نوشته شده توسط : mymachines

با پيروزي‌ چشمگير انقلاب‌ درايران‌،مخالفت‌ با اقامت‌ شاه‌ در كشورمغرب‌ افزايش‌يافت‌.مراكش‌ دولت‌ جديد بازرگان‌ رابه‌ رسميت‌ شناخته‌ بودو حسن‌ هيچ‌ نفعي‌ ازادامة‌مهمان‌ نوازي‌ ازبرادر سرنگون‌ شده‌اش‌ نداشت‌.

دراواسط‌ فوريه‌ كه‌ شاه‌ بيش‌ ازيك‌ ماه‌ بوددرمراكش‌ بسرمي‌ برد،درميان‌ ديپلماتهاي‌مقيم‌ آن‌ كشورشايعه‌ شدكه‌ رفتار حسن‌ بااوسرد شده‌ است‌.مقامات‌ آن‌ كشورگفتگواز"مردي‌ كه‌ براي‌ شام‌ آمده‌ بود،وپس‌ از صرف‌ شام‌ نمي‌رفت‌" مي‌كردند و اين‌ مطلب‌راروشن‌ ساخته‌ بودند كه‌ شاه‌ بايدپيش‌ از كنفرانس‌ سران‌ اسلامي‌ كه‌ قرار بوددر آوريل‌درمغرب‌ تشكيل‌ شود،از آنجابرود.

در طول‌ ماه‌ فوريه‌، كاخ‌ سفيديكي‌ ازمأموران‌ سيارا دوبار نزد شاه‌ فرستاد.اين‌ شخص‌رانه‌ بخاطر شناختي‌ كه‌ ازايران‌ داشت‌ بلكه‌ به‌ واسطة‌ اينكه‌ نوعي‌ جاذبه‌ ازاو تراوش‌ مي‌كردانتخاب‌ كرده‌ بودند.امريكاييان‌ به‌ فرهاد سپهبدي‌ اظهار نمودند كه‌ ملاقات‌ اين‌ مأمور باشاه‌بايد بكلي‌ سري‌ بماند.بنابراين‌ سفير دردفترچة‌ يادداشتش‌ به‌ جاي‌ نام‌ او،واضحترين‌علامت‌ مشخصة‌ جسماني‌ اورايادداشت‌ كرد:سيبيلو.

شاه‌ به‌ سيبيلو اظهار داشت‌ كه‌ ازبه‌ راه‌ انداختن‌ يك‌ حمام‌ خون‌ اجتناب‌ كرده‌ واميدواراست‌ اين‌ كاراوبه‌ اين‌ معني‌ باشد كه‌ روزي‌ سلطنت‌ بتواند درزندگي‌ ايرانيان‌ نقشي‌ايفاكند.او گفت‌ كه‌ اكنون‌ ديگر بارهبران‌ نظامي‌ ايران‌ درتماس‌ نيست‌ .درواقع‌ بيشتر آنان‌ يااعدام‌ يا بازداشت‌ شده‌ ويادر مخفيگاهها بسر مي‌برند.

"سيبيلو"ازمشاهدة‌ شكل‌ ظاهري‌ و رفتار شاه‌ يكه‌ خورد.رهبر سرد و متكبرو مغرورناپديدشده‌ و به‌ جاي‌ او "يك‌ مرد خرد ودرمانده‌"باقي‌ مانده‌ بود.شاه‌ دچارتكان‌ روحي‌شده‌ بود وهيچ‌ نقشه‌اي‌ براي‌ آينده‌ نداشت‌.او هيچ‌ اشاره‌اي‌ به‌ اينكه‌ ممكن‌ است‌ دعوت‌امريكا رامورد استفاده‌ قرار دهد ننمود.

يكي‌ از سفيراني‌ كه‌ از شاه‌ روگردان‌ نشد،فرهاد سپهبدي‌ سفير ايران‌ درمغرب‌ بود.نظر به‌اينكه‌ همچنان‌ به‌ شاه‌ خدمت‌ مي‌كرد بلگرامي‌ از وزارت‌ امور خارجه‌ در تهران‌ دريافت‌كردكه‌ به‌ او دستور مي‌داد بساطش‌ راجمع‌ كندو فورا به‌ ايران‌ بازگردد.سپهبدي‌ جواب‌ دادكه‌ نمي‌تواند فورا بيايد.ابراهيم‌ يزدي‌ وزير امور خارجه‌ به‌ تلگرام‌ مزبور پاسخ‌ داد:"آقاي‌فرهاد سپهبدي‌،من‌ نمي‌توانم‌ به‌ اظهارت‌ شما گوش‌ بدهم‌.اگر فورا مراجعت‌ نكنيداقدامات‌ بسيار شديدي‌ عليه‌ شما به‌ عمل‌ خواهد آمد."در آن‌ روزها اين‌ يك‌ تهديد واقعي‌بود،ولي‌ سپهبدي‌ خطر راپذيرفت‌.

 

در 22 فوريه‌ شاه‌ پيامي‌ براي‌ ريچارد پارگرسفير امريكا در مراكش‌ فرستاد وگفت‌ اكنون‌مايل‌ است‌ به‌ ايالات‌ متحده‌ برود.او سرانجام‌ تشخيص‌ داده‌ بود كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ شانسي‌براي‌ بازگشت‌ به‌ كشورش‌ ندارد.

اين‌ مطلب‌ رابايد گفت‌ كه‌ روابط‌ جيمي‌ كارتر و احساسات‌ او نسبت‌ به‌ شاه‌ دو پهلوبود.شاه‌ هميشه‌ جمهوريخواهان‌ را به‌ دموكراتها ترجيح‌ مي‌داد و برنامة‌ حقوق‌ بشر كارتر راباز بعضي‌ جهات‌ عليه‌ خودش‌ مي‌پنداشت‌.اما در دو فرصت‌ كه‌ آندو با يكديگر ملاقات‌كرده‌ بودند،رئيس‌ جمهوري‌ دلايلي‌ به‌ شاه‌ ارائه‌ داده‌ بود كه‌ برايش‌ ارزش‌ قائل‌ است‌.اين‌ملاقاتها كه‌ نمونه‌اي‌ از سردرگمي‌ روابط‌ بين‌ المللي‌ است‌، به‌ توجيه‌ نگراني‌ شاه‌ كمك‌مي‌كرد.

شاه‌ درنوامبر 1977 يعني‌ در اواخر نخستين‌ سال‌ رياست‌ جمهوري‌ كارتر به‌ واشينگتن‌دعوت‌ شد.او از انتخاب‌ كارتر دچار نگراني‌ شده‌ بود و دستگاه‌ حكومت‌ جديد اين‌احساس‌ را دراو بوجود آورده‌ بود كه‌ گرچه‌ ايالات‌ متحده‌ هنوز اورا يك‌ متحد مهم‌ تلقي‌مي‌كند،ولي‌ روزهاي‌ فروش‌ نامحدود اسلحه‌ و ناديده‌ گرفتن‌ شكنجه‌هاي‌ ساواك‌ در امريكاسپري‌ شده‌ است‌.در واقع‌ حتي‌ قبل‌ از آنكه‌ كارتر دركاخ‌ سفيد مستقر شود،شاه‌ ساواك‌ راتااندازه‌اي‌ معتدل‌ ساخته‌ و تعدادي‌ از زندانيان‌ سياسي‌ را آزاد كرده‌ اجازه‌ داده‌ بود كه‌انتقادهاي‌ بيشتري‌ از حكومت‌ برگزيدة‌ اوبه‌ عمل‌ آيد.

با اين‌ همه‌،وقتي‌ شاه‌ وارد واشينگتن‌ شد اطلاع‌ يافت‌ كه‌ صدها دانشجوي‌ ايراني‌ براي‌تظاهرات‌ عليه‌ او گرد آمده‌اند.بسياري‌ از آنان‌ براي‌ اينكه‌ از جانب‌ ساواك‌ شناخته‌ نشوندماسك‌ به‌ صورتهايشان‌ زده‌ بودند.در همين‌ حال‌ تظاهر كنندگان‌ طرفدار شاه‌ نيز كه‌ بسياري‌از آنان‌ از جانب‌ سفارت‌ ايران‌ جمع‌ آوري‌ شده‌ بودند،درخيابانهاي‌ اطراف‌ بودند.بمحض‌اينكه‌ شاه‌ به‌ كاخ‌ سفيد رسيد تامورد استقبال‌ رسمي‌ پريزيدنت‌ كارتر قرار بگيرد،اين‌ دوگروه‌ از پس‌ نرده‌هاي‌ پليس‌ يكديگر را به‌ فحش‌ وناسزابستند و سپس‌ با چوب‌ و چماق‌ به‌جان‌ هم‌ افتادند.پليس‌ واشينگتن‌ گاز اشك‌ آور به‌ سوي‌ آنان‌ پرتاب‌ كرد و وزش‌ باد گاز را به‌سوي‌ كاخ‌ سفير برد.در برابر حضار،شاه‌ شاهان‌ و رئيس‌ جمهوري‌ امريكا سرفه‌ مي‌كردندواشك‌ مي‌ريختند و مي‌كوشيدند از يكديگر ستايش‌ كنند.

قبل‌ از ورود شاه‌ به‌ امريكا در دستگاه‌ دولتي‌ امريكا بجز برژژينسكي‌ كسي‌ باقي‌ نمانده‌بود كه‌ مايل‌ به‌ رفتن‌ شاه‌ به‌ امريكا باشد.قبلا سايروس‌ ونس‌ موافق‌ اعطاي‌ اجازة‌ ورود به‌شاه‌ بود و حتي‌ در ماه‌ ژانويه‌ از هنري‌ كيسينجر خواسته‌ بود اقامتگاهي‌ برايش‌ بيابد.اكنون‌وزارت‌ خارجه‌ استدلال‌ مي‌كرد كه‌ هم‌ منافع‌ امريكا درحفظ‌ مناسبات‌ حسنه‌ با ايران‌ و هم‌امنيت‌ امريكاييان‌ مقيم‌ آن‌ كشور ايجاب‌ مي‌كند كه‌ شاه‌ به‌ امريكا نرود.

پريزيدنت‌ كارتر نيز همينطور فكرمي‌ كرد.در خاطراتش‌ مي‌نويسد كه‌ در 15 مارس‌

اطلاع‌ يافت‌ كه‌ ملك‌ حسن‌ به‌ واشينگتن‌ فشار مي‌آوردكه‌ به‌ شاه‌ اجازة‌ ورود بدهند ومي‌افزايد:"به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ كه‌ بهتر است‌ شاه‌ در جايي‌ ديگر اقامت‌ كند و از ونس‌خواستم‌ كه‌ بگردد و جايي‌ براي‌ اقامت‌ او  بيابد"در واقع‌ در اين‌ مرحله‌ وزارت‌ خارجه‌مي‌دانست‌ كه‌ تقريبا هيچ‌ كشوري‌ كه‌ حاضر به‌ پذيرفتن‌ شاه‌ باشد وجود ندارد.

مسئله‌ آني‌ و ناراحت‌ كننده‌ اين‌ بود كه‌ چه‌ كسي‌ اين‌ مطلب‌ را به‌ شاه‌ بگويد؟ سايروس‌ونس‌ به‌ دو تن‌ از شركاي‌ امريكايي‌ شاه‌ متوسل‌ شد:ديويد راكفلر رئيس‌ بانك‌ چيس‌مانهاتان‌،و باز هم‌ هنري‌ كيسينجر،آيا يكي‌ از آندو حاضر است‌ به‌ مراكش‌ برود و به‌ شاه‌بگويد كه‌ دولت‌ ايالات‌ متحده‌ ترجيح‌ مي‌دهد فعلا او به‌ امريكا نرود؟هيچ‌ كدام‌ اين‌مأموريت‌ دشوار را نپذيرفتند و در حقيقت‌ هر كدام‌ با خشم‌ آن‌ را رد كردند،بخصوص‌كيسينجركه‌ عقيده‌ داشت‌ اجازه‌ ندادن‌ به‌ يك‌ دوست‌ و متحد قديمي‌ مثل‌ شاه‌ براي‌ ورودبه‌ امريكا ظالمانه‌ است‌.

سرانجام‌ بجز آلكساندر دومرانش‌ چند نفر ديگر به‌ شاه‌ گفتند كه‌ بايدبرود،"سيبيلو"مأمور اطلاعتي‌ كه‌ قبلا در ماه‌ فوريه‌ با او ديدار كرده‌ بود بازگشت‌ ودر كاخ‌رباط‌ باشاه‌ ملاقات‌ كردو كلية‌ خطراتي‌ راكه‌ رفتن‌ به‌ امريكا براي‌ او دربر دارد برايش‌ شرح‌داد.

بمنظور اطمينان‌ از اينكه‌ شاه‌ موضوع‌ رافهميده‌ است‌،سايروس‌ ونس‌ ريچاردپاركر سفيرامريكا رانيز به‌ ديدار او فرستاد.شاه‌ در كتابخانة‌ كاخ‌ دارالسلام‌ او را به‌ حضور پذيرفت‌.سفير سخنان‌ خود را با اين‌ كلمات‌ شروع‌ كرد:"اعليحضرتا،شما هميشه‌ در امريكا مهماني‌عزيز هستيد ولي‌ در حال‌ حاضر رفتن‌ شما به‌ آن‌ كشور بسيار نابجا خواهد بود.ممكن‌ است‌مسائل‌ قانوني‌ در انتظارتان‌ باشد،و نيز مسائل‌ امنيتي‌.من‌ اجازه‌ دارم‌ به‌ شما بگويم‌ كه‌ هم‌پاراگوئه‌ و هم‌ افريقاي‌ جنوبي‌ از پذيرفتن‌ شما خوشحال‌ خواهند شد."

شاه‌ پاسخ‌ داد كه‌ خاطرات‌ غم‌ انگيزي‌ از افريقاي‌ جنوبي‌ دارد زيرا پدرش‌ در آنجا مرده‌است‌ ونيز مايل‌ نيست‌ به‌ پاراگوئه‌ برود.و افزود:"من‌ مكزيك‌ راترجيح‌ مي‌دهم‌."پاركر گفت‌كه‌ وزارت‌ خارجه‌ از دولت‌ مكزيك‌ اين‌ تقاضا راكرده‌ ولي‌ هنوز پاسخي‌ دريافت‌ ننموده‌است‌.

صبح‌ روز 30 مارس‌،شاه‌ و ملكه‌ و همراهان‌ با اتومبيل‌ به‌ فرودگاه‌ رباط‌ رفتند تا سوارهواپيماي‌ 747 اختصاصي‌ ملك‌ حسن‌ بشوند.قبلا جامه‌ دانهايشان‌ بار هواپيما شده‌ بود:368 عدد.

بي‌ اغراق‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ چند لحظه‌ پيش‌ از آنكه‌ شاه‌ به‌ افريقاي‌ جنوبي‌ فرستاده‌شود،گروه‌ راكفلر-كيسينجر توانست‌ دست‌ كم‌ يك‌ پناهگاه‌ موقت‌ برايش‌ تهيه‌كند"باهاما"باهاما چندان‌ رضايت‌ بخش‌ نبود و ترتيبات‌ سخت‌ و پيچيده‌اي‌ داشت‌.ملكه‌

مي‌گويد:"حتي‌ در ساعت‌ يك‌ يا در بعد از نيمه‌ شب‌ روز قبل‌ از عزيمت‌،هنوز مطمئن‌نبوديم‌ به‌ آنجا خواهيم‌ رفت‌.اما در آخرين‌ لحظه‌ دولت‌ باهاما موافقت‌ كرد."در اين‌ هنگام‌بود كه‌ يك‌ نقشة‌ جديد پرواز براي‌ هواپيماي‌ 747 حسن‌ تنظيم‌ شد.

بعدها ملكه‌ اضهار نمود:"وقتي‌ به‌ روابطي‌ مي‌انديشيديم‌ كه‌ بااغلب‌ كشورها داشتيم‌ وحالا ناگهان‌ آنها حاضر نبودند حتي‌ باما صحبت‌ كنند،مكاتبه‌ كنند،از ما براي‌ اقامت‌ دركشورشان‌ دعوت‌ كنند... دچار تأثر شديد مي‌شديم‌.اين‌ از تجربيات‌ تاخ‌ و غم‌ انگيز انساني‌است‌ كه‌ بايد مزة‌ آن‌ را چشيد."

 

 

 

 

 

 

 




:: بازدید از این مطلب : 15
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 07 تیر 1395 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران