نوشته شده توسط : mymachines

نام بردن از خانم لمبتون به عنوان يكي از نوادر محققان فرهنگ و جامعه اسلامي ايران[1]، اعجوبه روزگار[2]، نقاشي چيره دست[3]، و چهره اي درخشان و بانبوغ، كم لطفي نويسندگان ايراني نسبت به سرنوشت تاريخ و فرهنگ ملت ايران است. چنين عناويني، بي آنكه حدود و ثغور آن مشخص گردد، نتيجه اي جز گمراهي خوانندگان كم اطلاع ندارد.

او به راستي از نوادر است، اما بي مانندي وي نه در خدمت به فرهنگ و زبان و ادب پارسي كه در تخذيش اين همه و اطلاع رساني به دولت متبوع خود در ايفاي رسالت تاريخي يعني متدمن كردن اقوام نيمه متدمن آسيايي است. لمبتون اعجوبه اي است كه در سخت ترين شرايط از انجام ماموريت محوله شانه خالي نمي كرد و اين همه نه به سبب ارادت و اخلاص وي به سرزمين و ملت ايران – آنگوه كه گفته شده است – بلكه بر عكس به سبب ارادت بي شائبه وي به منافع استعماري انگليس و شايد كينه و عداوت نسبت به ملت ايران است.چگونه مي توان تصور كرد كه كسي شيفته ملتي باشد و از هر گونه اقدامي در جهت تنزل و تيره روزي و عق نگاهداشتن آنها كوتاهي نكند، در روي كار آوردن اراذل و اوباش با اربابان قدرت همدست شود در طراحي و اجراي سقوط حكومت ملي مشاركت نمايد و به هزاران لطايف الحيل، ملتي را تحقير كند.

به هر حال خانم لمبتون از ايران شناسان  معاصر انگليسي است كه زبان و ادبيات فارسي را در مدرسه مطالعات شرقي و آفريقايي وابتسه به دانشگاه لند فراگرفته و در سال 1939 م موفق به گرفتن درجه دكتري در فلسفه شده است. وي از سال 1945 – 1939 يعني «هنگامي كه جنگ در گرفت، در ايران بود و سفارت او را به عنوان وابسته مطبوعاتي به خدمت گرفت و او به خوبي از عهده اين شغل بر آمد. بولارد مي گويد : وزارت امور خارجه (F,O) هرگز براي يك وابسته مطبوعاتي مشخص نكرده است كه چه اونيفور مي بپوشد بنابر اين تصميم بر اين شد كه لمبتون در جامه آكادميك ظاهر شود» بولارد ادامه م يدهد كه خانم روبرتس با پارچه اي كه از بازار خريد، براي او لباس خاص علما را درست كرد و از شخصي كه در كالج آمريكايي ها بود كلاهي قرض كرد كه اگر چه دانشگاه ، دانشكده و رنگ كلاه اشتباه بود ولي با موقعيت متناسب بود او در حالت عادي حيلي بدريخت به نظر مي رسد ولي هنگامي كه براي ملاقات، لباس رسمي مي پوشد، صورت جذاب و حساس دارد و بسيار جالب توجه به نظر مي آيد.[4]

كار اصلي خانم لمبتون وابسته مطبوعاتي سفارت اين است كه مراقب روزنامه هاي ايراني باشد و ببيند كه آيا اخابر مربوط به انگليس درست طرح مي شوند يا خير؟ در واقع ما هر چند وقت يكبار، با يك تغيير موضع روزنامه هاي ايران به نفع آلمانها مواجه مي شويم، هرچند مطبوعات ايراني از نظر ما خيلي بهتر از آغاز جنگ هستند.[5] خانم لمبتون وابسته سخت كوش و پركار ما اخيراً هفته اي دروبار خبرنامه هايي به آلماني و مجاري منتشر مي كند. مجارها از اين عمل بسيار خوشحال به نظر مي آيند ، آنان خوشحالند كه آلتر ناتيوي در مقابل روزنامه هاي آلماني به دست آورده اند و روزنامه اي به زبان خودشان دارند. خبرنامه آلماني اما به تعدادي از چكسلواكي ها، يهودي هاي آلماني و اتريشي، پناهندگان آلماني و حتي آلماني هايي كه ضد نازي نيستند ولي به اعلاميه هاي آلماني سوء ظن دارند، مي رسد و مورد استقبال قرار مي گيرد.[6]

كارهاي خانم لمبتون به اينها محدود نمي شود، وي همچنين با تلاشي طاقت فرسا و تقريباً به تنهايي كارهاي زير را نيز انجام مي دهد : خواندن مطبوعات ايراني و تماس با نويسندگان روزنامه ها ، انتشار تفسير نامه خبري به فارسي تقريباً هفت بار در ماه، تهيه فيلمهاي تبليغاتي و غيره.

خانم لمبتون تقريباً 4 سال است كه در ايران[7] به عنوان وابسته مطبوعاتي سفات ما انجام وظيه مي كند، وي در اين مدت اصلاً  به مرخصي نرفته است. من خوشحالم كه بگويم او اين هفته به وطن باز مي گردد.(نامه در سال 1943 نوشته شده است)[8]

خانم لمبتون پس از مراجعت به وطن در سال 1953 به دانشياري و در سال 1954 به مقام استادي ادبيات فارسي دانشگاه لندن نايل آمده و در سال 1954 / م موفق به دريافت درجه دكتري ادبيات فارسي مي شود.

لمبتون علاوه بر پژئهشهاي بي واسطه، سالها در يارن بوده و اقصي نقاط ايران را در نورديده است و بخش عظيمي از آثار و منابع مربوط به تارخي اقتصاد، زندگي اجتماعي، مناسبات ارضي، اسناد دولتي و غيره را از نظر گذرانده و مورد بهره برداري قرار داده است.[9]

از مهم ترين آثار او بايد از كتاب مالك و زارع در ايران _1952م) لغت فارسي (1953م) دستور زببان فارسي (1953 م) سه لهجه از لهجه هاي ايران (1938م) و كتاب ايران عصر قاجار (1987م) كه آخرين كتاب وي محسوب مي شود نام برد.

گذشته از اين كتابها، خانم لمبتون مقالات متعددي پيرامون مسايل مربوط به ايران نشته و در مجلات مختلفي انتشار داده است كه مهم ترين آنها عبارتند از شرحي در باره تاريخ قم[10] (1948م) دو سيارغال متعلق به دوره صفويه (1950م) جهانداري سنجر بنابه شرح و تفصيل عتبه الكتبه (1957م) جامعه اسلامي در ايران (1954م) انديشه هايي در باره آيين جهانداري از نظر ايرانيان (1956م) و نصيحه الملوك و آيين شهرياري و تاثير تمدن غرب در ايران (1958م)[11]



[1] - حميد، حميد-مباني فلسفه جامعه شناسي در ايران، بي جا، دانش 2536، ص 72.

[2] - خامه اي انور، فرصت بزرگ از دست رفته، تهران ، انتشارات هفته 1362، ص 32.

[3] - رائين،  اسماعيل، انجمن هاي سري و انقلاب مشروطيت ايران، ترجمه و تاليف، تهران، 1345، ص 1525-149.

[4] - همانجا ص 7-6.

[5] - همانجا ص 18.

[6] - همانجا ص 67.

[7] - همانجا، ص 96.

[8] - همانجا، ص 190.

[9] - حميد، حميد، پيشين، ص 72.

[10] - خانم لمبتون در جريان تحقيق و تدوين مقاله «شرحي درباره تاريخ قم» با مشكلاتي مواجه شد. انوار خامه اي در اين مورد حكايتي خواندني دارد.

[11] - براي اطلاع بيشتر، فهرست كامل كتب و مقالات منتشره خانم لمبتون كه توسط ايشان در اختيار نگارنده قرار گرفته است در انتهاي كتاب آورده شده است.



:: بازدید از این مطلب : 21
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 07 تیر 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

مطالعاتي كه از قديمترين ايام تا روزگار حاضر درباره ايران موجود داريم، از دو دسته خارج نيست: دسته اول شامل آنهايي است كه بدون ديد و نقد علمي و غالباً بر اثر مشاهدات يا مسموعات تاليف و تنظيم شده اند. اين گونه آثار اغلب به دوران تاريخي يا «پيش علمي» مروبط هستند، مانند آثاري كه نويسندگان يونان و روم يا عرب، چين و پس از آن سفيران و سياحان و بازرگاناني چون ماركوپولو، كلاويخو، شاردن، تاورنيه، اولئاريوس، پيتر ، دلاواله و ... از خود بر جاي گذارده اند. از اين نوع آثار، مخصوصاً مي توان از سفرنامه ها نام برد كه از ماخذ اساسي و مهم براي ايران شناسي هستند.

دسته دوم ، شامل تتبعات، تحقيقات، مطالعات ، اكتشافات و تجسسات مختلفي است كه به اصطلاح با ديد انتقادي و به قصد روشن شدن تمدن و فرهنگ ايران و معرفي آنها به انجام رسيده اند. طبعاً اين آثار، در آيند هتكميل مي شوند، بسياري از آنها به تدريج كهنگي مي پذيرند و با پژوهشها و بررسهاي تازه تر از ميان مي روند، به نحوي كه بخشي از ماخذ دسته اخير امروزه قابل اعتنا نيستند.

            علاوه بر اين تقسيم بندي كلي، مي توان تاريخ مطالعات ايران شناسي را به پنج دوره متمايز تقسيم كرد:

1-         دوره ابتدايي كه از عهد نويسندگان يونان و روم آغاز و به قرن هيچدهم ختم مي شود. آاثر نئارخوس، گزنفون، هرودوت، استرابون، ماركوپولو، كلاويخو، و عموم سياحان قرون شانزدهم تا هجدهم ميلادي از اين زمره است.

2-         دوران استعمار انگليس د رهند و تاسيس كمپاني هند شرقي كه امحاي زبان فارسي در آنجا، نتيجه نفوذ سياسي آن دولت است. طرفه آن كه در عين حال تحقيق در زبان فراسي و انتشار متون اين زبان از كارهايي بود كه به وسيله محققان آنها عملي شد. و آثار متعددي در اين زمينه در دست است.

3-         دوره آغاز تحقيقات علمي درباره ايران، خصوصاً در زمينه هاي زبان شناسي ( كه آلمان ها آفريدگار آنند) جغربافيايي، تاريخي و ديني، همرااه با كشفيات و حفريات باستان شناسي.

4-         ورود چندتن از ايرانيان به فرنگ(سيد حسن تقي زاده، محمد قزويني، ابراهيم پورداوود) و آشنا شدن آنان با روش تحقيق جديد و دست يافتن به مراجع علمي فرنگ. در اين دوره در ايران نيز كساني چون عباس اقبال ، سعيد نفيسي، مجتبي منيوي و ديگران به كار تحقيق و تجسس به روش غربي پرداختند. در همين دوره ، افراد دانشمندي هم در ايران بودند كه بر اثر ذوق و دقت نظر فردي خويش تحقيقات مفيدي را عرضه كردند كه مي توان از كشاني چون علي اكبر دهخدا، ملك اشعراي بهار، سيد احمد كسروي، احمد بهمنيار، بديع الزمان فروزانفر، و جلال الدين همايي (سنا) نام برد.

5-         دوره توسعه تحقيقات ايران شناسي و جدايي كامل آن از رشته هاي ديگر شرق شناسي، با اين ويژگي كه توجه روشن تر و مستقيم تري به مسائل اجتماعي معطوف شد. در واقع ، مطالعات ايران شناسي به عنوان مجموعه اي از تحقيقات ديني، تاريخي، فرهنگي، و تحقيق پيرامون نحوه تحول زبانهاي ايراني، علي الخصوص زبان فارسي(دري)، محصول همين دوره است.[1]

با اين وجود مراد نگارنده از لفظ شرق شناسي و ايران شناسي نوع متمركز و سازمان يافته آن است كه سازندگان تقدير جديد يعني سياست، را را طراحي كرده اند .با اين ديد، مقدمات شناخت فرهنگ و تمدن ايراني به وسيله غربيان، به طور جدي يا دست كم به دور از روشهاي قرون وسطائي ، از دوران آشوب در تاريخ ايران شروع شد، دوره اي كه در كل ضعف و عتوردرتمام جنبه هاي زندگي ايراني راه يافته بود و فرهنگ خودي نه تنها در مسير صعودي قرار نداشت، بلكه در خط انحطاط و سقوط پيش مي رفت. عامل خارجي اين انحطاط، بي شك مداخلات استعمارگران و منافع بي حد و حصري بود كه در اين منطقه از دنيا دنبال مي كردند. عامل يا يكي از عوامل داخلي اين انحطاط فرهنگي نيز سازمانهاي فراماسونري و شبيه آن بودند كه وظيفه جهت سازي و مشروعيت دادن به سلطه بيگانه را دانسته و يا ندانسته بر عهده گرفته بودند و اصول چهارگانه معروف خود را به اين شرح تبليغ مي كردند: 10تمدن غرب جهان شمول  است. 2- شرقيان بايد از گذشته خود جدا شوند . 3- شرقيان بايد تمدن غرب را مورد اقتباس قرار دهند. 4- در اقتباس تمدن غرب از ابداع نيز بايد خودداري كنند.[2] اين نحوه نگرش كه در واقع متاثر از مكتب اروپاسانتريسم بود، به ايران شناسي نيز سرايت كرد و پيروان آن يونان را به منزله خاستگاه بزرگ فرهنگ و تمدن آسياي مقدم و ايران معرفي كردند و براي ايران و تمدنهاي كهن ديگر ، نقشي جز در حاشيه قائل نشدند. در پيوند با مكتب اروپاسانتريسم مكتب ديگري به نام يهودسانريسم به وجود آمد كه فرهنگ به تمدن قوم يهود را پايه و اساس فرهنگ و تمدن منطقه عظيمي از آسيا و اروپا معرفي مي كرد. پيروان اين مكتب به خطا كوشيدند فرهنگ آسياي مقدم، اروپا و بخشي از آفريقا و نيز تمدن ايراني را تابع فرهنگ و تمدن يهود وانمود كنند.اين گونه برخورد تعصب آميز و ناصواب، بارها مورد اعتراض و تمسخر محققان جهان از جمله ايران قرار گرفته است.

خوشبختانه در  ايران شناسي شوروي، اين دو جريان با ديدي انتقادي مورد مطالعه و بررسي قرار گرفه است، ولي به گمان يك محقق ايراني به جاي آن با پديده ديگري مواجه مي شويم و آن مركز قرار دادن مناطق شرقي شوروي و درست تر گفته شود، نوعي سويت سانتريسم است، محققان شوروي بيشتر كوشده اند تا سرزمين هاي شرق داخل اراضي شوروي از جمله آسياي مركزي و قفقاز را به عنوان مراكز اصلي فرهنگ و تمدن ايراني و آسياي مقدم معرفي كنند.[3] اين قضاوت شايد غير عادلانه محقق فوق، پيشاپيش مورد اعتراض شديد ايران شناسان شوروي قرار گرفته است. آنان ادعا دارند كه يكي از ويژگيهاي مطالعات ايراني شوروي و تاريخ نگاري شوروي ، مبارزه عليه گرايشهاي مركز گرايي، استعمارگرايي و نژاد گرايي اروپايي است كه به صورت نهاني و به شكل مطالعات آسيايي بورژوازي گسترش يافته است. در عصر بعد از انقلاب نيز، مبارزه عليه مواضع ايدئولوژي استعماري كه كشورهاي شرقي را تحريف كرده بود، نوعي زمينه نظري پيدا كرد و در مطالعات تاريخ نگاري ايران و به طور كلي شرق شناسي شوروي، چشم انداز انساني و بين المللي رخ نمود كه منجر به مبارزه با گرايشهاي بورژوازي خاورشناسي و انتقاد از بعضي مفاهيم تاريخي متكي به اين گرايشها شد.[4]

هر چند پيگيري اين كنكاش مي تواند نتايج جالب توجهي در برداشته باشد، اما ادامه آن در حوصله اين بخش از بررسي كه صرفاً در صدد بيان گزارشي تاريخي از كيفيت تحقيقات ايران شناسي است، نمي گنجد. از اين رو، در اين قسمت از پژوهش، تاريخچه مختصر ايران شناسي در ممالكي كه به نوعي در ايران صاحب منافعي بودند( و در راس آن انگليس) بررسي خواهد شد و در قسمت بعدي سياست شرق شناسي – سياست ايران شناسي مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.



[1] - افشار، ايرج، راهنماي تحقيقات ايراني، مركز بررسي و معرفي فرهنگ ايران، تهران 1349، ص 7-6.

[2] - تكميل همايون، ناصر، پيشين، ص 145.

[3] - رضا، عنايت الله، ايران شناسيي در روسيه و اتحاد شوروي، مجموعه مقالات انجمن واره بررسي مسائل ايران شناسي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، تهران، 1369، ص 222.

[4] - پطروشفسكي، ايليا پاولوويچ، ايران شناسي در شوروي، ترجمه يعقوب آژند، ص 71.



:: بازدید از این مطلب : 24
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 07 تیر 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

هنگامي كه از شرق سخن به ميان مي آيد. اين واژه مفاهيم و تعابير گوناگوني را در بر مي گيرد.(الف) مفهوم جغرافيايي كه در اين مفهوم، مراد از شرق، همان آسيا، خاورميانه باستاني و دنياي غير اروپايي و به تعبير ويرژيل،[1] سرزمين هايي است كه در جهت طلوع خورشيد قرار گرفته اند. تعبير  اخير در ادبيات فرانسوي سده يازدهم ميلادي در بيت 401 منظومه حماسي رولان نيز به كار رفته است. (ب) مفهوم ايدئولوژيكي كه در اين معنا، شرق مسلمان در برابر غرب مسيحي قرار مي گيرد. (ج) مفهوم سياسي كه موضوع اصلي اين رساله است و به گونه اي مبسوط بررسي خواهد شد.[2]

            اما خاورشناسي يا شرق شناسية ترجمه واژه نسبتاً جديد اوريانتاليسم است كه از زبانهاي اروپايي درفارسي رسوخ كرده و به معني لغوي «پژوهش و شناخت تمام دانشها و آداب و رسوم مردم خاور زمين» به كار رفته است. بر خلاف خود كلمه، تحقيق در اين مسائل از ديروز آغاز نشده است، به عنوان مثال مي توان گفت وقتي مقدسي نزديك به هزار سال پيش، كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم را مي نوشته، شرق شناسي مي كرده، چنانكه پيش از او، نويسنده مجهول حدود العالم من المشرق الي المغرب كه مردم روس و بلغار و غيره را شرح مي داده ، غرب شناسي مي كرده است.[3]

            اگر شرق شناسي را به همان مفهوم پژوهش و شناخت تمام دانشهاا و آداب و رسوم مردم اورزمين به كار ببريم م يتوانيم سابقه اي طولاني براي آن قائل شويم. چنانچه تعابير خاص ارسطو در مورد شرق، نوشته هاي هرودوت درباره ايران عصر هخامنشي و يا پژوهشهاي پوليپ كه در زمان اشكانيان سياست شرق و غرب را تحليل مي كرده است، مي توانند نوعي شرق شناسي قلمداد شوند. گو اينكه اين روند ادامه يافت و در دوره قرون وسطي و قرون ششم و هفتم هجري يا زمان وقوع جنگهاي صليبي كه يكي ازعلل و موجبات اصلي خاورشناسي اروپاييان بود وارد مرحله جديد و گسترده تري گرديد.

            اما اگر شرق شناسي را به مفهوم مطالعه شرق توسط غربيان به عنوان چيزي ديگر و به عنوان مجموعه فرهنگها و تمدنهايي كه نه تنها از لحاظ جغرافيايي در جاي ديگري قرار گرفته اند بلكه با تمدن غرب تفاوت ماهوي دارند، در نظر بگيريم[4] بايد به سال 1312 م برگرديم. در اين سال، در انجمن علماي مسيحي كه در وين تشكيل شد تصميم گرفته شد كه در شرهاي بزرگي ماانند پاريس، اكسفورد، سالامانكا و شهرهاي ديگر ، كرسيهاي زبان عربي ، عبري و يوناني افتتاح شود. بايد دانست كه ريمون لول مهره اصلي اين تصميم گيري بوده است، زيرا اوو معتقد بود كه با شناخت زبان عربي مي توان به راحتي در ميان اعراب نفوذ كرد و آنان را به مسيحيت كشاند. بدين ترتيب، در پايان قرون وسطي، نخستين كوشش براي ايجاد يك شناخت منظم از شرق به وقوع پيوست، اما هنوز غرب آنطور كه بايد غرب نشده بود، يعني توانايي لازم برايتهاجم نهايي به جوامع غير اروپايي را نداشت.[5]

            ولي از حدود قرن پانزدهم ميلادي به بعد و شروع دوران جديد تحول و تكميل فن دريانوردي در پرتغال و اسپانيا، كه نفوذ تدريجي اروپاييان را در مشرق زمين آسان كرد، مطالعه درباره شرق كاملاً لازم شد و همزمان با به زانو در آمدن خاور در برابر باختر ، روز به روز بر اهيمت آن افزوده شد، زيرا ترديدي نيست كه اروپاييان براي بهره برداري كامل از آسيا و آفريقا مي بايستي كاملاً از خصوصيات اين دو قاره اطلاع مي يافتند.[6]

            در قرن شانزدهم ميلادي شرق شناسي از حالت تبليغ مذهبي قرون وسطايي اش خارج شد و اين ام رانعكاسي از شكل گيري سرمايه داري دوره رنسانس بود. از اين به بعد، مطالعه شرق، آرام آرام، شكل منظم و مشخصي گرفت و در قرن هفدهم و هيجدهم ميلادي مي شد واقعاً از پيداش شرق شناسي سخن گفت.

            در سال 1779 م، واژه شرق شناسي در زبان انگليسي به كار گرفته شد و بيست سال بعد يعني در سال 1799 م اين واژه به زبان فرانسه نيز راه يافت تا بالاخره فرهنگستان فرانسه در سال 1838 م به كلمه شرق شناسي (Orientalisme) رسميت بخشيد. از آن پس اشكال گوناگون شرق شناسي مانند شرق شناسي انگليسي، شرق شاسي فرانسوي، شرق شناسي امريكايي ، شرق شناسي آلماني، شرق شناسي روسي و شرق شناسي ايتاليايي به وجود آمدند.

            براي شناخت ساختار و نحوه تحول هر يك از انواع شرق شناسي هاي مزبور، بايد توسعه استعماري غرب را در نظر گرفت. به عنوان مثال، شرق شناسي اروپايي (به ويژه شرق شناسي فرانسه و انگليس) تا پايان قرن نوزدهم ميلادي به صورت يك پديده حكم تجلي كرد. از جنگ جهاني دوم به بعد، شرق شناسي آمريكايي جانشين شرق شناسي اروپايي شد و اين جابجايي منعكس كننده تغييراتي بود كه در صحنه سياسي – اقتصادي جهان صورت گرفته بود. همچنين بايد در نظر داشت كه نفوذ و قلمرو سياسي دول استعماري در قاره هاي آفريقا و آسيا ، با شرق شناسي آن دول در قاره هاي ياد شده رابطه مستقيمي دارد و به همين دليل شرق شناسي انگليس در ايران و هند پربارتر است تا شرق شناسي فرانسه، حال آن كه شرق شناسي فرانسه در كشرهاي عربي مغرب و شمال آفريقا نيرومندتر از شرق شناسي انگليس است. همچنين در پاره اي از كشورها مانند مصر و فلسطين و سوريه، به علت رقابتهاي سياسي هر دو كشور در شرق شناسي كوششهايي نشان داده اند.[7]

            در مورد كنگره هاي خاور شناسي كه از ابتدا تا به حال تشكيل شده است نيز بايد گفت كه نخستين كنگره خاور شناسي در روزهاي اول تا يازدهم سپتامبر 1873 م در پاريس تشكيل شد . رياست اين كنگره را يكي از چين شناسان معروف به مسيودوژني از اشراف فرانسه كه در عين حال پددي آورنده كرسي مطالعات ژاپني نيز بود به عهده داشت.

            براي شناخت بهتر كنگره هاي مختلف خاورشناسي، سه دوره مختلف را مي وان تشخيص داد : (1) از آغاز تا جنگ جهاني اول (1914 – 1873 م) كه از كنگره پاريس آغاز مي شود و با كنگره آتن پايان مي يابد. در اين دوره 39 ساله جمعاً 16 كنگره بر گزار شد كه محل بيشتر آنها در پايتخت ها يا در شهرهاي بزرگ كشورهاي استعماري قرار داشت. فقط كنگره شانزدهم در آتن و كنگره چهاردهم توسط دولت استعماري فرانسه در الجزاير (مستعمره) بر پا گشت. نگاهي به نام و نشان و شغل شركت كنندگان افتاخري و غير افتخاري كنگره هاي اين دوره باز مي نمايد كه بيشتر آنان در اين گروههاي اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي قرار داشته اند: سلاطين و پرنسها، كنتها و لردها و اشراف قديمي اروپا، كارگزاران معتبر وزارت امور خارجه و ماموران آنان در آفريقا و آسيا، برنامه ريزان فرهنگ و آموزش و پرورش اروپايي، كارداران و حاكمان سرزمينهاي استعماري، فراماسونها، لشكريان عالي رتبه، بورژواهاي صادر كنده، قشري از يهوديان، عتيقه فروشان و صاحبان كلكسيون كه هر كدام به نحوي در جهت سازي فرهنگي كنگره ها دخالت داشته اند.



[1] - ويرژيل، شاعر معروف لاتيني (71-19 پيش از ميلاد) كه به سبب درك طبيعت و عشق بدان و كماال مطلق سبك شاعرانه اش، نابغه اي به شمار مي رود.

[2] - ر.ك. شيباني، ژان. سفراروپاييان به ايران، ترجمه سيد ضياءالدين دهشيري، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران 1353، و نيز سعيد ادوارد، شرق شناسي، ترجمه دكتر اصغر عسگري خانقاه – دكتر حامد فولادوند، ص 5-4.

[3] - عدل، شهريار، نگاهي به كنگره خاورشناسي پاريس و نتايج آ‹، مجله راهنماي كتاب، سال شانزدهم، مهر – آذر 1352، شماره هاي 7و8و9 . ص 370 تا 381.

[4] - ر.ك: آشوري، داريوش، ايران شناسي چيست و چند مقاله ديگر، آگاه ، تهران، 1351، ص 9.

[5] - سعيد، ادوارد، همان،ص 5-4.

[6] - عدل، شهريار، پيشين، ص 371.

[7] - تككميل همايون، ناصر، مقاله روند تاريخي پژوهشهاي ايراني در كنگره هاي بين المللي مندرج در كتاب انجمن واره بررسي مسايل ايران شناسي، به كوشش علي موسوي گرمارودي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، تهران، 1369، ص 124.



:: بازدید از این مطلب : 26
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 07 تیر 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

علي رغم تداوم حمايت اشرافيت قاچار از مورخين سنتي، ترجمه آثار نويسندگان اروپايي ، منجر به نوعي توسعه تاريخنگاري فارسي شد. اين تاثير كه به نحوي بطئي و كند رخ نمود در اواخر قرن نوزدهم خود را در آئينه اسكندري ميرزا آقا خان كرماني نشان داد و در اوايل قرن بيستم، يعني در دوره مشروطيت به اوج خود رسيد.[1]

            برخورد ايران با مدنيت جديد اروپا، علاوه بر نهضت ترجمه، دلايل ديگري نيز داشت كه شايد اهميت پاره اي از آنها كمتر از ترجمه هم نبود كه از جمله آنها مي توان از عوال زير نام برد:

1-         شكست هاي ايران از روس و گاهي از قدرت اروپا كه موجبات تحرك عده اي را فراهم ساخت. اين امر خود به انگيزه اي براي ترجمه آثار اروپايي تبديل شده و تاريخ پطر كبير – اثر ولتر و نيز شرح احوالات ناپلئون – شارل دوازدهم و اسكندر مقدوني – در همين دوره به فارسي ترجمه شد. همچنين شخصي به نام ميراز رضا مهندس «انحطاط و زوال امپراتوري روم» تاليف گيبن را تحت عنوان تاريخ تنزل و خرابي دولت روم براي عباس ميرازا به فارسي ترجمه كرد.

2-         كشفيات تاريخي، خواندن سنگ نبشته هاي باستاني و تحقيقات شرق شناسان نيز عواملي بودند كه در آشنايي ايران با تمدن اروپا موثر افتادند.

3-         تاسيس مدرسه دارالفنون.

4-         رمانهاي تاريخي و ترجمه آنها كه آشنايي با ادبيات تاريخي اروپا را به دنبال داشت.

5-         سياحتنامه هاي اروپائيان و سفرنامه هاي ايرانيان مثل سفرنامه خسروميرزا، ميرزا اصالح شيرازي و نظام الدوله آجودانباشي و خاطرات امين الدوله و اعتماد السلطنه.[2]

عوامل فوق كه موجب طرح تاريخنگاري در ايرن گرديد. طبعاً داراي نتايج و پي آمدهايي بود كه شايد اثرات آن را در جامعه فعلي ايران نيز بشود مشاهده كرد. در اين دوره، به طور كلي افق تفكر تاريخي تا اندازه اي ترقي كرد. در مفهوم و متد تاريخ تغييراتي حاصل شد و به معايب تاريخنگاري سنتي نيز پي برده شد. علاوه بر همه اينها علاقه و توجه خاص نسبت به تاريخ ايران باستان پيدا شد كه خود معلول رواج تفكر ناسيوناليستي بوده است. شرحي كه اعتماد السلطنه تحت عنوان «تصحيح علم تاريخ» نوشته مي تواند مويد اين گرايش باشد.

      روي هم رفته انعكاس تحول در عرصه تاريخنگاري ايران را كه در نتيجه عوامل فوق و عوامل ديگر ايجاد شد، مي توان در آثار زير مشاهده كرد:

      نامه خسروان از جلال الدين ميرزا، تاريخ ايران از صنيع الدوله، تاريخ سوانح افغانستان از اعتضاد السلطنه، تاريخ مفصل افغانستان از مودب السلطان، تاريخ كلده و آشور از لسان السلطانه، تاريخ ملل مشرق از مترجم السلطنه، تاريخ يونان از نصرت السلطان و غيره.

      هر چند اغلب اين آثار در حكم ترجمه هستند ولي اعتبار شان به اين است كه روش كهن تاريخنگاري را كنار زده اند.[3]

      اما پيشرو واقعي انتقاد از سنت تاريخ نويسي، ميرزا فتحعلي آخوندزاده است كه در كتاب ايرادات بر روضه الصفاي ناصري سبك و موضوع و ماهيت تاريخنگاري را به شدت انتقاد كرد هاست. سيد جمال الدين اسد آبادي نيز يكي از پيشگامان انتقاد به شيوه تاريخنگاري مشرق (عرب – ايراني – ترك) محسوب مي شود. در عصر او دو مورخ ظهور كردند كه سهم زيادي در پيشرفت تاريخنگاري ايران داشتند: نخست محمد حسن خان اعتماد السلطنه، فارغ التحصيل دوره اول دارلفنون، كه در طي 4 سال ماموريت در فرانسه – به جايي رسيد كه توانست تاريخ، جغرافيا و ادبيات فرانسه را در دانشگاه پاريس تدريس كند. وي در سال 1308/هـ . ق تاريخ اشكانيان را به نگارش در آورد و طي 4 سال سه جلد بزرگ تاريخ اشكاني را تدوين كرد. اين كتاب ظاهراً نخستين تاريخي است كه به علمي و به زبان فارسي نوشته شده است.[4]

      پس از او منطق الملك و ميرزا آقاخان كرماني دست به تدوين تاريخ ايران باستان به شيوه علمي زدند. شخص اخير، نماينده تمام عيار طغيان عليه سنت تاريخنويسي است و تنها كسي است كه نه  تنها روش تحقيق كه تفكر تاريخي را در اين دوره ترقي داد وي تاريخ را از ثبت و قايع و سرگذشت شاهان به تحولات اجتماعي و جريانهاي تاريخي برگرداند. در نگارش تاريخ شيوه اتسدلال و استقراء را به كار برد و جريان تاريخ را به توجه به رابطه علت و معلول مورد تامل قرا رداد. وي همچنين، نخستين كسي است كه از اصول علم اجتماع و فلسفه مدنيت بحث نمود و بنيانهاي سياسي و پديده هاي اجتماعي را در تحول تاريخ ايران بررسي كرد و تا امروز گفتارش درباره علل تباهي و زوال ساسانيان پر مايه ترين نوشته هاي فارسي است.[5] يكي ديگر از آثاري كه در همين دوره قابل ذكر است . تاريخ بيداري ايرانيان تاليف ناظم الاسلام كرماني است. كه پس از برقراري مشروطيت نوشته شده است. انتشار اين كتاب از نظر منابع اسناد و سبك منثور آن، فصلي نوين در تاريخنگاري ايارن محسوب مي شود.[6]

      بدين ترتيب صرفنظر از چند استثناء قابل اغماض كه پيشاپيش ذكر شد، تما آثار تاريخي منترشره دوره قاجار را مي توان به شكل زير طبقه بندي كرد.

1-         وقايع نامه ها يا تواريخ ايام : كه توسط مورخان درباره نوشته شده است، مانند روضه الصفاي هدايت و ناسخ التواريخ سپهر. در اين نوع آثار تقريباً هيچ مطلبي از وضعيت اجتماعي مردم و طبقات مختلف جامعه ديده نمي شود. آنچه هست شرح سرگذشت شاهان است به بياني شاهانه و متكلف.

2-         آثار تاريخي ماموران سياسي: مانند كتابهاي ايران ملكم، تاريخ ايران از واتسن و تاريخ ايران، اثر سايكس كه بر روي هم تاريخ ايران را از بدو دوره جديد تا پايان عصر قاجار شرح مي دهند. اين سه كتاب با انگيزه سياسي خاص نگارش يافته و مبتني بر هيچيك از معيارهاي نوين تاريخنگاري نيست. مثلاً ملكم پيش كسوت گروهي از سخنگويان و مناديان امپرياليسم و استعمار بود. تاريخ واتسن با اينكه، آئينه تمام نماي خشم و خروش سخنگوي ناكام امپرياليسم (يعني ملكم) نيست، از پيشداوريهاي جاهلانه نيز مبرا نيست. نوشته سايكس نيز بيانگر سياست استعماري آن دوره از تاريخ است.

3-         خطرات و سفرنامه ها.

سفرنامه ها كه با نوشته هاي سياحان مغرب زمين در دوره صفويه آغاز شد، دامنه خود را تا قرن بيستم كشاند، در اين قرن كساني چون ميلسپو، ويلسن، ملكم و سايكس خاطرات خود را منتشر كردن. تاليفات آنان حاوي اطلاعات بسياري درباره ايران است. اما از تجربيات و دريافتهاي خاصي سرچشمه مي گيرد كه در بسياري موارد آلوده به غرض هاي سياسي است.



[1] - فرمانفرمائيان، حافظ، همانجا، ص 121 – 118 به تلخيص.

[2] - براي اطلاع بيشتر از تاثير اين عامل ر.ك فرمانفرمائيان، حافظ، همانجا ، ص 128 – 126.

[3] - آدميت، فريدون، انحطاط تاريخنگاري در ايران، ص 23-19 به تلخيص.

[4] - نيك بين، نصر الله، اظهار نظر درباره ارزش علمي تاريخ مشيرالدوله ص 145 اعتماد السلطنه كتابي ديگر تحت عنوان خاطرات دارد كه در يكي از مجلات چنين توصيف شده است :«از نظر تاريخ ايران در قرن اخير معتبر ترين و ساده ترين و بالاخره بهترين كتابي است كه نظير و همانند ندارد». اين اظهار نظر به شدت از طرف آقاي دكتر آدميت مورد انتقاد قرار گرفته است. به نظر ايشان تمام اوصاف فوق مگر «ساده  ترين» ناصواب است. اولاً روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه حاوي وقايع درباري مربوط به سال 1292 تا 1313 قمري است. پس با موضوع تاريخ يك قرن اخير جور در نمي آيد. ثانياً شامل همه وقايع آن دوره نيست. ثالثاً خاطرات 280 صفحه اي ميرزاعليخان امين ادوله، از نظر معني و ماهيت مطالب تاريخي به مراتب بر خاطرات 1200 صفحه اي اعتماد السلطنه رجحان دارد. از همه اينها گذشته روزنامه شخصي يك مرد درباري «بهترين و دقيق ترين و مهم ترين» تواريخ نمي تواند باشد.

آدميت، فريدون، انحطاط تاريخنگاري در ايرن ص 27.

[5] - آدميت ، فريدون، همانجا، ص 24.

[6] - فرمانفرمائيان – حافظ، همانجا ص 122.



:: بازدید از این مطلب : 21
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 07 تیر 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

نتيجه مي گويد: «نخستين بار ايرانيان تاريخ را درك كردند و آن را به دورانهاي مختلف تقسيم كردند» و هرودوت تاريخ خويش را چنين آغاز مي كند: «به روايات ايرانيان بهترين تاريخ شناسان هستند….»[1].

            غرض از نقل دو قول مذكور اين بود كه در آغاز، علم تاريخ در بيشتر كشورهاي شرق و غرب، علمي ناشناخته بود و فقط در ايران وقايع روزانه در بار و رويدادهاي كشور را در روزنامه ها، آيين نامه ها، خداينامه ها، تاج نامه ها، سالنامه ها و شاهنامه ها مي نوشتند. اما اين بدان مفهوم نيست كه در آن دوره، تاريخنگاري به مفهوم امروزين رواج داشته است، بلكه بر عكس در ايران عصر باستان تاريخنگاري اهميت زيادي نداشت و حتي يك اثر تاريخي واقعي كه متعلق به اين دوره باشد در دست نيست.

            اشپولر مي گويد: «در ميان نوشته هاي جوامع زردشتي بعد از اسلام و در ميان آثار فارسيان هند(پناهندگان زردشتي سال 98/717) هيچ اثر واقعي تاريخي، چه از ريشه قبل از اسلامي و چه بعد از اسلامي ديده نمي شود.»[2]

            وي پس از ذكر تاريخچه اي از تاريخنگاري اعراب قبل و بعد از ظهور اسلام، نتيجه مي گيرد كه بنابر اين در بان عربي نوعي تاريخنگاري وجود داشت كه در زبان فارسي ديده نمي شده است و همين امر دليلي بوده براي اينكه ايرانيان، آثار تاريخي شان را به زبان عربي بنويسند[3]  همچنانكه تاثير زبان عربي در جهان اسلام و ضرورتي كه ايرانيان براي حفظ تماس خودشان با دنياي عرب احساس مي كردندن، مي تواند دلايل ديگر اين رويكرد در عرصه تاريخنگاري باشد.

            درست است كه شعر و تاريخ در اعراب، عمري ديرينه داشته ولي نوشته هرودوت، پدر تاريخ را كه بي شك با تاريخ ايران و ملل مختلف آشنايي كامل داشته است را نيز نبايد با بي اعتنايي برگزار كرد.



[1] - يكتايي، مجيد، تاريخ شناسي، ص 12.

[2] - اپپولر – برتولت، مقاله تكوين تاريخنگاري ايران، مندرج در كتاب تاريخنگاري در ايران، ترجمه يعقوب آژند ص 14 – 13.

[3] - همانجا، ص 15.



:: بازدید از این مطلب : 16
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 07 تیر 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

تاکید عمده گزارشگری مالی پیشرفته بر شرایط و مواد اندازه گیری سود به عنوان شاخص عملکرد واحد انتفاعی می باشد.عملیات کارا در واحد تجاری، بر روند جاری و اتی پرداخت سود سهام به سهامداران تاثیر دارد.بنابراین کلیه دارندگان حقوق مالکیت و به ویژه دارندگان سهام عادی به کارایی مطلوب در مدیریت علاقه مندند.اگر مدیریت فعلی کارایی مناسب نداشته باشد، دارندگان حقوق مالکیت فعلی قادرند مدیریت را عوض کنند یا برای افزایش کارایی مدیریت دست به اقدامات تشویقی بزنند.
یکی از تعبیرهایی که کارایی دارد، توانایی نسبی مدیریت در تحصیل حداکثر بازده با استفاده از منابع محدود، تحصیل بازده ثابت با به کاربردن حداقل منابع، ترکیب بهینه ای از منابع با هم که در نتیجه حداکثر بازده برای صاحبان واحد تجاری حاصل خواهد شد. با این تعریف از مفهوم سود، که به کارایی مدیریت اتکا می کند اندازه گیری سودهای گذشته چگونه می تواند ملاکی برای تعیین کارایی واد تجاری تلقی گردد؟کارایی واژه ای نسبی است که در مقایسه با وضع ایده ال یا برخی ملاک های دیگر دارای معنی می شود.همچنین به این بستگی دارد که ایا هدف شرکت در حداکثر کردن سود است یا فراهم کردن بازده مناسب برای سرمایه گذاری.
اگر سرمایه ی به کارگرفته شده در واحد اقتصادی از سالی به سال بعد ثابت باشد رقم سود به تنهایی ممکن است به عنوان معیار سنجش کارایی واحد اقتصادی مفید باشد.سود سال جاری را می توان با سال های قبل مقایسه کرد و با توجه به این که سود ان سال بعد به هدف مورد نظر، رسیده یا بر ان فزونی گرفته یا از ان کمتر شده، داوری کرد. به هر حال اگر سرمایه به کار گرفته شده سال به سال دچار تغییر شود سود نیز باید با معیارهای متغیر بزرگی مانند دارایی های به کارگرفته شده یا مجموع درامد فروش مقایسه شود.
نسبت سود خالص به مبلغ جمع دارایی ها را نرخ بازده دارایی(ROA)می نامند.نرخ بازده دارایی رابطه بین حجم دارایی های شرکت و سود را تعیین می کند.اگر شرکتی بر سرمایه گذاری های خود بیفزاید(البته بر حسب کل دارایی ها)ولی نتواند به تناسب مقدار سود پس از کسر مالیات خود را افزایش دهد نرخ بازده کاهش می یابد.بنابراین افزایش حجم سرمایه گذاری شرکت یه خودی خود باعث بهبود وضع مالی سهامداران نمی شود.
اعتبار دهندگان و مالکان می توانند در موارد زیر از ROA استفاده کنند:
1-ارزیابی توانایی شرکت در تحصیل نرخ مناسبی از بازدهی
2-جمع اوری اطلاعاتی درباره ی اثربخشی مدیریت
3-طرح سودهای اینده
مدیران می توانند در موارد زیر از ROA استفاده کنند:
۱- اندازه گیری عملکرد هر بخش مجزا از شرکت وقتی که با هر بخش به عنوان یک مرکز سرمایه گذاری رفتار می شود.
2-ارزیابی پیشنهادهای مخارج سرمایه ای
3-کمک در پایه گذاری اهداف مدیریت
ROA عمومی ترین شاخص مورد استفاده ی مدیریت عملکرد سوداوری شرکت می باشد.این شاخص ابزار کارامدی است که فعالیت هایی با ابعاد و ماهیت های مختلف را انداز گیری می کند.به عبارت دیگر با ROA ما می توانیم سیب و پرتقال را حداقل در سوداوری مقایسه نماییم

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 24
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 20 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

اقلامی که در طرف چپ ترازنامه نوشته شده انداقلامی هستند که ارزش انها برحسب ارزش دارایی های حقیقی است که در طرف راستترازنامه نوشته شده اند.نظر به این است تا از طریق تغییری که در اقلام دارایی هایمالی به وجود می اید یعنی از طریق تجزیه کردن دارایی های مالی به اجزای کوچکتر یاتبدیل کردن و ادغام و ترکیب این اقلام در یکدیگر، ارزش شرکت را افزایش داد.در عینحال چنین به نظر می رسد که بالا بردن ارزش شرکت به وسیله یک مشت کاغذ بیشتر حالتکیمیاگری داشته باشد.از انجا که ارزش شرکت در گرو ارزش دارایی های واقعی ان استنباید انتظار داشت که با تغییراتی که تنها در دارایی های مالی داده می شود ارزش کلشرکت تغییر یابد.بدیهی است اگر این تغییرات به گونه ای باشد که میزان مالیات شرکترا تغییر دهد یا باعث تضعبف انگیزه های شرکت گردد و ان را از سرمایه گذاری هایارزشمند بازدارد در این صورت تغییر ساختار سرمایه بر ارزش شرکت اثر خواهدگذاشت.
فرض کنید شرکتی با انتشار تعدادی اوراق قرضه و استفاده از وجه ان تعدادیاز سهام خود را باز خرید کند.این اقدام باعث تغییر میزان دارایی ها و سود عملیاتیشرکت نمی شود.اکنون این پرسش مطرح می شود که ایا وضع مالی سهامداران عادی شرکت بهترخواهد بود؟
افزایش وام باعث می شود درصد بیشتری از سود عملیاتی شرکت به صاحباناوراق قرضه برسد و درصد کمتری از این مبلغ نصیب سهامداران شود.ولی کل مبلغی که بهاین دو گروه تعلق می گیرد تغییر نخواهد کرد.از انجا که تعداد سهام منتشره کمتر شدهاست، سهامداران از بابت هر ریال پولی که در ان شرکت سرمایه گذاری کرده اند پولبیشتری خواهند گرفت ولی ریسک بیشتری را هم می پذیرند.ان دسته از مدیرانی که میکوشند از راه وام گرفتن میزان سود هر سهم را بالا ببرند درواقع می خواهند سهامدارنرا گول بزنند.شاید بتوانند برای چند روزی برخی از انها را فریب دهند، ولی واقعیتاین است که سهامداران متوجه ریسک بیشتر شرکت می شوند و بعد از مدتی دیگر حاضرنخواهند بود بهای بالایی برای سهام عادی پرریسک شرکت بپردازند.
در سال 1995راجان و زینگالس ارتباط ارزش دفتری بدهی ها به حقوق صاحبان سهام با فروش و نسبتبازده دارایی ها را در کشورهای امریکا، انگلیس، ایتالیا، المان، فرانسه، ژاپن وکانادا از طریق رگرسیون و ضریب همبستگی مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجهرسیدند که هنوز پایه های نظری همبستگی مشاهده شده بین متغیرها اغلب مبهم و حل نشدهاست.
در سال 1995 نیز چهاب در رساله ی دکتری خود به بررسی عوامل تشکیل دهنده یساختار سرمایه پرداخت.نتیجه ی تحقیق او حاکی از این بود که سطوح بدهی با رشد، تقسیمسود و میزان افزایش دارایی های ثابت و میزان مالکیت رابطه مستقیم و با سوداوری وریسک واحد تجاری رابطه ی معکوس دارد.



:: بازدید از این مطلب : 15
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 20 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

در بیشتر کشورها بهرهای که شرکت ها بابت استفاده از سرمایه ی وام دهندگان می پردازند هزینه قابل قبولمالیاتی تلقی می شود ولی سودی که شرکتها بابت استفاده از سرمایه به سهامداران میپردازند هزینه ی قابل قبول مالیاتی به شمار نمی اید.پذیرش بهره به عنوان نوعی هزینهباعث می شود که هزینه ی بهره ی وام بعد از کسر مالیات کمتر از هزینه ی بهره ی وامقبل از کسر مالیات گردد.هزینه ی یعد از مالیات بهره ی وام کمتر از هزینه ی قبل ازمالیات بهره وام می گردد.لذا می توان با گزینشی معقولاز انواع خاصی از اوراقبهادار، هزینه ی تامین مالی پس از کسر مالیات را کاهش داد.اما شواهد بیانگر چیزدیگری است.انتشار گشترده اوراق عرضه، خصوصا اوراق قرضه ی بدون بهره یا استفاده یبیش از حد شرکتها از وام سبب می شود نرخ بهره انها در بازار افزایش یابد تا سرمایهگذارانی که در طبقه مالیاتی بالاتری هستند جذب شوند.بنابراین شرکتها تا انجا بهانتشار اوراق قرضه و استفاده از وام ادامه می دهند که نرخ نهایی مالیات سرمایه گذاربا نرخ نهایی مالیات شرکت برابر شود.پس از رسیدن به ان نقطه هیچگونه انگیزه یمالیاتی برای شرکت باقی نمی ماند که بازهم از این روش تامین مالی استفادهکند.
انتشار این نوع اوراق قرضه فقط تا زمانی مقرون به صرفه است که یا خریداراناز مالیات معاف باشند یا اینکه این اوراق یه خریدارانی عرضه شود که نرخ نهاییمالیات انها کمتر از نرخ مالیات شرکت باشد.
تاثیر دولت بر سیاست های تامینمالی:
شرکتهای تیزبین چون عقاب در بازار سرمایه درپی شکار هستند یعنی همیشه میکوشند سرمایه مورد نیاز را به نرخ خایی زیر نرخ های رایج بازار تامین کنند.شاید علتاصلی وضع نابسامان یا اختلالات بازار سرمایه باشد.این نابسامانی ها به علت کنترلهایی است که دولت بر میزان اعتبارات و سرمایه اعمال می کند یا به سبب دادن کمک هایبلاعوض دولت است که هدف از انها چیزی غیر از کارایی سیستم اقتصادی است؛ برای مثالدولت فرانسه برحسب عرف و سنت خود مساله استقراض شرکتها را محدود کرده است تا بدانوسیله نرخ بهره را پایین نگه دارد و از این طریق ابزاری در اختیار وزیر داراییگذاشته تا کسر بودجه خود را از منابع مالی ارزان تر تامین کند.
در امریکاسازمانهای مختلف دولتی وام هایی با هزینه ی اندک در اختیار شرکت ها یا موسسات قرارمی دهند تا طرح های خاصی را که موردنظر انهاست به اجرا دراورند.همچنین دولت ها ممکناست برای توسعه بخش های مختلف اقتصادی وام هایی با بهره کم را به شرکت های فعالدران بخش اعطا کنند.مثل وام هایی اعطایی برای توسعه ی بخش کشاورزی، توسعه ی خانه سازیانبوه، توسعه ی صنایع کوچک و غیره.
بدیهی است در چنین بخش های اقتصادی میزانتقاضای وام بیشتر از عرضه ان خواهد بود و دولت نمی تواند به تمام تقاضاها پاسخ مثبتبدهد و معمولا وام های ارزان قیمت تحت برنامه ی خاصی به متقاضیان تخصیص داده میشود.



:: بازدید از این مطلب : 22
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 20 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

-هزینه ی پایین تر:از انجا که به وام دهنده وعده ی بازپرداخت داده شدهاست وی ریسک کمتری نسبت به سهامداران خواهد داشت، بنابراین بهره ی پرداخت شده بهوام پایین تر از بازدهی است که می بایست به سهامداران عرضه شود(به طور تجربی 6% کمتر.
2-معافیت های مالیاتی:در همه ی شرکتها وقتی موضوع محاسبه مالیات بردرامدمطرح باشد هزینه ی بهره از سود کسر می شود.کاهش هزینه های استقراض، چرا که اغلب نرخهای مالیاتی شرکتها بالای 30% می باشد.
3-هدف از وام گرفتن رفع نیازهای مالی استکه یا فصلی هستند یا کوتاه مدت و یا بلندمدت.هر وامی به محض ان که دیگر نیازی به اننباشد بازپرداخت می شود و بعد از ان دیگر نیازی به پرداخت بهره ی اضافینیست.
4-در بیشتر مواقع هر چقدر مدت سررسید کوتاه تر باشد، هزینه ی بهره نیزپایین تر محاسبه می شود.پس عاقلانه تر اینست که از اعتبارات تجاری ارائه شده توسطعرضه کنندگان مواد اولیه و اعتبارات کوتاه مدت بانکها برای تامین مالی سرمایه درگردش استفاده شود زیرا هزینه این کار ارزان تر از بهره پرداخت شده به اوراق قرضه وبسیار ارزان تر از نرخ بازده مورد انتظار سهامداران است.
5-هزینه ی پایین ترتامین مالی از طریق بدهی، متوسط هزینه ی سرمایه را کاهش می دهد و به شرکت امکان میدهد طرح سرمایه ای سوداورتر را پذیرا شود و بدین ترتیب سود را افزایش می دهد و ارزشکل ان را حداکثر می کند.
6-موسسه ای که بر بدهی اتکا کند، مقدار سهام کمتریمنتشر می کند، لذا سود هر سهم در این شرکت افزایش می یابد.
7-اگر سود هر سهمافزایش یابد و ریسک تحمیل شده به سهامداران کمتر از میزان افزایش سود هر سهم باشدثروت سهامداران افزایش خواهد یافت.

معایب استفاده ازاستقراض:
1-تغییرپذیری سود هر سهم، حتی وقتی که بدهی اندکی استفاده شده باشد دیدهمی شود و با افزایش بدهی تغییر پذیری افزایش می یابد.
2-استفاده از بدهی اینموقعیت را به وجود می اورد که این وام دهندگان محدودیت هایی را بر عملیات شرکتتحمیل کنند.
3-استفاده از بدهی ریسک ورشکستگی را بالا می برد.
4-ریسکورشکستگی مشتریان را از خرید و شرایط شرکت به فروش محصولاتش با تخفیف دلسرد میکند.
5-ریسک ورشکستگی عرضه کنندگان را از عرضه ی بلند مدت مواد اولیه به شرکتدلسرد می کند.
6-اگر ریسک بالای ورشکستگی شرکت اعلام شده باشد کنترل سراسر شرکتاز دست می رود



:: بازدید از این مطلب : 15
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 20 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

چهار منبع اصلی برای تامین واحد انتفاعیوجود دارد که عبارتست از: استقراض، انتشار سهام ممتاز و سهام عادی و استفاده از سودانباشته.
استقراض و انتشار سهام ممتاز یا سهام عادی ویژگی مشترکی دارند و اناینست که منابع تامین وجه ، خارج از واحد انتفاعی و محدوده ی عملیات ان قرار دارد،در حالیکه سود انباشته معرف منبع داخلی تامین مالی است.تامین مالی از طریق انتشارسهم عادی و استفاده از سود انباشته نیز از یک لحاظ ویژگی مشترک دارند، زیرا هر دومعرف وجوه اعطایی صاحبان واحد انتفاعی می باشند.تحقیقات انجام شده در مورد روش هایتامین مالی واحدهای انتفاعی بزرگ در کشورهای صنعتی نشان می ده که در درجه ی اول،منبع اصلی تامین وجوه سود انباشته است.در درجه دوم و پس از سود انباشته، استقراضمنبع عمده برای تامین وجوه مورد نیاز واحدهای انتفاعی محسوب می شود.
پایین بودنهزینه ی بدهی در مقایسه با سایر منابع سرمایه و صرفه جویی های مالیاتی ناشی از بهرهبدهی ها که یک هزینه ی قابل قبول مالیاتی محسوب می شود، کارشناسان امور مالی رامتقاعد کرده که ترکیب مناسب سهام و بدهی در بافت مالی شرکت ها می تواند عاملی موثردر افزایش ارزش بازار شرکتها و ثروت سهامداران باشد.



:: بازدید از این مطلب : 18
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 20 خرداد 1395 | نظرات (0)

data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران