دارد، ولي جزئيات اين توطئه امپرياليستي و افرادي كه در آن نقش عمده و كليدي داشتند ، هنوز هم قابل تحقيقي و بررسي است.

پرداختن به تمام ابعاد اين توطئه در حوصله اين مقوله مختصر نيست، گو اين كه تحليل كليات اين توطئه نيز كه كمتر بدان پرداخته شده است، مجالي فراختر مي طلبد، باقي مي ماند نقش يكي از توامل اين توطئه كه توسط برخي ازمورخان و نويسندگان بي هويت ايراني عنوان ايراندوست گرفته است. او كسي جز خانم لمبتون خادم بي انصاف استعمار پير نيست.

حقيقت اين است كه جريان ملي شدن صنعت نفت، علي رغم ضعفهايي كه به دليل وجود برخي گرايشات غير انقلابي در رهبري جنبش عارض آن شد، چنان آشوبي در لانه موران به پا كرد كه تصور آن براي ايرانشناسان اريستوكراتي مانند خانم لمبتون بي اندازه دشوار بود. آنان ضعف و خودفوختگي برخي رجال دست پرورده خود را به حساب تمام ملت ايران گذاشته بودند و با خيلا راحت به چپاول و غرات خود ادامه مي دادند، ولي هنگامي كه نهضت ملي به رهبري دكتر مصدق شدت گرفت، دانستند كه شناخت استعماري همواره يك شناخت تك بعدي و داوريهاي كرزني يك داوري ماليخوليايي است.

نسختين واكنشهاي عوامل استعمار تقريباً از همان ابتداي بحران، يعني در سال 1951م، بروز كرد. در اين سال يك جريان فكري قوي در وزارت خارجه انگليس معتقد بود كه احساسات ضد انگليسي بيمار گونه (1) و زيركانه مصدق، هر گونه مذاكره اي را بيهوده مي سازد.اين طرز فكر در گزارشهايي كه به وسيله اريك برتود، دستيار معاون وزارت خارجه در امور اقتصادي، تهيه شده منعكس است و معمولاً قضاوتهاي خانم لمبتون را كه دوستي  صميمي برتود بود، تاييد مي كند. در مارس 1951 ماقله اي بدون نام در روزنامه تايمز منتشر شد كه بعدها معلوم شد نويسنده آن خانم لمبتون بوده است. اين مقاله در وزارت امور خارجه انگلستان به عنوان عالي ترين تحليل از جريانات داخلي ايران و ريشه هاي اصلي مسئله ملي شدن صنعت نفت، مورد توجه و تجليل قرار گرفت.

خانم لمبتون در اين مقاله توجه خوانندگان را به دسته بنديها و تضادهاي داخلي كه در مسئله نفت به اوج خود رسيده بود، جلب مي كند. از نظر اين مقاله جامعه ايران طي ساليان دراز در حالت عدم تعادل بوده است. علت اين بي ثباتي و تزلزل جامعه ايران را شايد بتوان تا حدي مرتبط با رقابت قدرتهاي بزرگ در ايران دانست، اما بيش از آن ناداني حرص و طمع و عدم تشخيص طبقات حاكم ايران را بايد علت اصلي آن دانست. به نظر خانم لمبتون شيوع باندبازيهاي فاليمي، رواج رشوه و فساد در خدمات كشوري، و توزيع نابرابر ثروت، تنش بين بخش شهري و روستايي جمعيت، بين جمعيت اسكان يافته و قبايل، بين عناصر غرب گرا و توده مردم، عوامل ديگر اين بي ثباتي بودند. لمبتون ادامه مي دهد كه مجموعه عوامل فوق، نابرابري اجتماعي و شكافت بين طبقات را بدانجا رسانده است كه براي قشر روشنفكر و اقشار حرفه اي مانند كارگران كه به اصلاح وضع اجتماعي و اقتصادي ايران مي انديشند چاره اي جز انتخاب بين يكي از دو وضع مبارزه انقلابي و استبداد سلطنتي نمانده است.

اما آنچه در اين ميان قرباني شده است، قرار داد ايران و انگليس است كه تمام ايرانيان را علي رغم خاستگاههاي مختلفي كه دارند، حول خود متحد كرده است، چرا كه اعتقاد عمومي بر اين است كه طبقه فاسد   حاكم، دست نشانده بريتانياست و هم اوست كه علت اصلي  خامت اوضاع اقتاصدي ايران و مانع هرگونه اصلاح داخلي است. لمبتون در پايان مقاله خود مي افزايد : بحران اخير مي رود كه عميق تر از مسئله نفت شود و نمي توان آن را با حل مسئله نفت، همانگونه كه بعضي از سياستمداران غير مسئول ايران ادعا مي كند ، بر طرف كرد.

نظرات لمبتون كه اسناد و آرشيوهاي زياد او را با طرح تخريب موقعيت مصدق مربوط مي كند ، با نظرات ديگر نويسندگان بريتانيايي كاملاً منطبق بود. آنان نيز مانند لمبتون معتقد بودند كه وضع به سرعت بدتر مي شود و بيش از هر زمان ديگري لازم است كه اقدامات قاطعانه و موثر تري براي جبران اشتباهات گذشته به عمل آيد.

از نظر بريتانيا حكومت مصدق يك مصيبت بود، چرا كه مسئله وي به نفت محدود نمي شد بلكه وي چيزي را هدف قرار داده بود كه از آن به عنوان كاپيتاليسم بريتانيا ياد مي  كرد. قصد مصدق بيرون راندن اين كاپيتاليسم انگل و عوامل آن از جامعه ايران بود. لمبتون نيز معتقد بود كه مصدق روابط بين ملت ايران و ملت بيريتانيا را تيره و مسموم كرده است. به نظر وي مصدق كسي بود كه به خوبي توانست از نارضايتي هاي گسترده اي كه عوال مخلفي داشت به بهترين وجهي استفاده كند و با توسل به نوعي ناسيوناليسم افراطي، آن را به يك نهضت منسجم، سازمان يافته و فراگير تبديل كند.

بدين ترتيب لمبتون كاملاً پي برده بود كه با وجود مصدق نمي توان منافع امپرياليسم انگلستان در ايران را تامين كرد، چرا كه مصدق حاضر به هيچ مصالحه اي بر سر  منافع ملي ايران نبود. از اين رو لمبتون تنها راه نجات بريتانيا را از مخمصه اي كه بدان گرفتار شده بود توسل به دخالت پنهاني و تضعيف موقعيت دكتر مصدق مي دانست. برتود در گزارش ژوئن 1951 خود مي نويسد: در مورد اين بحران با خانم آن - ك – س – لمبتون كه در دوران جنگ جهاني دوم وابسته مطبوعاتي سفارت انگليس در تهران بوده است، مذاركاتي داشتم. او نويسنده اي است كه مدت زيادي را در ايران به سر برده و بازبان و افكار مردم ايران، بهتر از هر كس ديگر آشنايي دارد. ميس لمبتون معتقد است كه هيچ نوع معامله اي با مصدق امكان پذير نيست و تا جايي كه ممكن است بايد او را بايكوت كردع مگر در مورد بسيار ضروري كه براي حفظ نظم عمومي در جنوب ايران لازم باشد. به نظر او يكي از راههاي پنهاني براي تضعيف موقعيت دكتر مصدق، قوت قلب دادن به ايرانيايي است كه درك آنها از مفهوم «منافع ملي ايران» با نظرات بريتانيا تطبيق مي كند ولي واهمه دارند كه خائن قلمداد شوند. او همچنين معتقد است كه راه ديگر ممكن است اين باشد كه با استفاده از افسران روابط عمومي سفارت بريتانيا درتهران، وضع را تغيير داد و فرصتي را به وجود آورد تا آن عده از روشنفكران ايراني كه نظر مساعدي نسبت به بريتانيا دارند بتوانند بي پرده عليه مصدق سخن بگويند. لمبتون معتقد است كه بدون انجام رهنمودهاي فوق نمي توان رژيم كنوني را تغيير داد. لمبتون همچنين معتقد است كه اگر لريتانيا تلاشهاي محتاطانه اي را صورت دهد، خواهد توانست همكاري ايرانياني را كه معتقدند ناسيوناليسم مصدق منجر به يك خودكشي اقتصادي نه قطع رابطه با بريتانيا، و درك كرده اند كه بريتانيا مي تواند رد سازمان دادن امور مالي ايران و ترقي سطح زندگي مردم، نقش مهيم داشته باشد. بيشتر ايرانيان تحصيل كرده و روشنفكر مي دانند كه «قررارداد ايران و انگليس» سپر  بلايي بوده است براي مشكلاتي كه آنها فقط خودشان بايد آن را حل مي كردند.

لمبتون پس از ارائه چنين تحليل و راه حلي، براي اجراي طرح خود رابين زينر- معلم زبان فارسي دانشگاه آكسفورد (و بعدها استاد مذاهب شرقي) – را پيشنهاد كرد، كسي كه به تعبير وي مردي ايده آل براي رهبري عمليات پنهاني طرفداران انگليس محسوب مي شد. ظاهراً دكتر زينر در سال 1944 زماني كه آذربايجان به طور جدي توسط روسها تهديد مي شد، در امر تبليغات فوق العاده موفق بوده است. او تقريباً هر كسي را كه در تهران از اهيمت و اعتباري برخوردار بود، مي شناخت و شخصي بسيار زيرك بود.

لمبتون اصرار مي روزيد كه اين طرح بايد توسط زينر اجرا شود چرا كه اجراي موفق آن – كه زينر از عهده اش بر مي آمد – متضمين نفعي تاريخي براي بريتانيا بود. وي همچنين تاكيد داشت كه تضعيف موقعيت مصدق در بين مردم، بايد از بازار شروع شود و رخنه روسها دستاويز اصلي اين تاكتيك باشد. شايد دليل خانم لمبتون از انتخاب بازار براي تضعيف موقعيت مدق، ويژگي مذهبي آن بود. خصلت مذهبي بازار و تحريك آن به وسيله خطر كمونيسم، شطياني ترين تدبير بود كه خانم لمتون انديشيده بود.

به هر حال ، پيشنهاد لبمتون به عنوان پيشنهادي كه در بردارنده نفعي تاريخي براي بريتانيا بود، توسط آنتوني ايدن وزير امور خارجه انگلستان پذيرفته شد و بدين ترتيب مقدمات دخالت پنهاني انگليس فراهم گرديد. ايدن در اين زمنيه مي نويسد : من با خانم لمبتون كه شناخت دست اول و قابل ملاحظه اي از ايران و افكا رايرانيان دارد، كاملاً موافقم، پيشنهاد خانم لمبتون كه متضمن نفعي تاريخي براي بريتانيا بود، موضوع بسيار قابل توجهي بود، تلاشهاي غير رسمي ما براي تخريب موقعيت مصدق پيشرفت خوبي دارد.اما يكي از مشكلات آن ، ظاهراً حمايت پنهاني آمريكا از مصدق و رهبر كينه توز ضد انگليسي – كاشاني – است ، طبق نظر ميس لمبتون كه غير مستقيم در گزارش برتود آمده است كاشاني مقدار زيادي پول از جايي دريافت كرده است. مدركي در دست نيست كه اين پول از روسها تامين شده باشد، ولي غير ممكن نيست كه يك منبع غير دولتي آمريكايي وجود داشته باشد كه از كاشاني در مواجهه با كمونيسم حمايت كند.

mymachines 27 بازدید دیدگاه‌ها (0)

- ميس «لمبتون و سيد ضياء»

همزمان با رشد و اعتلاي جنبش دمكراتيك در ايران و تشكيل جبه آزادي كه در مرداد ماه سال 32 صورت گرفت ، نيروهاي ارتجاعي و استعماري در صدد بر آمدند تا با اين روند رو به رشد كه متضمن تهديدهايي جدي براي منافع استعمار بود، مقابله كنند.اولين قطعنامه جبهه آازدي از عموم آزاد يخواهان دعوت كرده بود كه فردي و گروهي بر عليه عوامل ديكتاتوري و ارتجاع مبارزه كنند و زمينه را براي نهضت حقيي آزاديخواه حاضر و آمده سازند. اين قطعنامه كه امضاي اشخاصي نظير جعر پيشه وري، حسيين فاطمي، محيط طباطبايي، ايراج اسكندري و ديگران را در ذيل خود داشت، اهداف اصلي خود را چنين بيان كرده بود :

1-         مبارزه شديد با هر نوع انحراف از اصول قانون اساسي و حكومت ملي از هر شخص با هر مقامي ناشي شود.

2-         قطع ايادي عمال استبداد و ارتجاع از دستگاه اجتماعي.

3-         مجاهده در برانداختن اصول و تشكيلات دوره ديكتاتوري و به دست آوردن مشروطيت حقيقي.

4-         مجاهده در تمركز قواي ملي و وحدت عناصر آزاد يخواه براي تقويت جبه آزادي.[1]

اوضاع جهاني نيز به نفع نيروهاي مترقي تغيير كرده بود. ديگر استعمار پير، تنها قدرت تركتاز جهاني نبود، بلكه سدها و موانعي اين عنان گسيختگي را محدود مي كرد. به همين جهت ارتجاع داخلي و دولت انگلستان كه از پيشرفت نيروهاي مالي و دمكراتيك در كشور و بيداري مردم و ضعف و تزلزل دستگاه دولتي دچار وحشت و هراس شده بودند، نقشه جديدي براي اسارت مردم ايران كشيدند و سياستمدار ورشكسته اي نظير سيد ضياءالدين طباطبايي را مامور اجراي اين نقشه ساختند. بدين منظور، در 8 بهمن 1321 ، مظفرفيروز، فرزند نصرت الدوله فيروز كه به نمايندگي از سوي بعضي جرايد به فلسطين سفر كرده بود، در ده كيلومتري شهر غزه مصاحبه اي با سيد ضياءالدين طباطبايي به عمل آورد و در روزنامه اقدام منتشر كرد.[2] اين مصاحبه، مقدمه برنامه ويژه اي بود كه محافل امپرياليستي مي رفتند تا در ايران پياده كنند و هدف آن ايجاد سدي در برابر پيشرفتهاي احتماي شوروي و نيز جنبش دموكراتيك مردم ايران بود كه اينك خطر آن به طور روز افزوني محسوس مي گرديد. وابستگي سيد ضياء به امپرياليسم انلستان آن قدر آشكار بود كه نيازي به توضيح و تشريح نداشت. سوابق وي پيش از كودتاي سوم اسفند 1299 ، در اجراي اين كودتا، و پس از آن، به حدي وابتسگي او را به اين امپرياليسم نشان مي داد كه جاي شك و ترديد، براي احدي باقي نمي گذاشت. سوابق خانوادگي مظفر فيروز نيز چندان بهتر از او نبود و الحق تجانس كامل ميان مصابحه كننده و مصاحبه شونده وجود داشت و اما چاپ آن در روزنامه اقدام نيز تظاهري بود به اين كه به سيد ضياء رنگ ملي بدهند، چون اين روزنامه خود را طرفدار آلمان و مخالف انگليس و متفقين نشان مي داد. خطوط اصلي برنامه محالف امپرياليسم انگليس درباره سيد ضيا چنين بود :

1-         مرحله زمينه چيني و تهيه مقدمات براي ورود وي.

2-         ورود سيد ضياء همچون قهرمان نجات بخش ايران. اين امر هرماه با موفقيت قاطع سيد ضياء و هواداران او در انتخابات دوره چهاردهم مجلس ميسر مي شد.

3-         مرحله سوم ، تشكيل مجلس است با اكثريت قاطعي از هوادارن سيد ضياء ، تشكيل حزبي كه محور تمام فعاليتهاي او خواهد بود، انتخاب او به نخست وزيري، قبضه كردن تمام كارها در دست خود و منفرد ساختن شاه و غيره.[3]

مرحله اول اين توطئه ظاهراً با همان مصاحبه مظفر فيرز و بحثهاي كه پيرامون آن صورت گرفته بود، تحقق يافته محسوب مي شد. مرحله دوم اين طرح كه عبارت از ورود سيد ضياء به ايران بود، به شكلي صروت گرفت كه حتي براي ساده لوحان نيز ترديدي در عمق وابستگي سيد ضياء به استعمار انگليس باقي نگذاشت. سيد شياء توسط مستر ترات كاردار سفارت كبراي انگليس در تهران به ايران آورده شد و بلافاصله عوامل ارتجاع و قره نوكران استعمار به استقبالش شتافتند، مقدم او را گرامي داشتند و كلماتي نظير منجي و پيشوا نثار قدومش كردند. آنها از كشي پيشواز كردند كه پس از بيست سال ترك وطن، هواي ايران به سرش زده و از فلسطين هجرت اختيار كرده بود تا نيروهاي متلاشي شده و دستگاه از هم گسيخته ارتجاع را سرو سامان بخشد.

خبرگزاري رويتر، ضمن اعلام خبر ورود سيد ضياء به ايران، چنين گفت : مدتي است كه پيشنهادهايي به او داده شده كه به ايران بازگردد و مقام نخست وزيري را اشغال كند. تمام روزنامه ها، خبر بازگشت او را به خط درشت نگاشته، به تمجيد و تحسين وي پرداخته اند و برخي نيز نشوته اند كه آقاي سيد ضياءالدين طباطباييهمواره بين هم ميهنان خويش، دموكرات تمام عيار بوده و علاقه تام و تمامي نست به متفقين دارند.

سيد ضياء كه مدتها از اوضاع واحوال كشور به دور بود، در بازگشت به ايران فعاليت خود را با دفاع از كلاه پوست و حمله به سرپوش لگني (شاپور) شروع كرد و خواستار بازگشت روبند و چاد رو عبا و ردا به نام عنعنات ملي (مفاخر اجدادي) شد. وي به ياري همكاران وهمدستان خود و به پشتيباني صريح و آشكار دولت انگلستان، «حزب اراده ملي» را تشكيل داد و براي فريب افكار عمومي، در لباس وطن پرستي و دفاع از مشروطيت، وارد ميدان مبارزه شد.[4]

د رهمين زمان، حسين مكي با نوشتن مقاله اي تحت عنوان «عمامه اي بودي كلاهي گشتي – ننگ كله دداران كلاهت بازا» عنعنات ملي سيد ضياء را به باد تمسخر گرفت و جلوه هاي مختلفي از اهداف استعماري انگليس را آشكار ساخت كه منجر به توقيف روزنامه آزاد توسط سيهلي شد[5]. انوار خامه اي نيز در انتقاد به جزوه شعائر ملي كه سيد ضياء منتشر كرده بود، مقاله اي تحت عنوان «تعاريج دماغيه» (تحول فكري* در روزنامه رهبر انتشار داد و او را به باد تمسخر و انتقال گرفت.[6]

سيد ضياء براي پيشربرد اهداف خود، اظهارات دوستانه اي هم نثار دولت شوروي مي كرد. وي در مصاحبه با مظفر فيرزو چنين گفت: لنين و روساي انقلاب شوروي، زبانشان مسلكشان و اخلاقشان ايراني نبود ولي آنچه به ايران دادند آنچه براي ايران كردند، در تاريخ هيچ شاه ايران هيچ پيشواي ايران، هيچ نماينده ملس و هيچ نويسنده ايران، براي ايران نكرد.[7]

اما علي رغم همه اين ترفندها، نقشه هاي سيد ضياء با شكست روبرو شد. چرا كه مخالفاتهاي فراواني را عليه خود بر مي انگيخت. يكي از مخالفان عمده او شاه بود كه مي ترسيد سيد ضياء همان بلائي را بر سر او بياورد كه رضا خان بر سر احمد شاه آورد. دومين دشمن خطرناك سيد ضياء ، قوام السلطنه بود كه خود نقشه ديكتاتور شدن در سر مي پرورواند و در نتيجه سيد را رقيب خود مي دانست. سومين دشمن سيد ضياء گروهها و شخصيت هاي آزاديخواه، دمكرات، ملي و طرفتاران مشروطيت واقعي  بودند كه در راس آنها دكتر مصدق قرار داشت. حزب ايران و رهبران آن، از جمله الهيار صالح، دكتر كريم سنجابي و مهندس فريور نيز از اين گروه بودند.

چهارمين گروه مخالف سيد ضياء كه احتمالاً مخالفتش از همه براي سيد ضياء گران تر تمام شد، در درون عوامل وابسته به انگلستان قرار داشت و نماينده آن، حزب سوسياليست همرهان به رهبري مصطفي فاتح رئيس شركت انفت انگليس – ايران بود. در واقع نهادهاي امپرياليستي انگلستان كه در سياست اين كشور در ايران دخالت داشتند، عبارت بودند از :

1-         وزارت خارجه به سرپرستي آنتوني ايدن و سفارت سر ريدر بولارد در ايران

2-          وزارت امور خاورميانه به سرپرستي كيسي عضو كابينه جنگي انگليس كه بيشتر در قاهره به سر مي برد و در مواقع حساس سريعاً به تهران مي آمد و با شاه و نخست وزيران وقت مذاكره مي كرد.

3-          دستگاه نايب السطنه امپراتوري در هندوستان. اين نهاد بيش از يك قرن همواره در تعيين سياست انگليس در ايارن نقش مهمي بر عهده داشته و به تصديق مورخان در جنبش مشروطيت، انعقاد قرار داد 1907 م، قرار داد 1919، كودتاي 1299 و سلطنت رضا شاه، دخالت داشته است.

4-          شركت بريتيش پتروليوم (بي.1ي) و ادارات و تاسيسات و عوامل آن در ايران، كه طبيعتاً منافع اقتصادي – سياسي خاص خود را داشتند و تابع نهادهاي ديگر نبودند.

5-          اداره اطلاعات سفارت انگليس يا ويكتوري هاوس به سرپرستي ميس لمبتون. اين اداره گرچه از لحاظ نامگذاري جزئي از سفارت انگليس محسوب مي شد، اما در واقع نهادي كاملاً مستقل و وابسته به دستگاه تبليغاتي انگلستان بود و احتملاً با انتليجنت سرويس نيز پيوند هايي داشت.

در مرود سيد ضياء و برنامه هاي او ميان اين 5 نهاد توافق وجود نداشت. سه نهاد، يعني وزارت امور خارجه، وزارت امور خاورميانه و نايب السلطنگي هندوستان، او را تاييد مي كردند در حاليكه دو نهاد ديگر يعني بي پي و ويكتوري هاوس با آن ياد دست كم با شكل اجراي آن موافقيت نداشتند. سه نهاد اوليه، وابسته به حزب محافظه كار و در سياست و روشهاي خودگرايش محافظه كارانه داشتند و اين دو نهاد ديگر به ويژه مسئولان اداره اطلاعات شركت نفت و خود ميس لمبتون، متمايل به حزب كارگر يا حزب ليبرال بودند. حزب همرهان سوسياليست هم وابسته به اين دو نهاد بود و به همين دليل با برنامه هاي سيد ضياء مخالف بود و همين امر عامل موثري در شكست سيد ضياء شد، چون عده اي از هواداران او را در مجلس مردد و متزلزل كرد و نتوانستند به طور قاطع از او حمايت كنند.

از مجموعه مطالبي كه در مورد سيد ضياء و نحوه ارتباط و همكاري وي با جناحهاي مختلف استعمار انگليس ذكر شد، خوانننده واقع بين در پي يافتن پاسخي براي اين مطلب است كه چرا لمبتون و اداره مرتبط وي، حداقل با شكل اجراي برنامه اي كه منجر به قدرت يافتن سيد ضياء مي شود ، مخالف بوده است. متاسفانه نگارنده علي رقم كنكاش در منابع وو اسناد ، نتوانست به دليل قابل اعتمادي ست يابد اما با توسل به اين اصل كلي كه امپرياليسم حتي در شل كهن و كلاسيك خود يكپارچه نبوده است و نيست بلكه جناحهاي مختلف و نظر گاههاي مختلفي در درون آن وجود دارد، شايد بتواند به مسئله فوق پاسخ گفت.

واقعيت اين است كه هدف امپرياليسم واحد است، ولي در شك لاجراي آن همواره نظر گاههاي كارشناس مختلف و گاه متضادي مطرح شده است. كما اين كه كودتاي 28 مرداد بخشي از استعمار انگليس بادلايل خاصي كه داشت مخالف كودتا و سقطو حكومت مي بود و اين همه را نه براي سعادت ملت ايران، بلكه براي پيشربرد صحيح تر و قعلمي تر ماجرا مي دانتس. در واقع سيد ضياء نيز خانم لمبتون با شناختي كه از نيروهاي مالف سيد ضياء ، اعم از دربار و شخص شاه، قوام السلطنه ، نيروهاي ملي و دكتر مصدق و حزب توده داشت، به نيكويي مي دانست كه نمي تواند اين هدف را تحقق بخشد و به همين جهت با اجراي اين طرح مخالفت مي كرد. بررسي جامعه شناسانه و تاريخي خانم لمبتون وي را به اين واقعيت سوق داده بود كه در صورت اجراي طرح، چيزي جز رسوايي و بي آبرويي نصيب دولت متبوعش نخواهد شد و به همين دليل با آن مخالفت مي كرد، اما جناحهاي رقيب وي رد انگليس، قدرت بيشتري داشتند و به اجراي طرحي كه ناكام ماند، مبادرت ورزيدند.



[1] - دماوند، شماره 9، دوم مرداد 1322.

[2] - جامي، گذشته چراغ راه آينده است، پژوهش گروهي، نيلوفر ، تهران، 1362، ص 6-185.

[3] - خامه اي، انور، پيشين، ص 78.

[4] - جامي، گذشته چراغ راه آنيده، ص 186.

[5] - رجوع شود به: مكي، حسين، خاطرات سياسي، علمي، تهران 1368، ص 17-13.

[6] - خامه اي، انور، پيشين، ص 87-86.

[7] - اقدام ، شماره 166، هشتم بهمن 1321.

mymachines 27 بازدید دیدگاه‌ها (0)

– لمبتون و قحطي نان

از اواخر زمستان 1320 يعني درست پس از آن كه مجلس، پيمان همكاري ايران و انگليس و شوروي را تصويب كرد و به اشغال ايران صورت قاوني بخشيد و دولت نيز سيستم جيره بندي را در تمام كشور به مرحله اجرا در آود و كوپن نان و قند و شكر و چاي و ساير خواروبار را در اختيار مردم قرار داد و درست از هنگامي كه انتظار مي رفت فشار بر ملت ايران كمتر شود و محروميت هاي او كاهش يابد، كميابي نان آغاز گرديد و به تدريج به صورت يك قحطي فرا گير در آمد. در  تما نانوايي هاي كشور به هنگام پخت، شلوغي و ازدحام غير قابل و صفي به چشم مي خورد. پخت و توزيع نان سيلو، از يادگارهاي مشخصه همين دوران است. دولت براي جلوگيري از ازدحام مردم و رفع كمبود نان دست به كا رپختن نان ماشيني زد كه به نان سيلو معروف شد. اين نان، ناني نامرغوب و غرب ماكوب لود كه در بعضي نقاظ كشور از جمله تهران توزيع مي شد. بيمورد نيست اضافه كنيم كه پس از پايان جنگ و سالهاي بعد از آن بعضي از مردم سال نان را مبدا تاريخ قرار داده و هنگامي كه مي خواستند از يك واقعه تاريخي سخن بگويند مثلاً مي گفتند واقعه در سال «نان سيلو» رخ داد.[1]

علت اين كمبود، آشكارا غارتي بود كه متفقين از محصولات ما مي كردند. تمام محصولات غلات آذربايجان ، گيلان، مازندران، گرگان و سراسر شمال را شوروي يكجا مي برد، چون توليد غلات آن كشور بر اثر جنگ و اشغال سرزمينهاي حاصلخيز اوكراين و بيلوروسي و غيره توسط ارتش آلمان و آتش زدن كشتزارها هنگام تخليه اين اراضي و عقب نشيني ، به صفر رسيده بود.

در حقيقت شوروي در شرايطي قرار داشت كه از يك كيلو گندم و برنج هم نمي توانست چشم بپوشد. در جنوب هم همين عمل انجام مي شد. قسمت اعظم غلات را انگليسي ها و آمريكايي ها مي خريدند، اما نه براي مصرف خودشان كه براي تحويل به شوروي، چون خودشان نيازي بدان نداشتند. وقاحت بارتر از اين، مشاجره تبليغاتي اي بود كه ميان انگليسي ها و شورويها براي فريب مردم ايران درگرفت و هر كدام مي كوشيدند خود را يار و مدد كار ايران نشان دهند. پس از آن كه صدها تن از گرسنگي مردند و در چندين شهر ايران شورشهاي خود انگيخته عليه قطحي و بيداد گري روي داد كه به دست حكومت در پناه نيروهاي اشغالگر به خاك و خون كشيده شد، انسان دوستي شوروي گل كرد و به اصلطلاح 25 هزار تن گندم به ايران هديه كرد و ده دوازده كاميون شوروي در خيابانهاي تهران به راه افتادند و اين گندمهاي «اهدايي» را به مردم نشان دادند و طبيعتاً عده اي كه از پيش آماده شده بودند براي آنان كف زدند و به دولت شوروي يار و مددكار ملت ايران درود فرستادند. به دنبال آن مطبوعات حزب توده از يك سو و روزنامه دولتي كيهان و اطلاعات از سوي ديگر، درباره اين كمك بي شائبه و برادرانه دولت شوروي قلم فرسايي و به نام ملت ايران از آن سپاسگزاري كردند، اما انگليسي ها حتي اين كمدي مسخره را نيز نتوانستند تحمل كنند و اداره انتشارات سفارت انگليس، يعني همان ويكتوري هاوس كذايي، اعلاميه اي منتشر و در روزنامه ها (به استثناي مطبوعات حزب توده) چاپ كرد كه اگر شوروي 25 هزار تن گندم به ايران داده به علت آن است كه انگليس و آمريكا تا پايان ژانويه 1943 چند ين برابر 25 هزار تن به آن كشور گندم  فرستاده اند و البته بهترين راه كمك به تهران آن بود كه گندم مناطق آذربايجان كه سه سال متوالي حاصل در آنجا خوب بوده و مقدار كافي انبار داشته است به تهران آورده شود ولي مالكين آذربايجان از تامين آذوقه شهر تبريز هم دريغ دارند چه رسد به آن كه به فكر مردم بيچاره تهران باشند.

وقاحت را ببينيد چه اندازه است !! ميس لمبتون و دستياران ايراني اش از يك سو مي كوشند به خيال خودشان تبليغات شوروي را خنثي كنند و به ملت ايران بگويند مبادا فريب بخورد و خيال كند اين 25 هزار تن گندم را شوروي به او داده است، بلكه بداند كه اين هديه را به طور غير مستقيم آنها به وي داده اند. از سوي ديگر سعي مي كنند هم خودشان و هم شوروي را تبرئه كنند و تمام كاسه كوزه ها را بر سر مالكان آذربايجان و ايلات ديگر بشكنند و آنان را مقصران اصلي و مسببان قحطي نشان دهند. دروغگويي آنان آشكار و به خوبي پيداست كه مالك آذربايجان نفعي ندارد كه سه سال تمام محصول را در انبارهاي خود پنهان كند، در حالي كه نه مي تواند به خارج صادر كند و نه در داخل بفروشد. آنان به خوبي مي دانستند كه محصول گندم در آذربايجان به انبار كردن نمي رشد و همان سرخرمن يكجا بار مي شود و به شوروي مي رود. همچنين به روي خود نمي آوردند كه آن چندين برابر 25 هزار تن گندمي را كه به شوروي تحويل داده اند از كيسه خليفه بخشيده و از حلقوم ملت ايران بيرون آورده اند.[2] در واقع قحطي نان، معلول عامل بنيادي تري بود كه توسط متفقين به دولت فروغي تحميل شده بود، بدين مفهوم كه فروغي در صدد بود با انعقاد قرار داد سه جانبه (ايران – انگليس – شوروي) حضور ارتش اشغالگر را در ايران قانوني كند تا بتواند مطمئن شود كه آنها استقلال و تماميت ارضي ايران را تضمين مي كنند و پس از جنگ از كشور خارج مي شوند. براي رسيدن به اين منظور، او ناگزير به دادن امتيازات بسياري به متفقين شد كه اهم آنها تعهد براي تامين احتياجات نا محدود ريالي، ترقي نرخ ليره از 67 ريال به 140 ريال و لغو انحصار بازرگاني خارجي كشور و آزاد گذاشتن خريد و فروش ارز بود. به اين ترتيب در زماني كه بيشتر كشورهاي سرمايه داري جهان براي مقابله با عوارض جنگ، سيستم جيره بندي و كنترل مصرف را اعمال مي كردند دولت فروغي محدوديت هاي وارداتي و انحصارات دوره رضا شاه را لغو كرد. اين امر، عملاً به گراني و قحطي دامنه گسترده اي داد تا آنجا كه نرخها 113 درصد ترقي كرد. معدودي بازرگانان سود جو و فرصت طلب به ثروتهي افسانه اي دست يافتند و امكانات گسترده ريالي د راختيار متفقين قرار گرفت. با آشكار شدن عوارض اين تصميمات، دولت ناگزير شد با انتشار چهار صد ميليون ريال اسكناس تازه، به قيمت وارد آودرن فشارهاي خردكننده بر طبقات فقير، مشكلات روزمره خود را حل كند.[3] در چنين شرايطي، مستر ايليف، مشاور مالي سافرت انگلستان در تهران، در دفاع از افزايش نامحدود اسكناس در تاريخ 28/8/21 مصاحبه اي به عل آورد و اظهار داشت كه علت افزايش اسكناس در كشور ايران مربوط به مخارج فوق العاده متفقين نبوده بلكه معلول زياد شدن قدرت خريد مردم و بالا رفتن دستمزد كارگران و جاري شدن سيلي از ثروت به طرف كشور ايران است و به اين ترتيب معلوم شد كه علت فقر و گرسنگي مردم ايران، ثروتنشان و راكد ماندن ميليونها ريال در جيب آنهاست. وي مي گويد : ... ميزان اجرتي كه اكنون ايرانيان دريافت مي دارند هرگز در تاريخ اين كشور سابقه نداشته است. قدرت خريد مردم به مراتب بيش از پيش اضافه شده است و ليره ها و دلارهاي ايران انباشته مي شوند. امروز در ايران نيز مانند ساير نقاط عالم، ميزان اسكناس كه قوه خريد مردك را بالا مي برد زياد شده و در مقابل از تعداد اجناسي كه اسكناس بايد صرف خريد آن شود كاسته شده است و منافعي كه مجموع آنها به ميليونها ريال مي رسد نصيب ايرانيان شده و در جيب آنان راكد مانده است.[4]



[1] - مكي، حسين، تاريخ بيست ساله ايرا، ج8، علمي، تهران ، 1366، ص 270.

[2] - خامه اي ، انور، پيشين، ص 53-51.

[3] - بهنود، مسعود، دولتهاي ايران از سيد ضياء تا بختيار، نيما، تهران، 1368، ص 3-192.

[4] - روزنامه اطلاعات، نهم آبان 1321، شماره 39-5، به نقل از گذشته چراغ راه آينده، ص 167.

mymachines 27 بازدید دیدگاه‌ها (0)

– نقش سياسي لمبتون در ايران

بينش سياسي خانم لمبتون در مورد مسايل ايران، بي شك يك بينش استعماري است كه در واقع ميراث تفكر كرزني محسوب مي شود. آقاي دكتر جان گرني، استاد مطالعات شرقي دانشگاه اكسفورد، طي مقاله اي مستند ومهم تحت عنوان روياي استعماري اواخر قرن نزودهم : ميراث كرزن، نحوه شروع و استقرار بينش استعماري اشراف زاده انگليسي هون جرج ناتانيل كرزن را شرح مي دهد. اين مقاله بسيار ارزشممند توضيحي، است بر چگونگي تكوي سلطه دوگانه سياسي – تحاري انگلستان در نيمه اول قرن بيستم و ريشه هاي آن در اواخر قرن نزودهم، سلطه اي كه يكي از جلوه هاي آن را كنترل نفت ايران توسط انگلستان و بازپس گيري آن از سوي ايران تشكيل مي دهد. دكتر گرني در اين مقاله نشان داده است كه هر چند اساس تحول استراتژي انگلستان در منطقه خليج فارس قبل از ديدار كرزن در سال 1889 فراهم آمده بود، اما نقش او در تحقق روياي سلطه دوگانه سياسي، تجاري انگلستان در اين منطقه از هر كس ديگري بيشتر بوده است. كرزن، در وهله او لاز طريق نوشته هايش در روزنامه تايمز، ايران و قضيه ايران و در وله دوم از طريق سمتهاي سياسي مختلفي كه احراز كرد در موقعيتهايي قرار گرفت كه مي توانست بيشتر و مستقيماً سياست انگلستان در خليج فارس را صورت بندي كند. سمتهاي مهم سياسي كرزن عبارت بودند از معاونت وزارت هند در لندن، وزارت خارجه انگلستان، و سپس نيابت سلطنت هند. كرزن ودر تحليلي كه در سال 1889 م ارائه داد، با وقاحت ،اهداف انگلستان در منطقه راصريحاً ترسيم كرد. او واقعاً باور داشت كه امپراتوري انگلستان حد اعلي و اشرف دانش اداره حكومت را كه ميراث تمدن بشري است، در خود دارد و همين تلقي غلط او بود كه موجب بر آورد غلط او از مشرب ايرانيان هنگام عقد قرار داد ايران و انگلستان در 1919 م شد.

دكتر گرني در نوشته خود نتيجه مي گيرد كه كرزن به عنوا پرنفوذ ترين مدافع استعمار نو، نسلي از ماموران انگلستان در منطقه را به زير نفوذ فكري خود درآورد كه حتي مدتها پس از مرگ آن تفكر، به تقليد از اجتهاد سياسي مرده كرزن ادامه دادند. هر چند واقعيات، ضرورت اذعان به حقوق مشروع ايرانيان را نشان داد، اما آاثر طرز تفكر كرزني همچنان بر جاي ماند و في المثل در بحران نفت در سال 53-1951 م خود را نمايان ساخت و هنوز هم تيزبينان مي توانند انعكاس همان نغمه هاي شوم را در فضاي تفكر حاكم بر برخوردها و حركات خشن قدرتهاي استعماري جديد مشاهده كنند، قدرتهايي كه همچنان بخشي از فكر مديريت سياسي كرزن را در سراچه تنگ باورهاي سياسي خود جاي داده اند.[1]

خانم لمبتون نيز چون كرزن با بينش و اشرافي خويش به گونه اي با مسائل ايران مواجه مي شود كه گويي با يك شيء سرو كار دارد. بررسي اين تفكر و اين بينش غير واقع بينانه در بخش پاياني اين نوشته جاي گرفته است. در اين بخش صرفاً به كار برد عملي اين بينش سياسي توجه شده است.

الف – همزيستي مسالمت آميز : توده اي نفتي – توده اي روسي

بااوج گرفتن جنگ بين المللي دوم و حمله آلمان به شوروي، جامعه ايران دچار تنشهاي سياسي ويژه اي گرديد. رضاشاه كه با اتخاذ سياست بيطرفي در واقع به دنبال پيدا كردن طرف پيروز جنگ مي گشت، نتوانست در مقابل فشار متفقين ايستادگي كند. دولت انگلستان كه با شكست احتمالي ارتش شوروي، نازيسم عنان گسيخته را بالاي سر خويش مي ديد. از هي كمكي به دشمن ديروز و دوست امروز خود – شوروي – مضايقه نمي كرد. نحوه كم رساني به شوروي بحثي وبد كه متفقين تمام راههاي ممكن آن را بررسي كرده بودند و در نهايت ايران را بهترين راه براي رساندن سازو برگ نشامي به شوروي تشخيص داده بودند، چرا كه علاوه بر موقعيت استراتژيك و ويژه ايران، راه آهن شمال – جنوب كه به دستور رضا شاه احداث شده بود، به اين هدف مهم كمك مي رساند. در چنين شرايطي رضا شاه، علي رغم اين كه همچنان بر  سياست بيطرفي خود تاكيد داشت، ولي عملاً به جانب آلمان متمايل شده بود. اين سياست ، خصوصاً در شرايطي كه انگلستان و شوروي با هم متحد شده بودند، چندان عجيب و باور نكردني بود كه بعدها شاه و درباريان معتقد شدند كه نقشه اي براي گمراه كردن رضا شاه در بين بوده و منصور مامور بوده تا اين نقشه را به اجرا بگذارد. اشتباه محاسبه شاه تا آنجا پيش رفت كه همزمان با تجمع نيروهاي روسي در نزديكي مرزهاي ايران و اعزام ناوهاي انگليسي به خليج فارس، مرخصي ارتشيان را لغو كرده و به افسران خود درس جانفشاني مي دادو. نقشه خام و كودكانه رضاشاه اين بود كه بر اساس وعده هاي پيشوا، متفقين را آنقدر با ارتش پوشالي خويش سرگرم نگه دارد تا نيروهاي آلمان، شوروي را طي كرده و به بحر خزر برسند.

آخرين روز مرداد، در مانور ارتش در همدان، رضا شاه در حضور وليعهد و دولتمردان دست به سينه خود از ژنرال ژندار مستشار فرانسوي دانشكده افسري پرسيد: اين ارتش در براب رهجوم قواي بيگانه چقدر مقاومت مي كند؟ ژنرال فرانسوي فوراً جواب داد : دو ساعت قربان. شاه اخمهايش را در هم كشيد و متملقان دور و بر ژنرال ريختند كه چرا به اعليحضرت چنين جوابي داده است و او در پاسخ گفت : اين را گفتم كه اعليحضرت خوشحال شوند و گرنه دو دقيقه هم نمي توند. سرانجام در سوم شهريور 1320، ارتش متفقين به ايران حمله كرد و با فرود آمدن نخستين بمب ها در رشت و مشهد و شمال آذربايجان ، ارتش شاهنشاهي از هم پاشيد. در جنوب نيز پس از غرق شدن تنها دو كشتي جنگي، مقاومت پايان يافت و سحت سخن ژنرال فرانسوي آشكار شد.

با به وجود آمدن چنين اوضاعي، رضا شاه كه به شدت تحت فشار متفقين و نارضايتي گسترده مردمي قرار گرفته بود، چاره اي جز استعفا و واگذاري سلطنت به پسرش نديد. اما در اين راه نيز مشكلاتي جدي وجود داشت. در واقع اساس سلطنت عاجزمانده و حتي جاه طلب ترين رجال از پذيرفتن رياست دولت خودداري مي كردند. رضا شاه براي رهايي از اين بحران، جز تمسك به محمل علي فروغي (ذكاءالملك) كه شش سال قبل با فرياد زن ريش دار او را از دربار بيرون انداخته بود، راهي به نظرش نرسيد.

در مباحقه طولاني آن دو، قرار بر اين شد كه رضا شاه استعفا دهد و فروغي با سياست و تدبيري كه داشت پسرش را بر سر كار آورد تا تمام آرزوهاي ديرينه اش به يك باره بر باد نرود. بدين ترتيب مقدمات انتقال سلطنت فراهم شد و در روز 26 شهريور ماه 1320 محمد رضا پهلوي در مجلس شوراي ملي سوگند سلطنت را چني قرائت كرد : به كلام الله مجيد و آنچه نزد خدا محترم است سوگند ياد مي كنم كه قانون اساسي مشروطيت ايران را نگهبان بوده، منظوري جز سعادت و عظمت دولت و ملت نداشته باشم. و افزود كه اگر در گذشته اجحافي شده باشد، بر طرف و جبران خواهد شد.

فرداي آن روز مردم به شادماني و پايكوبي پرداختند و با عنوان «دمي آب خوردن پس از بدسگال» خشم و نفرت خود را به ديكتاتور نشان دادندو. روشنفكران به شعف آمده بودند و در صدد بهره گيري از آزادي نسبي ايجاد شده، بودند سفارتخانه ها نيز در صدد بهره گيري از اين فضا بودند.

اندكي پس از اين تاريخ، يعني در 7 مهر ماه 1320 با قيمانده اعضاي پنجاه و سه نفر زير نام سليمان ميرزا اسكندري گرد آمدند و حزب توده را تشكيل دادن و اعضاي هيئت مركزي موقت را به اين شرح تعيين نمودند: سليمان ميرزا اسكندري، عباس اسكندري، شيخ محمد يزدي، ايرج اسكندري، رضا روستا، دكتر مرتضي يزدي، دكرت رضا رادمنش، عبدالحسين نوشين، دكتر محمد بهرامي، بزرگ علوي، علي امير خيزي.[2] اين گروه تصويب كرد كه روزنامه اي به نام مردم مواضع حزب را اعلام نمايد و بدين ترتيب نخستين شماره اين روزنامه در 11 بهمن ماه 1320 به سردبيري عباس نراقي و هيئت تحريريه مركب از مصطفي فاتح، ايرج اسكندري، بزرگ علوي و انور خامه اي منتشر گرديد و در سر مقاله خود نوشت : ما معتقديم كه افكار سوسياليسم و كمونيسم، زاييده شرايط اجتماعي خاص است كه در ايران وجود ندارد، اگر روزي حزب كمونيست  در ايران به وجود آيد ، آن حزب قطعاً حزب توده نخواهد بود. پس از لسه اي كه در خانه سليمان ميرزا اسكندري، تشيل شد و به انتشار روزنامه ارگان حزب انجاميد، حزب توده با استفاده از سكوت توام با رضايت سفارت انگلستان، مشغول كار شد و به زودي به چنان تشكيلات منسجمي دست يافت كه در صحنه سياسي كشور، نقش تعيين كننده اي يافت. در دوران دولت سهيلي، نخستين كنفرانس ايالتي حزب توده بر پا شد. برنامه از پيش تعيين شده حزب كه توسط كرملين تصويب شده بود، اين بود كه حزب به پيروي از سياست دولت شوروي كه متحد با انگلستان بود، در هماهنگي كامل با سفارت انگليس در تهران عمل كند و هيچ جا در پاي رقيب نپيچد. اين سياست باعث مي شد كه حزب توده تقسيم كشور را به دو منطقه نفوذ بين شوروي و انگلستان بپذيرد و مانعي بر سر راه پيوستن حزب «همرهان سوسياليست» با حزب توده وجود نداشته باشد، همرهان سوسياليست را مصطفي فاتح عضو عالي رتبه شركت نفت جنوب، با پول شركت انگليسي به وجود آورده بود. اصطلاح توده اي نفتي نيز از همين جا زاده شد. چند روايت از رهبران سابق حزب توده، نحوه همكاري بين انگليس و شوروي و عوامل آنها در  ايران را بهتر مي نماياند. خامه اي نقل مي كند : نخستين كاري كه براي من و طبري (پس از آزادي از زندان) پيدا شد، در شركت نفت ايران و انگلستان بود. بزرگ علوي اين كار را به وسيله مصطفي فاتح پيدا كرده بود. خود علوي با آن كه مي توانست به شغل سابقش يعني تدريس زبان آلماني در هنرستان صنعتي بر گردد، اما چون حقوق آن چندان زياد نبود يا به علل ديگر ترجيح داده بود شغل ديگري را كه فاتح براي او يافته بود بپذيرد. فاتح كه پيش از دستگيري پنجاه و سه نفر، آشنايي مختصري با علوي داشت، پس از سوم شهريور علاقه فراواني به دوستي با او و ساير روشنفكران پنجاه و سه نفر نشان مي داد،  چون همكاري انگليس و شوروي ايجاب مي كرد كه ميان هواداران آنان نيز همكاري ايجاد شود. فاتح از طريق علوي با برخي از اين روشنفكران مانند ايرج اسكندري، دكتر يزدي و عباس نراقي آشنا شد. علوي به كمك فاتح به معاونت ميس لمبتون رئيس «ويكتوري هاوس» منصوب گرديد. ويكتوري هاوس يا خانه پيروزي، مركز تبليغاتي و سياسي انگليسي ها در ايران بود كه آن را به تقليد از «بوان هاوس» يا «خانه قهوه اي» مركز تبليغات سياسي آلمان هيتلري، تاسيس كرده بودند و در تمام دوران جنگ نقش بسيار مهمي نه تنها در سياست ايران بلكه در منطقه به عهده داشت. انگليسي ها، يكي از زبردست ترين عناصر فعال خود يعني خانم دكرت آ.ك.س. لمبتون را به رياست اين مركز برگزيدند و اين خانم نشان داد كه به بهترين وجهي از عهده انجام اين ماموريت خطير بر مي آيد. كساني كه كتاب معروف لمبتون را به نام «مالك و زارع در ايران» كه به فارسي هم ترجمه شده ، خوانده يا كتابهاي ديگر او را در باره «اصلاحات ارضي در ايران» ديده اند، به خوبي دريافته اند كه اين زن چه اطلاعات عميقي در باره كشور ما دارد. باري، علوي به معاونت ميس لمبتون منصوب شد و ظاهراً حقوق خوبي در حدود پانصد تومان كه در آن زمان دو برابر حقوق يك نماينده مجلس و بيش از حقوق يك وزير بود مي گرفت، در حالي كه عضو كميته مركزي حزب توده هم بود! علوي به طبري و من گفت كه با فاتح صحبت كرده و او موافقت كرده است كه ما را در شركت نفت با حقوق مكفي استخدام كند . من پيشنهاد او را رد كردم، چون معتقد بودم كه شركت نفت يكي از ابزارهاي عمده سياست استعماري انگليس در ايران است و انسان نمي تواند هم انقلابي باشد و هم مستخدم كمپاني نفت انگليس. اما طبري اين پيشنها را پذيرفت و با ماهي 300 تومان در شركت نفت استخدام شد. كاري كه آقاي طبري در شركت نفت انجام مي داد، عبارت بود از مديريت يك نشريه هفگي كه اداره اطلاعات شركت نفت انتشار مي داد به نام «تفسير وقايع هفته» يا چيزي شبيه آن. هدف اين نشريه، در واقع توجيه سياست انگلستان در ايران بود. سرمقاله هاي آن را معمولاً فاتح يا روساي انگليسي اداره اطلاعات مي نوشتند و طبري آنها را از نظر ادبي تصحيح مي كرد. ساير مطالب نشريه را طبري يا خود مي نوشت و ترجمه مي نمود يا نوشته ديگران را تصحيح و تنظيم مي كرد. به هر حال از كار و شغل خويش راضي به نظر مي رسيد و اين كار را با وجود مخالفت آرداشس و دكتر بهرامي همچنان ادامه مي داد تا دو سال بعد كه انيها شغل ديگري در آژانس تاس براي او يافتند.[3]

طبري روايت بي پرده تري از اين همكاري دارد. وي مي گويد  :... تصميم همكار يرا دولتهاي شوروي و انگليس در دوران ورود ارتشهاي خود به ايران گرفته بودند و اجراي اين تصميم از جانب شوروي به حزب توده ابلاغ گرديد و از جانب انگلستان به فاتح مراجعه شد.



[1] - جلالي، احمد، كرسي زبان و فرهنگ ايران در دانشگاههاي انگلستان مجله نامه فرهنگ، سال اول، شماره اول، پاييز69، ص 73، همچنين.

[2] - عاقلي، باقر، روزشمار تاريخ ايران، ج1، گفتار، تهران، 1369، ص 238.

[3] - خامه اي، انور، پيشين، ص 34.

mymachines 22 بازدید دیدگاه‌ها (0)

راهنمای سایت

دسته‌ها، آخرین‌ها، آمار و ابزارهای کاربردی در یک نگاه.

درباره سایت

به وبلاگ من خوش آمدید

آخرین مطالب

پربازدیدترین مطالب

آرشیو

مطالب تصادفی

نویسندگان

آخرین دیدگاه‌ها

  • سوسول نباش
    سوسول نباش

    کافی است لحظات گذشته را رها کرده و برای ثانیه های آینده زندگی کنید. چون رویاهایتان آنجاست و شما فقط و فقط یکبار فرصت زندگی کردن دارید http://megalink.ir/

    behpoosh_43@yahoo.com
  • سیبسی
    سیبسی

    df gdg dg

    sdfvg@dfgfgh.com
  • دکوراسیون داخلی
    دکوراسیون داخلی

    سلاممممممم به نظرم مطلب خوبی بود و سایت خوبی دارین ممنون http://decoration.mento.ir

    ماشين هاي خاكبرداري
    asd@gmail.com
  • لوکس بلاگ
    لوکس بلاگ

    از اینکه وبلاگ خود را در لوکس بلاگ ایجاد کرده اید کمال تشکر را داریم.مطمئن باشید لوکس بلاگ قوی ترین سیستم ساخت وبلاگ در ایران است.لوکس بلاگ تمامی امکانات ویژه و استاندارد را در حد ایجاد یک وب سایت حرفه ای مثل سیستم نظر سنجی.سیستم نظر دهی گرافیکی زیبا.سیستم امتیاز دهی 5 ستاره ای به مطالب.سیستم عضو گیری و ... را داراست.در اینجا سعی داریم معرفی و راهنمایی کمی در خصوص امکانات لوکس بلاگ داشته باشیم.فرض میکنیم شما تا به حال هیچ وبلاگی نداشته اید.ما شما را یاری میکنیم تا در چند قدم بتوانید یک وبلاگ استاندارد ایجاد کنید.اولین قدم:

    انتخاب یک قالب برای وبلاگ است.قالب وبلاگ به معنای ظاهر و محیط وبلاگ شماست که بینندگان ان را میبینند.برای انتخاب قالب در لوکس بلاگ 3 روش موجود است.روش اول میتوانید از منوی سمت راست گزینه -انتخاب قالب- را بزنید از بین 90 قالب موجود یکی را انتخاب نمایید.روش دوم میتوانید از قالبهای اماده دیگر وب سایت ها استفاده نمایید.کافی است در گوگل به فارسی بنویسید قالب وبلاگ و اینتر کنید.لیستی از سایت هایی که قالب وبلاگ ارائه میکنند را مشاهده خواهید کرد.با زدن یکی از ان گزینه ها و انتخاب قالب از ان سایت ها میتوانید -کد قالب بلاگف- را دریافت نمایید.(لوکس بلاگ سازگاری کامل با قالب های بلاگفا دارد)پس نیازی نیست به دنبال قالب لوکس بلاگ باشید.هرکجا هر قالبی مربوط به بلاگفا نیز مشاهده کردید میتوانید در لوکس بلاگ هم استفاده نمایید.بعد از دریافت کد از سایت های ارائه قالب از منوی سمت راست گزینه -ویرایش قالب- را بزنید.صفحه ای باز خواهد شد پر از کدهای مختلف.کدهایی که مشاهده میکنید را به طور کامل پاک کنید و کد قالب جدید که از سایت های ارائه قالب گرفته اید را قرار دهید و ثبت تغییرات را بزنید.اینگونه میتوانید از هزاران قالب مختلف برای وبلاگ خود استفاده نمایید.چناچنه در صورت اشتباه وبلاگ شما به هم ریخت نگران نباشید.در لوکس بلاگ هیچ چیز خراب نمیشود.به راحتی میتوانید از منوی سمت راست -انتخاب قالب- را بزنید و یک قالب انتخاب نمایید.تنظیمات به قبل خواهد برگشت. قدم بعد از انتخاب قالب
    ارسال مطلب است.از منوی سمت راست گزینه ارسال مطلب را بزنید.در این صفحه شما محیطی مشاهده خواهید کرد که میتوانید در ان مطلب بنویسید.نام این محیط -ویرایشگر- است.این محیط قابلیت های بسیار فراوانی دارد که خود شما باید در طول زمان ان را فراگیرید.مثل تغییر رنگ نوشته ها.تغییر اندازه و نوع نوشته ها.قرار دادن عکس و ...اما در اینجا فقط به نحوه
    قرار دادن عکس میپردازیم.برای قرار دادن عکس دو حالت پیش رو داریم.1-شما عکسی در وبلاگ و یا سایت دیگری میبینید و دوست دارید ان عکس در وبلاگ شما نیز نمایش داده شود.در اینصورت روی عکس مورد نظر راست کلیک کرده و -کپی- را زده.سپس به ویرایشگر خود امده و در ویرایشگر راست کلیک کنید و -پیست و یا چسباندن- را زده.اینگونه ان عکس به وبلاگ شما منتقل خواهد شد.2-ممکن است شما عکسی در کامپیوتر خود داشته باشید و دوست دارید ان را در وبلاگ خود به نمایش بگزارید.در اینصورت مراحل کمی طولانی تر است.در ویرایشگر علامت را پیدا و کلیک کنید.صفحه ای باز خواهد شد.در این صفحه به دنبال کلیدی با عنوان -آپلود عکس و انتخاب عکس از سرور- بگردید و کلیک کنید.صفحه دیگری باز خواهد شد که در پایین صفحه قسمتی وجود دارد برای انتخاب فایل از کامپیوتر.فایل خود را انتخاب و دکمه آپلود را بزنید.نام عکس شما در بالای ان صفحه به صورت یک لینک نمایش داده میشود.روی نام عکس خود کلیک کنید.عکس شما به ویرایشگر منتقل خواهد شد.به همین راحتی.به همین خوشمزگی. اکنون که عنوان مطلب و مطلب را نوشته اید میتوانید دکمه ارسال مطلب و انتشار مطلب را بزنید.کار تمام است.شما یک وبلاگ نویس شدید.از این به بعد اگر میخواهید حرفه ای تر باشید ادامه اموزش را دنبال کنید. بهتر است به گزینه های زیر ویرایشگر دقت کنید.اولین گزینه -اضافه کردن ادامه مطلب- است.فرض کنید شما مطلبی بسیار طولانی در مورد چگونگی ساخت وبلاگ دارید.اگر بخواهدی همه مطلب را یکجا در صفحه اصلی وبلاگ خود نمایش دهید باعث سنگین شدن وبلاگ و شلوغی میشود.پس بهتر است چند سطر اول مطلب خود را در قسمت اول ویرایشگر نوشته و سپس روی -اضافه کردن ادامه مطلب- کلیک کنید و در ویرایشگر جدید به وجود امده بقیه مطلب را بنویسید.اینگونه مطلب شما در وبلاگ در 2 قسمت نمایش داده خواهد شد.کسانی که علاقه مند به اموزش هستند با خواندن چند سطر اول در صفحه اصلی اگر مشتاق بودند با کلیک روی لینک ادامه مطلب در وبلاگتان میتوانند به ادامه مطلب دسترسی پیدا کنند و ادامه اموزش را بخوانند.در اینجا گزینه هایی مثل
    موضوعات است. .همه دوستدار نظم وترتیب هستند.اگر وبلاگ شما در چند زمینه مختلف مثل عکس و اس ام اس است بهتر از قسمت موضوعات استفاده کنید.برا این منظور از منوی سمت راست گزینه موضوعات را کلیک کنید.در اینجا میتوانید یک موضوع اصلی مثل عکس ایجاد کنید.سپس در صورت تمایل میتوانید برای موضوع عکس زیر موضوع هم بسازید.زیر موضوع عکس میتواند -عکسهای طبیعت- و -عکسهای هنرمندان- و -عکسهای ورزشی- باشد.سپس دوباره یک موضوع اصلی بسازید با عنوان اس ام اس.و دوباره میتوانید زیر موضوع هایی نیز برای دسته بندی بیشتر ایجاد کنید.مثل -اس ام اس عاشقانه- و-اس ام اس عارفانه- و ....بدین صورت شما منظم ترین وبلاگ را خواهید داشت.شما میتوانید اصلا از زیر موضوع استفاده نکنید و فقط موضوعات اصلی معرفی کنید.در لوکس بلاگ همه چیز به دلخواه شماست.ولی برای دسته بندی بیشتر زیر موضوع را اختراع کرده ایم.تا به اینجا شما موضوعات وبلاگ خود را ساخته اید.اکنون میخواهید عکسهای ورزشی در وبلاگ خود ارسال کنید.ارسال مطلب را زده.مطلب خود را نوشته.اکنونه در پایین ویرایشگر قسمت موضوعات گزینه موضوع اصلی -عکس- و زیر موضوع -عکسهای ورزشی- را تیک بزنید.اینگونه وبلاگ شما میفهمد این مطلب مربوط به کدام موضوع است.مطلب را ارسال کنید.اکنون اگر بیننده ای وارد وبلاگ شما شود و فقط به عکسهای ورزشی علاقه مند باشد با کلیک روی موضوع عکسهای ورزشی وبلاگ شما تمامی مطالب عکسهای ورزشی را خواهد دید.
    کلمات کلیدی یکی از مفید ترین امکانات برای بینندگان و مخصوصا موتور های جستجو گر است.سعی کنید هنگام ارسال مطلب حتما کلمات کلیدی مفید معرفی کنید.اگر مطلب شما راجع به دانلود نرم افزار انتی ویروس است در کلمات کلیدی بنویسید دانلود.انتی ویروس.نرم افزار رایگان. اینگون مطلب شما دارای کلمات کلیدی مناسب مربوط به همین مطلب است.
    عضو گیری در وبلاگ یکی از امکانات مهم و ویژه لوکس بلاگ است.لوکس بلاگ محیطی فراهم کرده است که بینندگان شما میتوانند در وبلاگ شما عضو شوند.شما اینگونه میتوانید بیننده های ثابتی برای وبلاگ خود فراهم کنید.با عضویت افراد در وبلاگ شما ایمیل انها در خبرنامه نیز ثبت میشود.سپس شما میتوانید بعد از اپدیت وبلاگ با ارسال خبرنامه اعضا را به دیدن وبلاگ تشویق کنید.مزیت بعدی مشارکت اعضا در ارسال مطلب برای وبلاگ شماست.اعضا از طریق کنترل پنل های خود قادر هستند برای وبلاگ شما مطلب ارسال کنند.اینگونه شما یک وبلاگ دارید با هزاران نویسنده.میتوانید اعضا را تشویق به ارسال مطلب کنید تا مسئولیت ارسال مطلب فقط به دوش شما نباشد. هنگام ارسال مطلب در زیر ویرایش گر میتوانید گزینه ای با عنوان-دسترسی به مطلب فقط مخصوص اعض-را مشاهده کنید.با تیک کردن این گزینه بینندگان با زدن ادامه مطلب نمیتوانند ادامه مطلب شما را مشاهده کنند و با پیام این مطلب مخصوص اعضاست مواجه میشوند.و در زیر ان مکانی برای ثبت نام است.اگر افراد ثبت نام کنند میتوانند ادامه مطلب را مشاهده کنند.اینگونه شما سیستم عضو گیری را فعال و مورد استفاده قرار داده اید.
    توجه داشته باشید دنیای وبلاگ نویسی و ایجاد سایت بسیار وسیع میباشد.شما در طول زمان با مهارت های بیشتری اشنا خواهید شد.برای این امر زیاد عجول نباشید.لوکس بلاگ راحت ترین سیستم برای فراگیری مهارت های وبلاگ نویسی است.در هر قسمت از لوکس بلاگ متن های راهنمایی اورده شده.با دقت به این راهنما ها میتوانید با این مهارت ها اشنا شوید.پس حتما راهنما ها را بخوانید و تمرین کنید و در نهایت اگر مشکلی داشتید انرا با فرم های مخصوص با ما در میان بگذارید.اوقات خوشی را در لوکس بلاگ برای شما ارزومندیم.

    info@loxblog.com

آمار سایت

  • مطالب309
  • دیدگاه‌ها0
  • آنلاین0
  • کاربران1
  • بازدید امروز0
  • بازدید دیروز2
  • IP امروز0
  • IP دیروز1
  • گوگل امروز0
  • گوگل دیروز0
  • این هفته22
  • این ماه482
  • امسال842
  • کل بازدید842

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید