نوشته شده توسط : mymachines

استفاده ازفنون مدیریت پروژه درراهنمایی ونظارت برنحوه اجرای پروژه هاباعث ایجادیک اطمینان قبلی جهت تکمیل موفقیت آمیزپروژه می گردد.هنوزهم قضاوتهای موردی ارزشمند بوده وکسب نتایج مطلوب حاصل کوششهای بی دریغ می باشد.

مهمترین عامل موفقیت یک مدیریت پروژه پشتیبانی کامل کلیه سطوح مدیریتی،مخصوصا مدیریت سطوح بالااست وآنهاباید معتقدبه کلیه اصول باشند.اگرچه مدیریت پروژه نیازبه کوشش،همکاری،مشارکت ودقت عمل داشته وبه ظاهرمشکل می نمایدولی اخذ نتیجه مطلوب ارزش آن راداردنقاط قوت مدیریت پروژه به قرارزیراست:

1- ارائه یک تصویرواضح ازدورنمای پروژه که قابل ارتباط می باشند.بااین تصویرمسو لیت کلیه افرادشرکت کننده درپروژه به روشنی مشخص می گردد.

2- کارکنان جدیدرابه راحتی درجریان امورقرارداده وآنهاراباجزئیات امورآشنامی سازد.

3- کلیه دست اندرکاران درپروزه راوادارمی سازدتابادقت بیشتری به جزئیات پروژه بپردازند.

4- حساب مشخصی رابرای هریک ازمسولین فعالیتهای پروژه تشکیل می دهدتا بامراجعه به این حسابها وضعیت هریک رانظارت وبررسی نمود.

5- یک روش بسیارعالی برای تعریف روابط بین گروههاوفعالیتهای مختلف یک پروژه ارائه می نماید.

6- قادربه تصحیح به موقع پروژه درزمان وقوع تغییرات ویاشرایط غیرقابل پیش بینی می باشد.

7- بامشارکت فعال وکارآموزی اعضای گروهها،آنها به توسعه حوزه ای خودهدایت می نماید.

برای حصول نقاط قوت،پروژه بایدمحدودیتهای متعددی رااعمال نمود:

1- برنامه پروژه نبایدپیچیده باشد.برای جلوگیری ازهرگونه سوء برداشت بایددرحدامکان ساده باشد.



:: بازدید از این مطلب : 23
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 11 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

به کارگیری اصول مدیریت پروژه درصنعت،مشاغل تجاری ودولتی افزایش یافته است، زیرااکنون ثابت شده که مدیریت پروژه کی می تواند مشکلات وپیچیدگی های روزافزون پروژه هاراحل کرده وبه انجام هرچه بهترآنها کمک نماید.

پیشرفت وتغییرات سریع درزمینه صنایع وتجارت باعث شده روشهای کلاسیک نتوانند خودرابه روزکنندوجوابگوی نیازهای روزهم نخواهدبود.دراین روندچندین روش جدیدمدیریت ابداع شده که بتوانندهمواره خودرابه روزنمایند.ازجمله این روشها می توان ازروش مدیریت مشارکتی ومشارکت کارکنان یاPM/EIنام برد.روش مدیریت مشارکتی یاPMعبارت است ازترکیب فنون ومهارتهایی جهت آماده سازی کارکنان درتمام سطوح، بازنگری ایجاد فرصت برای مشارکت فعال درفرایندمدیریت کلیدی که به موضوعات مربوط به کارهامرتبط شده وبرآنهاتاثیرمی گذارند.مشارکت کارکنان یاEIعبارت است ازفرایندی که کارکنان درتمام سطوح این فرصت راپیدامی کنند که درتمام جریانهای مدیریتی کلیدی که به موضوعات مرتبط باکارهامربوط می شوندمشارکت فعال نمایند.این گروههااغلب دوایرکیفی نامیده شده ودارای مسولیتهای بسیارمرتبط به یکدیگرهستندبه عبارت دیگرآنها،باید تقریبا درهمه ابعادعملیاتی ازجمله: تعیین هدف (اولین قدم در مدیریت پروژه)،برنامه ریزی،سازماندهی (تقسیم کارها) وتصمیم گیری شرکت نمایند. هدف جامعPE/EI یادوایرکیفی،ایجادیک روش مدیریتی است که کلیه کارکنان یک مجموعه رادرتمام سطوح،تشویق به همکاری وهماهنگی نموده تابه اهداف مشترک خودبرسند.

یکی ازاصولی ترین شعارهایی که شرکت ماشین سازی خورددراعمال روشPM/EI به کاربرد،چنین است:

«مشارکت کارکنان روش زندگی ماست



:: بازدید از این مطلب : 28
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 11 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

ازسال1981،باتلاش موسسه مدیریت پروژه یاPIM،مدیریت پروژه به صورت یک حرفه مستقل درآمده است.این موسسه برنامه ای تحت عنوانPMPیاگواهی مدیریت پروژه خبره راتدارک وپشتیبانی نمود.این برنامه شامل داوطلبانی می شود که دارای سوابق تحصیلی وتجربه کاری لازم بوده وتخصص کافی درکلاسهایPMBOKبه دست می آورند. PMBOkاز9موضوع تشکیل شده که به قرارزیراست:

1- مدیریت اهداف: نظارت برپروژه ازطریق اهداف ودستیابی های موردنظرکارفرما.

2- مدیریت هزینه: نظارت برهزینه های پروژه ازطریق تجمعی ،سازماندهی وتحلیل اطلاعات ونهایتا ارائه گزارش مالی.

3- مدیریت زمان: برنامه ریزی،زمان بندی ونظارت برپروژه جهت دستیابی به اهداف زمانی.

4- مدیریت نیروی انسانی: راهبردوهماهنگی افراد شرکت کننده درپروژه.

5- مدیریت کیفیت: دستیابی به استانداردهای کیفی جهت ارتقاء کارایی پروژه.

6- مدیریت پیمان/ تامین: انتخاب،مذاکره وسفارش تهیه وخریدمواد،ابزاروخدمات.

7- مدیریت ارتباطات: پخش اطلاعات وداده هابه صورت مستمردرمیان اعضاء تیم پروژه ومدیران پروژه.

8- مدیریت ریسک: مواجهه با درجه نامعلومی وعدم اطمینان های موجود درپروژه ازطریق دانش وتجربه درشرایط خاص.

9- مدیریت یکپارچه سازی:  همگن کردن صحیح همه اجزاء ووظایف یک پروژه.



:: بازدید از این مطلب : 28
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 11 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

برخورد انعطاف پذیرومسولانه بانیازهای درحال تغییرمشتریان ازجمله نکات مهمی است که بایدبرمبنایی دردنیای پررقابت کسب وکارموردتوجه خاص قرارگیرد.مدیریت پروژه شمارادرتمرکزیافتن براولویتها،بررسی عملکردها،غلبه برمشکلات وسازگاری باتغییرات یاری می دهد.علاوه براین بااستفاده ازمدیریت پروژه بهترمی توانید زمام اموررادراختیاربگیرید وبا کمک تکنیکها وابزارهای آزمایش شده آن راحتترمی توانیدگروههای کاری رادرجهت رسیدن به اهدافشان درمحدوده زمانی وبودجه تعیین شده رهبری کنید.هرچندممکن است درابتدای امرسازماندهی یک پروژه زمان برباشد.امادربلندمدت موجب صرفه جویی دروقت وکاهش ریسک شکست می شود.

  • ·       اقدامات مدیریتی:

درزمان کاربردروشهای مدیریت پروژه،اقدامات مدیریتی متعددی به صورت غریزی مورداستفاده قرارمی گیرند.درحالیکه کتب زیادی دراین خصوص نوشته شده،ولی یک درک کلی ازآنها وکاربردشان برای یک مدیریت پروژه کفایت می کند.خلاصه اقداماتی که مورد استفاده قرارخواهدگرفت عبارتنداز:

- تحلیل شبکه(یاتحلیل گرافیکی): نقشه عملیاتی رابااستفاده ازیک نمودارگرافیکی بیان میکند.

- مدیریت برمبنای هدف : یک عمل فنی است که اهداف راتعریف نموده است وروش منظمی برای برآوردعملکردومقایسه آن بااهداف پروژه بیان می کند.این کاردربرنامه ریزی وکنترل ونظارت پروژه کاربرددارد.

- مدیریت برمبنای استثنا: یک عمل فنی دیگری است که مشکلات خاصی که بایدمورد توجه مدیریت قرارگیردرابرجسته می نماید.مطالعات انجام شده نشان می دهدکه مدیریت نبایددر یک زمان خودرابیش از20درصدکل پروژه درگیرنماید.

- تقلیل هزینه: دراین روش سعی می شودبدون تحمیل هزینه های زیاد،زمان انجام وتکمیل پروژه راکاهش داد.

- تخصیص منابع: برای انجام هریک از فعالیتهای پروژه منابعی درنظرگرفته                   می شود. منظورازمنابع می تواندنیروی انسانی(کارکنان وکارگران)،اعتبارات مالی (هزینه لازم برای انجام فعالیتها) ،لوازم،ابزارومواردباشد.

- ترازکردن منابع: دراین روش فعالیتها به نحوی زمان بندی می شوندتاازمنابع موجودبتوان به صورت یکنواخت درطول پروژه استفاده نمود.



:: بازدید از این مطلب : 21
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 11 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

- مدیریت پروژه: مدیریت پروژه شامل مهارتها،ابزارهاوفرایندهای مدیریتی است که مورد نیازبرای اجرای موفقیت آمیزپروژه می باشد.بطورکلی مدیریت پروژه شامل موارد زیر       می باشد:     1- مهارتها            2- ابزارها            3- فرایندها

 1- مهارتها: مجموعه ای ازمهارت وتجربه لازم برای کاهش میزان ریسک پروژه ودانش تخصصی می باشدتاازاین طریق احتمال موفقیت پروژه افزایش یابد.

 2- ابزارها: مجموعه ای ازانواع متعددی ازابزارها برای بهبود شانس وموفقیت پروژه می باشد که این ابزارها شامل الگوهای مستندسازی،ثبت ونرم افزارهای برنامه ریزی و طراحی وچک لیستهای ممیزی وفرمهای بررسی می باشد.

3- فرایندها: مجموعه ای ازتکنیکهاوفرایندهای متعددمدیریتی برای کنترل زمان،کیفیت و هزینه،تغییرات وریسک می باشد.

2- مدیریت پروژه: فرایندمجموعه فعالیتهای یکپارچه وبه هم مرتبط می باشدولذاکسب نتیجه هریک ازمحدوده های مدیریت پروژه،معمولا درسایرین نیزموثراست.تعامل بین محدوده ها دارای نتایج مثبت ومنفی برای هریک ازآنان است.به عنوان مثال تغییردرمحدوده کارغالبا درافزایش هزینه پروژه موثراست اما این تاثیرمی توانددرروحیه مجریان ویاحتی کیفیت محصول یاخدمت موردنظراثرمنفی داشته باشند،لذا دراین تعاملات می بایستی همیشه به اهداف پروژه توجه نمود. موفقیت درمدیریت پروژه،مستلزم مدیریت برتعامل بین محدوده ها برای نیل به اهداف پروژه به بهترین روش ممکن می باشد.

3- مدیریت پروژه: مجموعه ای ازفعالیتهاطرح ریزی شده درجهت کسب نتیجه ای معین است که بایددرقالب یک مقیاس زمانی مشخص وبااستفاده ازبودجه ای معین انجام شودوهمچنین پروژه هابایدازکارهای روزمره سازمان متمایزکنیم وازطریق اعمال روشهای صحیح مدیریت پروژه به بهبود عملکردها بپردازید.

4- مدیریت پروژه: موافق استانداردPMI،مدیریت پروژه شامل بکارگیری چهارعامل اساسی:1- دانش ،2- مهارتها، 3- ابزارها، 4- تکنیکهای لازم دراداره جریان اجرای فعالیتها،به منظوررفع نیازهای پروژه است.نقش ابزارمناسب درپیشبرد اهداف مدیریت پروژه انکارناپذیراست.درواقع پس ازطراحی سیستم مدیریت پروژه درسازمان بکارگیری ابزارمناسب دراین سیستم،یکی ازمهمترین عوامل محقق کننده اهداف مدیریت پروژه درسازمان است.

5- مدیریت پروژه: برآوردن نیازهای تجارت وصنعت مدرن درجهان پرشتاب امروز،نیاز به تمرکزبراولویتها،استفاده ازروشهای بهترمدیریت وقالبهای نوینی برای ارتباطات دارد.قرن بیست ویکم بابودجه های کمتروزمان جدیدهستند.برای رقابت دراین محیط بایدکاربیشتری رابامنابع کمتربه نتیجه رساند.اصل رقابت وتلاش برای برتری،سبب ظهورپدیده های نودرهمه بخشهای تجارت وصنعت شده،نیازبه تغییرونوآوری رابرهمگان مشخص کرده است،رقابت سبب بهادادن بیشتربه ایده هاوطرحهای نوشده است.برای بقادربین رقیبان باید سریع تر،ارزانتروبهتربود.

این چنین نوگرایی سبب تعریف کارهایی جدیدمی شود،کارهایی که تابه حال انجام نشده است درهمان باراول باید به درستی انجام شوند،لذانیازاست تاشمابه ابزارهای جدیدمدیریتی برای رویارویی بااین قبیل کارها مجهزشوید.



:: بازدید از این مطلب : 26
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 11 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

تحقیقات نشان داده است که عملکرد سازمان هایی که به مدیریت استراتژیک می پردازند بیشتر و بالاتر از دیگر سازمان هاست. دست یابی به یک حلقه ارتباط مناسب بین محیط یک سازمان و استراتژی، ساختار و فرآیندهای آن سازمان، آثار مثبتی بر عملکرد آن دارد. برای اثربخش و مؤثر بودن، همیشه لازم نیست که مدیریت در قالب فرآیندی رسمی به اجرا درآید. شرکت های کوچک، در عمل، ممکن است به شکل غیر رسمی و به طور نامرتب برنامه ریزی کنند. مدیر عامل و گروهی از مدیران ارشد ممکن است به طور اتفاقی دور هم جمع شوند تا به حل مسائل استراتژیک بپردازند و قدم های بعدی را برنامه ریزی کنند.

نحوه تکامل مدیریت استراتژیک چگونه است؟

مدیریت استراتژیک طی چهار مرحله تکامل می یابد:

مرحله 1: برنامه ریزی مالی اساسی: با هدف اهمال کنترل عملیاتی بهتر از طریق تلاش برای تأمین بودجه ها.

مرحه 2: برنامه ریزی مبتنی بر پیش بینی : با هدف برنامه ریزی مؤثرتر به منظور کمک به رشد سازمان از طریق تلاش برای پیش بینی آینده فراتر از سال بعد.

مرحله 3: برنامه ریزی با تأکید بر محیط خارجی سازمان (برنامه ریزی استراتژیک): با هدف تأمین خواسته ها، نیازها و سلایق بازارها و موفقیت در رقابت از طریق تلاش برای جا انداختن و اعمال تفکر استراتژیک.

مرحله 4: مدیریت استراتژیک: با هدف کسب مزیت رقابتی و آینده ای موفق از طریق مدیریت تمام منابع.



:: بازدید از این مطلب : 28
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 11 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

مدیریت استراتژیک، ویژگی هایی را که مدیریت کلی داراست در بر می گیرد، اما متفاوت از این ویژگی ها، از یک سری خصوصیات که مختص مدیریت استراتژیک است می توان بحث کرد.

1- قبل از هر چیز مدیریت استراتژیک یک وظیفه مدیریتی عالی (بلند پایه) است: مدیریت استراتژیک چون بطور کامل مربوط به متوجه آینده سازمان بوده و سعی در مشخص کردن راستا و جهت برای آن دارد، بدان جهت وظیفه اصلی مدیران بلند پایه است.

2- معطوف به آینده بوده و به هدفهای بلند مدت سازمان مربوط است: به این می اندیشد که در افق زمانی مشخص شده سازمان چه خواهد شد و برای گرفتن این نتایج چه کارهایی را باید انجام داد.

3- مدیریت استراتژیک سازمان ره به صورت یک سیستم باز می نگرد: سازمانها با محیطی که در آن قرار دارند در داخل هم بستگی و تعامل می باشند. در محیط هر تغییری صورت می گیرد سازمان نیز از آن تأثیر خواهد پذیرفت. بدین سبب مدیریت استرتژیک محیط را از نزدیک تعقیب می کند.

4- مدیریت استراتژیک مدیران رده پایین را راهنمایی می کند: به عبارت دیگر مدیریت استراتژیک اهداف، تصمیم و فعالیتهایی را که مشخص می کند در داخل سازمان تا پایین ترین سطوح برای هر کس نقطه شروع حرکت را تعیین می کند. 



:: بازدید از این مطلب : 23
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 11 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

مجموعه تصمیم ها و اقدامات مدیریتی است که عملکرد بلند مدت یک شرکت را تعیین می کند.

مدیریت استراتژیک عبارت است از بررسی محیطی (هم محیط خارجی و هم محیط داخلی) تدوین استراتژی، اجرای استراتژی، ارزیابی و کنترل. بنابراین مدیریت استراتژیک بر نظارت و ارزیابی بر فرصت ها و تهدیدهای خارجی در سایه توجه به نقاط قوت و ضعف یک شرکت تأکید دارد.

مراحل مدیریت استراتژیک چیست؟

فرآیند مدیریت استراتژیک در بر گیرنده سه مرحله می شود:

1- تدوین استراتژی ها

2- اجرای استراتژی ها

3- ارزیابی استراتژی ها

مقصود از تدوین استراتژی این است که مأموریت شرکت تعیین شود. شناسایی عواملی که در محیط خارجی، سازمان را تهدید می کنند یا فرصت هایی را به وجود می آورند. شناسایی نقاط قوت و ضعف داخلی سازمان، تعیین هدف های بلند مدت، در نظر گرفتن استراتژی های گوناگون و انتخاب استراتژی های خاص جهت ادامه فعالیت.

اجرای استراتژی ها ایجاب می کند که سازمان هدف های سالانه در نظر بگیرد، سیاست ها را تعیین کند، در کارکنان انگیزه ایجاد کند و منابع را به گونه ای تخصیص دهد که استراتژی های تدوین شده به اجرا در آید.

ارزیابی استراتژی ها بدان سبب باید استراتژیهای را مورد ارزیابی قرار داد که موفقیت امروز نمی تواند موفقیت فردا را تضمین نماید. موفقیت همیشه موجب بروز مسائل جدید و گوناگون می شود، سازمانی که به وضع کنونی خود بسنده نماید یا دچار تکبر شود محکوم به فنا خواهد بود.

مزایای مدیریت استراتژیک چیست؟

مدیریت استراتژیک به سازمان این امکان را می دهد که به شیوه ای خلاق و نوآور عمل کند و برای شکل دادن به آینده خود به صورت انفعالی عمل نکند. این شیوه مدیریت باعث می شود که سازمان دارای ابتکار عمل باشد و فعالیت هایش به گونه ای درآید که اعمال نفوذ نماید و بدین گونه سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت کنترل درآورد. 



:: بازدید از این مطلب : 26
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 11 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

ضرورت بهره‌گیری گسترده از فناوری اطلاعات، سازمانها را ملزم می سازد تا برای آگاهی از نیازهای مشتریان و بهبود کیفیت خدمات و تولیدات خود به دانش فنی، مهارتها و تخصص‌های لازم مجهز شوند. از همین رو در طول دهه 90، فرآیندهای تعاملی مدیریت مشتری مبتنی بر فناوری‌اطلاعات،‌که درارتباط با مشتری است، مجدداً مورد بررسی و مطالعه قرار گرفت و این موضوع که امروزه ”مدیریت ارتباط با مشتری“  نامیده می‌شود، به‌عنوان یک ضرورت اساسی در عرصه فعالیت های اقتصادی مطرح گردیده است. ”مدیریت ارتباط با مشتری“ شامل مجموعه ای از فعالیت‌ها است که سبب ارتقاء زنجیره ارزش یک سازمان می‌گردد. زنجیره ارزش در برگیرنده عواملی‌مانند: صرفه‌جوئی در هزینه تولید کالا، بهبود کیفیت آن، سرعت، حساسیت و انعطاف پذیری فرآیند کار، افزایش مهارت کارکنان و قابلیت پایداری و دوام تولیدات است که هر سازمان برای کسب رضایت مشتریانش از آن بهره می‌گیرد. ازآنجا که لازمه پیشتازبودن در فعالیتهای اقتصادی کسب‌و‌ارائه "ایده‌نو" است کاربرد‌مثبت‌”مدیریت‌ارتباط‌با مشتری“ در‌فعالیت‌های اقتصادی اهمیت می‌یابد. این‌مقوله از دیدگاه مشتری افزایش حساسیت تولیدکننده نسبت به نیاز مشتری و بهبودکیفیت‌ تولیدات تلقی می‌گردد. در ضمن ”مدیریت ارتباط با مشتری“ با تأکید بر کنترل و کاهش هزینه ها و افزایش بهره‌وری،‌ زنجیره ارزش را‌ تقویت‌ می‌کند و سیاستها و روشهای اداری شرکت‌ را برای مشتری شفاف می‌سازد. به ‌بیان دیگر ”مدیریت‌ ارتباط‌ با مشتری“ شامل کلیه گامهایی است که یک سازمان برای ایجاد و تثبیت ارتباطات سودمند با مشتری برمی‌دارد و در چارچوب کار گروهی برای تحقق اطمینان و جلب رضایت مشتری تعریف می‌شود. این‌گونه فعالیتها معمولا تحت‌عنوان فروش، بازاریابی‌و‌خدمات تخصصی انجام می پذیرند. اهمیت مقوله ”مدیریت ارتباط با مشتری“ از آنجا ناشی می‌شود که برای هر مؤسسه‌ا‌ی حفظ مشتریان قبلی نسبت به جلب مشتریان جدید از اولویت بیشتری برخوردار است. براساس بررسی به عمل آمده از 2000 نفر در یک مرکز تجاری بزرگ‌به‌نام ”مرسر“، 66% ازپاسخگویان براین‌باور بودند که برقراری‌و‌حفظ ارتباط با‌مشتری،‌بزرگترین عامل موفقیت هر سازمان در رقابتهای اقتصادی است. در ضمن برنامه مؤثر ارتباط با مشتری به بهبود رضایت مشتری، رشد بیشتر درآمد سازمان و افزایش قدرت رقابت آن و بازگشت سریع تر سرمایه منجر خواهد شد. بدیهی است نیل به این هدف، منوط به فعالیت گروهی درسازمان است. جهت نیل به این هدف فرآیندهای ”مدیریت ارتباط با مشتری“، سیستمی را ایجاد می‌نماید که برای به حداکثر رساندن بازده سازمان، افراد در قالب یک تیم به گونه ای کار می کنند که منابع بهینه سازی روند تولید  به خوبی کنترل شده و مورد استفاده قرار می گیرد. در این راستا کارشناسان فناوری اطلاعات بر این موضوع تاکید دارند که کار تیمی در کارآیی سازمان  و تثبیت استانداردها و بهبود کیفیت در سرتاسر سازمان سهم بسزایی دارد. زیرا کار تیمی موجب حل سریع مشکلات مشتریان می شود و رضایت عمیق آنان را به ارمغان می‌آورد. افزون بر این دستاورد"مدیریت‌ارتباط با مشتری" به بهبود ارائه خدمات‌به مشتری، افزایش ارتباطات‌‌با‌آنان،کاهش هزینه‌های توزیع و توجیه بهره‌گیری ازامکانات پیشرفته جهت حضور مستمردرعرصه فعالیت‌های‌اقتصادی‌مانند‌تجارت‌الکترونیکی کمک می نماید. به همین  دلیل امروزه بسیاری از سازمانهای دست اندر کار در فعالیت های اقتصادی بین المللی برای پیشبرد برنامه تغییر و دگرگونی در کسب و کارشان از ”مدیریت‌ارتباط با مشتری“ بهره می گیرند و به این نکته اذعان دارند که ”مدیریت ارتباط با مشتری“ برای راهبرد حفظ مشتری مورد استفاده قرار می‌گیرد. از سوی دیگر عصر اطلاعات به انقلاب در دانش منجر شده است و سازمانهای اقتصادی فعال در سطح جهان برای دستیابی به آخرین دستاوردهای علمی به خوبی دریافته اند که چگونه از پایگاه اطلاعات کامپیوتری، کتابخانه ها، آرشیوها و مراکز اطلاع‌رسانی و در کل از دانش موجود حداکثر بهره را بگیرند. بررسی‌های آماری نشان می‌دهد که رمزموفقیت سازمان‌های پیشتاز درعرصه فعالیت های اقتصادی در توان فکری، استراتژی صحیح، حفظ اسرار تجاری، آگاهی به لیست و نیازهای مشتریان خود و ارتقاء دانش کارکنان آن سازمان نهفته است. از آنجا که در این مقطع تاریخی تکنولوژی به صورت نرم افزار تعاملی، در حال تغییر شیوه اداره و برخورد با مشتریان است. در این راستا فرآیندها و روشهای نوین و تربیت افراد برخوردار از مهارتهای جدید در حال دگرگونی است و مجموعه های اطلاعات فردی به مبانی و اساس دانش جمعی تبدیل می‌شوند. کسب این مبانی دانش و ثبت اطلاعات به گونه‌ای که دسترسی به آن آسان و قابل بازیابی باشد، چالشی مهم برای این قرن محسوب می‌شود. بنابراین می توان نتیجه گرفت اگر ”مدیریت ارتباط با مشتری“ به درستی اجرا گردد، می تواند به مدیریت آگاهانه بیانجامد، که به نوبه خود به افزایش درآمد سازمانها از طریق بهره گیری از اطلاعات و تقویت دانش سازمانی در جهت تخصیص آسان منابع و یافتن بهترین راه حلها و متناسب سازی سریع آنها با نیازهای مشتریان منجر می گردد. و به تبع این موضوع توسعه و به کارگیری ”مدیریت دانش“ مناسب و یک سیستم مدیریت مؤثر برای به دست آوردن سرمایه فکری برای سازمان و گسترش کار تیمی، کاهش بار کار فردی و ارتقاء کارائی فعالیتهای اقتصادی را در پی داشته باشد. بدون شک همگام با "مدیریت ارتباط با مشتری" باید به اهمیت موضوع مدیریت برخوردار از دانش در سازمان نیز توجه نمود، طراحی، به کارگیری و اجرای ”مدیریت ارتباط با مشتری“ نیازمند سرمایه گذاری قابل توجه در وقت و منابع مختلف است. این امر مستلزم تعهد بلند مدت مدیریت اجرایی سازمان، درک تاثیر آن بر روی کسب و کار از طریق تغییر فرآیندها و تمایل به بهره‌برداری از فنـاوری جدیـد برای بهبـود‌ کار است. از این رو، یک ‌عامل مهم مـوفقیت برای مدیریت اجرایی سازمان، درک ضرورت گزارش گیری جهت انعکاس نتایـج  فرآیندهای جدید مدیریت کسب و کار است. افزون بر این پیوند ”مدیریت دانش“ و ”مدیریت ارتباط با مشتری“ به‌وجود آورنده یک مفهوم منطقی است. برخی ازمدیران ارشد معتقدند که دانش ابزار کسب قدرت و موفقیت در کار است با وجود این برای حـرکت به سوی اجرای استراتژی های تقویت کننده و توسعه دانش خود تمایل چندانی نشان نمی‌دهند. اما باید به این نکته انکارناپذیر توجه نمود که به هنگام بهره مند شدن افراد یک سازمان از دانش و موفقیت سایر فعالان امور اقتصادی، در واقع افراد تأثیرپذیر فراتر از چارچوب فکری خود دستاورد داشته‌اند. در نتیجه این تأثیرپذیری فکری، آنها را به تبادل دانسته های خود با دیگران تشویق می کند و بدون شک این دسته از سازمانها که به ‌گونه‌ای اثربخش به خلق و ارائه دانش و به کارگیری آن در جهت افزایش کیفی خدمات و تولیدات و جلب رضایت مشتری می‌پردازند، در زمره سازمانهای پیشتاز در عرصه فعالیت رقابتی خواهند بود.



:: بازدید از این مطلب : 30
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 11 خرداد 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : mymachines

شيوه سنّتى تدريس فلسفه تعليم و تربيت به گونه اى بوده كه رشته مزبور را از مكاتب فلسفى متمايز مى گرداند. متون درسى بسيارى وجود دارد كه از اين رويكرد استفاده مى كنند. مدارس وابستگى هاى زيادى به تحليل هاى مكاتب فلسفى دارند. برخى از مكاتب گوناگون فلسفى عبارتند از: رئاليسم فلسفى، (كلاسيك، علمى، دينى، نئوتاميسم)، ايده آليسم، پراگماتيسم (عمل گرايى)، اگزيستانسياليسم (پديدارشناختى)، رفتارگرايى، انسان گرايى، فلسفه تحليلى و بازسازى گرايى. كار اين رويكرد در واقع، مطالعه تاريخ فلسفه تعليم و تربيت يا تاريخ انديشه هاى تربيتى است. بحثى استدلالى و قوى نظير بحث برودى (1981) مى تواند به دليل اهميت چنين مطالعه اى باشد; زيرا عده زيادى از دانشجويان تعليم و تربيت زمينه قبلى در فلسفه عمومى ندارند. اين رويكرد ميراث فرهنگى پربارى را كه در تاريخ غرب برجسته تر بوده است، ارائه مى دهد. امروزه بحث درباره اهميت ميراث فرهنگى به دليل تلاش هاى نو محافظه كارانى همچون ويليام بِنِت، آلان بلوم، و اى. هرش بسيار است. اين نظام هاى سنّتى مى توانند زمينه اى فراهم كنند كه از طريق آن، به تفكر درباره مسائل تربيتى روز پردازد. آن ها انديشه هاى قديمى را كه امرزوه براى فلسفى كردن مورد نياز است، تحت پوشش قرار مى دهد.

بسيارى (به ويژه تحليل گران) اين رويكرد را مورد نقد قرار داده اند; زيرا مايل اند به عنوان يك نظام يا مجموعه اى از علوم به تدريس فلسفه بپردازند و لذا دانش آموزان را ـ به معناى واقعى كلمه ـ درگير آموزش فلسفه نمى كنند. فلسفه اى كه بيانگر مجموعه اى از توضيح، استدلال، بحث، نقد، روشنگرى، تحليل، تركيب و مانند آن بوده است و نشان مى دهد كه چگونه ما درباره جهان و اعمالمان در آن فكر مى كنيم. فلسفه تعليم و تربيت در اين رويكرد، تفكرى انتقادى درباره جنبه هاى مهم تعليم و تربيت مى باشد.



:: بازدید از این مطلب : 31
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 11 خرداد 1395 | نظرات (0)

data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران